Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

چهارشنبه ۱۳ دی ۸۵

My Life Without Me

 



دلخوشی حال و هوای ابری این روزهایم فیلم دیدن شده است.شب ها چراغ اتاقم را خاموش می کنم، پتویم را روی پاها می کشم، گوشه ای را روی سر لپ تاپ می کشم و یک دست زیر سر غرق تماشای فیلم می شوم.

my life.jpg

چند شب پیش فیلم "My Life Without Me" را دیدم. داستان زنی بیست و سه ساله، مادر دو دختر شش ساله و چهار ساله و همسر مردی که عاشقانه یکدیگر را دوست دارند و زندگی جمع و جور و خوبی با هم دارند. یک درد ناگهانی، آزمایش ها و تشخیص توموری بدخیم در شکم، توموری خطرناک و دکتر به زن می گوید که حداکثر سه ماه دیگر زنده می ماند. زن موضوع بیماری لاعلاج را با هیچ کس حتا همسرش نیز در میان نمی گذارد و روزی در کافه ای می نشیند و همه کارهایی که دوست دارد در این ماه های باقی مانده عمر انجام دهد را لیست می کند تا دنبالشان کند. لیستی از این قرار:

- هر روز بارها به دو دختر کوچک خود بگوید که آنها را بسیار دوست دارد.
- تا پیش از مرگ همسر مناسبی برای شوهرش پیدا کند؛ همسری که بچه های او را دوست داشته باشد.
- با مرد دیگری آشنا شود و عشق و سکص با مردی جز همسر خود را تجربه کند.
- به ملاقات پدر زندانی خود برود.
- تغییری در چهره خود بدهد؛ مثل رنگ کردن موها.
- چند نوار کاست پیغام برای تولد دخترهایش تا سن هجده سالگی هر یک پر کند.
- با همسر و بچه هایش یک سفر کنار دریا برود.
- هرچقدر دوست دارد مشروب بنوشد و سیگار بکشد.
- سعی کند مادرش را از تنهایی در آورد.

فیلم داستان تحقق بخشیدن به خواسته های این لیست است. لیستی که به نظر من جالب بود. از سویی دغدغه های روزمره را در بر می گرفت، از سوی دیگر نگرانی برای عزیزان را. و به خصوص تضاد خواسته های زن سنتی / زن مدرن برایم جالب بود. در حالیکه خواسته ای چون پیدا کردن همسر برای شوهر خواسته سنتی به نظر می رسد، دوباره عاشق شدن و با مرد دیگری خوابیدن خواسته زن مدرن که به خود و خواسته هایش اهمیت می دهد به نظر می آید. و بار دیگر به تضادهایی فکر می کنم که در وجود آدم ها رخنه کرده اند و آدم ها که معلق میان این تضادها هستند و بر می گردم و نگاهی به خود می اندازم و تضادهای بسیاری که در لابیرنت های تو در تو شخصیت دارم و باز فکر می کنم به خواسته های متناقض...

فیلم محصول 2003 است و تا به حال برنده چهارده جایزه شده است. توصیه می کنم فیلم را ببینید، تلنگر مفید و لازمی است.

وب سایت فیلم در سونی کلاسیک

صفحه فیلم در imdb

Permalink | Comments 22
 


 

.:: نظرات خوانندگان



والله منه براي دموكراسي به مال من وشما معتقدنيستم فرناز
من ميگم ادما بايد توحرفاشون به همديگه نپرن چون من جنسم مرد وشمازن هستيدنبايد اينگونه خصمانه حرف بزنيم
همنكه انعطاف بخرج دادي وپاك كردي معلومه تمرين دموكراسي ميكني ولي سري هم به وبلاگم بزن ببين سرگذشت يك زن ايراني بنام سيندخت راچطورزني بوده.
من تشنه اون دموكراسي ام
اين نظرات بعدي راهم پاك كن حالا تودلت هرچه هست ماهم به عقيده شما احترام ميذاريم سعي نكن مهمون را به چالش بكشي ماباهم دعوا نداريم.
سيندخت چيهwww.lowstory.blogfa.com.

مسعود هوشمندي :: 1 بهمن 1385 6:10 بֽظֽ


اگرمايل هستيدبه وبلاگ من سربزن وسربه سرم نذاريدwww.lowstory.blogfa.comاگرامكانش هست بازهم پ--ا--ك كن ملايمت هم خوبه مگه جواب هاهمش بايدگزنده باشند

مسعود هوشمندي :: 1 بهمن 1385 5:31 بֽظֽ


سلام
اون پيشداوريت راپاك كن ماابروداريم من كه براي اعلام حمايتم نبايد سرزنش بشم دموكراسي شما همينه فرناز خانم باز هم ميگم بده اون شعر را يكي برات معني كنه
مسعودهوشمند

------------
فرناز: دموکراسی شما چیه راستی؟ اینکه همه لنگه شما فکر کنند و هرچی شما می گویید بگویند به به بله حق با شماست؟ :) بدهید جملات نوشته تان را یکی برایتان معنا کند آقای هوشمندی :) آبروی شما در گرو چیه راستی؟ اگر آبرویتان این اندازه به یک نخ بند است، من پاک می کنم. اما حرف من همان است :)

مسعود هوشمندي :: 18 دی 1385 10:18 بֽظֽ


سلام
برنداشت حضرتعالي ازنظربنده چه بوده است
اگريادت باشه همون دانشجوي حقوقي هستم كه ابرازتاسف نموده ايد ازاين بابت هم سپاسگزارم امادليل تاسف حضرتعالي خيلي برايم مهم است
شمادوست عزيز ازالفاظ شعر برداشت صحيح ننموده ايد وشايددرحال خستگي انراخوانده ايد
من هدفتان راستوده ام ومعني شعر هم تمايزروحي انسان هاي صحيح الفكر باكج انديشاني است كه امثال شماراضعيفه ميخوانند اگرروزي خواستي ازمبناي انديشه بنده چيزي بد اني بايدهم كمي معني انديش باشي هم باحوصله تااثارچاپ نشده ام رادرحمايت زنان برايت بفرستم ........شتابزده قضاوت نكن بادقت بخوان ونظريه سركاره خانم پاك شود بهتراست

------------------
فرناز: نگاهی به چند جمله بالای شعرتان بیندازید...همت مردانه، اراده مردانه، مردانگی پیروز است و غیره.....بد نیست خودتان هم کمی با دقت چیزی را که قلمی می کنید بخوانید :)

مسعود هوشمندي :: 18 دی 1385 4:30 قֽظֽ


سلام خانم فرناز. اميدوارم حالتون خوب باشه. بدين وسيله خواستم اگه حرفي زدم كه باعث ناراحتي شما شده از شما عذرخواهي كنم. فكر مي كنم كلا بحث كردن در مورد اعتقادات فمينيستي زنان هيچ وقت هيچ فايده اي نداشته باشه. اميدوارم كه در كارهايتان موفق باشيد.

امير ارسلان :: 17 دی 1385 11:32 قֽظֽ


خيلي عجيبه. چطور ممكنه يك دختر مدرن به "آقا امام زمان" اعتقاد داشته باشه؟ من فكر مي كردم اين اعتقادات مخصوص انسانهاي غير مدرن باشه.

------------
فرناز: من حرف از اعتقاد زدم آقای طرفدار آدم کشی؟! پنداری در کنار همه کمالات والایتان، مشکل درست خواندن هم دارید. بیشتر از این هم این بحث چیپ را ادامه نمی دهم.

امير ارسلان :: 17 دی 1385 2:07 قֽظֽ


بازم سلام خانم فرناز. لطفا اينقدر عصباني نشيد. اتفاقا بر عكس، من فكر مي كنم دنياي مدرن در كنار سوسول بازيهايي كه شما عاشق اون هستيد شديداً احتياج مجدد به كسايي داره كه دنيا رو از شر آدمهايي كه زندگي مفيدي ندارن خلاص كنه و به اونها احترام هم ميذاره. مطمئن هستم خود شما هم در باطن قلبتون عاشق مردي هستيد كه با تمام قدرت بتونه بر زندگي مسلط باشه. من بازم ميگم كه واقعا معني حرفهاي شما رو نمي فهمم.

--------
فرناز: فکر کنم با آقا امام زمان هم در ارتباط هستید! چون پنداری علم غیب هم دارید و از درون آدمیان هم مطلع هستید، ان هم از نوع صد در صد!

امير ارسلان :: 17 دی 1385 1:04 قֽظֽ


سلام خانم فرناز. اميدوارم كه حالتون خوب باشه و از دست من ناراحت نشده باشيد. هر چند جوابي كه به كامنت من داديد نشون ميده كه چه احساسي نسبت به من داريد. بهر حال فكر مي كنم اولين اصل زندگي مدرن اين باشه كه همه به عقايد هم ديگه احترام بذارن. خيلي خوشحال مي شم اگه دوست داشتيد و وقت كرديد يك قرار چت هم با من بذاريد. من فكر مي كنم دنياي شما خيلي متفاوت با دنياي من باشه. من هر چقدر سعي كردم نتونستم اثري از مدرن بودن در حرفها و نظريات شما پيدا كنم خصوصا اون قسمت كه يك زن مدرن دوست داره با مردي غير از شوهرش كه عاشقانه دوستش داره رابطه داشته باشه. شايد تنها به اين دليله كه شما يك زن هستيد و من يك مرد. شايد با صحبت كردن آنلاين بتونم تا حدودي اين تناقضات رو برطرف كنم. از همه اينها كه بگذريم، خوب باشيد.

-----------
فرناز: شرمنده! اما من به عقاید آدم کشی احترام نمی گذارم و دنیای مدرن هم اتفاقن به چنین عقایدی احترام نمی گذارد :)
فرناز:

امير ارسلان :: 17 دی 1385 0:35 قֽظֽ


بله این فیلم رو دیدم
فوق العادست
میدونی نکته در اینجاست که هرکدوم از ما واقعا نمیدونیم تا کی زنده ایم اما هزار تا کار می خوایم بکنیم که همیشه هم میگیم " اگه یه روز از عمرم باقی مونده باشه فلان کار رو میکنم" اما نمیدونیم شاید اون روز همین امروز باشه

در ثانی همه آدمها با تضادها زنده اند
اما بدبختی سعی نمیکنیم تضادهامون رو حتی بشناسیم
آره در بند سنت هستیم و در آرزوی مدرنیته
آره در بند تفاوت خوب و بد هستیم
آره در بند این هستیم که اگه فلان کار رو بخوام بکنم مردم چی میگن
به نظر من هر چیز و هر کار با حالی ممنوعه و هر چیز و هر کار مسخره ای مجاز و ممدوح

ودر 9 توی مرگ اندود این دنیای بی معنی
چنان در بند افتادم که راهم را نمی یابم
و ذهن در هم من نیک میداند
مرا بازیچه ی خود کرده و بازم نمی یابد
صدای دل کجا خاموش شد یارا؟
که صد ها تن به صد ها ره
در این بیغوله ی دنیا
عصا از کور می دزدند
...
-------------
فرناز: با شما موافقم که همه ما با تضادها زنده ایم.

لبخند تلخ :: 16 دی 1385 7:04 بֽظֽ


فرناز خانم شاید بد نباشه که تعریف خودتون رو از خیانت بیان کنید. چون اینجور که من از مقایسه کامندها و جوابهای شما می فهمم تعریفی متفاوت از خیانت توی ذهنتونه. بالاخره این کل کل کردنا خیلی هم بد نیست شاید آدم چیز تازه ای یاد بگیره. شایدم نه!!بالاخره باید روشن بشه که چه کارهایی اخلاقیه و چه کارهایی نیست. البته گمون کنم که قصد شما از بیان این پست بیشتر درباره مرگ و تفکر درباره اوون بود تا مبحث خیانت و زندگی مشترک! اشتباه فهمیدم؟

-------------
فرناز: شاید چیزی در این باره نوشتم. هرچند شخصن خیلی دوست ندارم در این باره بحث کنم و اصراری هم ندارم نظر کسی را تغییر بدهم. امیدوارم دیگرانی هم که اینجا انگ می زنند و قضاوت می کنند و نوید کشت و کشتار می دهند نیز درک کنند که قرار نیست همه مثل آنها فکر کنند و دنیا بر نظر آنها بچزخد:)

رضا :: 16 دی 1385 6:04 بֽظֽ


سلام. من ممنوع الکامنت شدم. فرناز کامنتای من رو سانسور میکنه. یعنی تایید نمی کنه و نمیذاره نمایش داده بشه. این یعنی چی؟؟؟ .... ولی به جنبه ی مثبتش نگاه می کنم. شاید لحت حرفام خوب نبوده و شاید هم یه تاثیر خوب گذاشته باشه. اگه باعث ناراحتی شدم واقعا و از صمیم قلب عذر میخوام

-------------
فرناز: نه تنها خیلی راحت قضاوت می کنید، که راحت تر از آن تهمت هم می زنید!! کامنت های شما کی و کجا سانسور شد آقای قاضی؟!

mahmood :: 16 دی 1385 10:29 قֽظֽ


راستي فرناز بيست انگشت مانيا اكبري رو ديدي. اون رابطه يه زن و مرد رو تو چند موقعيت متفاوت نشون ميده. با ديدگاهها و طرز تفكرات متفاوت. فيلم از نظر ساختاري اشكالاتي داره ولي حرفايي هم برا گفتن داره.

------------
فرناز: نه! متاسفانه ندیدم :(....از کجا می تونم پیداش کنم؟

ماه محو :: 16 دی 1385 9:28 قֽظֽ


فیلم جالبی به نظر میاد(منم می خواااااااام...)..اما جالب تر از اون اینه که ما تو زندگیهامون اونقدر برای خودمون چارچوب تعیین کردیم(و یا کردند) که وقتی تصمیم می گیریم یه خورده آزادتر و غیرقابل پیش بینی تر عمل کنیم..باز سعی می کنیم تو همون چارچوب کنترل شده کار کنیم!
* همه دوست دارن حداقل تو یه برهه ای آزادی بی قید و شرط رو تجربه کنن اما نمی دونم چرا باید همیشه برای کارهایی که دوست داریم دنبال بهونه های بزرگ مثل مرگ بگردیم! اونم اگر شانس این رو داشته باشیم که زمانش رو از قبل بدونیم!!!
آدم کم کم به یه جایی می رسه که حس می کنه که چه قدر داره احمقانه روزهاشو می گذرونه!(شاید اگه همه ما وقتی به دنیا میومدیم زمان مرگمون رو هم می دونستیم..جور دیگه ای زندگی می کردیم! )


راستی، فرناز تو وقت داری تو این یه هفته یه قرار چت بذاریم؟! there are lots of question that strongly need to be answered!

--------------
فرناز: مونا جان! بعد تازه چون مثل یکی دیگه فکر نمی کنیم، باید کشته هم بشویم!! کامنت پایین را نگاه کن. آره عزیزم وقت دارم. بهم ایمیل بزن تا با هم یک قرار بگذاریم :)

مونا :: 16 دی 1385 7:03 قֽظֽ


سلام خانم فرناز. خيلي احتمال ميدم كه شما حرف هيچ كس ديگه اي رو كه نظرش با شما فرق داشته باشه قبول نمي كنيد اما به تجربه به خود من ثابت شده كه تفكر در مورد نظرات مخالفان و يكجانبه ننگريستن خود بر حق خيلي ميتونه به راحت تر زندگي كردن آدم كمك كنه. حرف من نه بلكه حرف بزرگترين اساتيد فلسفه امروز اينه كه خيلي از جنبه هاي زندگي مدرن كه فكر مي كنم يكي از بزرگترين هم و غمهاي شما تجربه تمام جوانب اونه در تناقض كامل با فطرت و سرشت انساني قرار داره. بهمين دليل در دنياي مدرن امروزه خيلي ها سعي در بازگشت به سنن و آداب فرهنگي و قديمي خود دارند. چرا قبول نداريد كه در سايه آداب قابل احترام خانوادگي آسايشي دلپذير براي همه فراهم ميشه؟ چرا شما فكر مي كنيد زن مدرن كسي است كه خواسته اي متضاد با قوانين جامعه داشته باشه و در صدد تحقق اونها بر بياد. اگه اينگونه فكر مي كنيد كه "دوباره عاشق شدن و با مرد دیگری خوابیدن خواسته زن مدرن که به خود و خواسته هایش اهمیت می دهد" است پس احتمالا بعنوان يك زن مدرن پس از تشكيل خانواده به اين فكر خواهيد بود كه به منظور اثبات مدرن بودن خود لازمه كه با مرد ديگري عشق بازي و همخوابي كنيد؟ چرا خيلي از خانمهاي مدرن يكي از مهمترين نشانه هاي مدرنيته و برابري حقوق زن و مرد رو همين موضوع ميدونن؟ البته اينو بگم كه خيانت از هر يك از طرفين چه مرد و چه زن غيرقابل قبول است. لطفا نگيد كه من در مورد ديگران قضاوت نمي كنم چرا كه بسياري از جنبه هاي شخصيت آدم در اثر قضاوت در مورد انسانهاي ديگر شكل مي گيره.
چطور ميتونيد قبول كنيد كه اون زن با همسرش زندگي عاشقانه داشته ولي دوست داشته كه با مرد ديگري عشق داشته باشد و تازه در جواب خانم ليلا گفته ايد كه "خیلی عشق لطیف تر و سرشار از لحظه های انسانی بود"؟ چطور مي تونيد اونو يك زن مدرن بدونيد؟ آيا يك مرد مدرن رو هم چنين مردي فرض مي كنيد يا نكنه مردي مي دونين كه به محض اطلاع از اين خواسته همسرش به اون احترام بذاره و در پيدا كردن يه دوست پسر با جاذبه جنسي بالا به همسرش كمك كنه؟ احتمالا فيلم "بي وفا" (UNFAITHFUL) را ديده ايد. ديديد كه زن به نظر شما مدرن چكار كرد؟
اگه يه روز شما همسرم بوديد و چنين افكاري مدرني داشتيد در اينكه شما و دوست پسرتون رو بكشم شك نكنيد. ميدونم كه اينو به منزله تحجر من ميدونين اما اگه مرد بوديد ممكن بود معني حرفم رو بفهميد.

----------------
فرناز: چون من مثل شما نیستم و شبیه شما فکر نمی کنم آقای آدم کش بعد این! :)

امير ارسلان :: 15 دی 1385 10:13 بֽظֽ


اين كه نظر خودتو صريح مي گي خيلي خوبه حالا چه غلط چه درست مهم اينه كه ما براي نظرات هم احترام قائل بشيم و خوب گوش كنيم كاري كه كمتر بلديم نه؟
تبادل لينك؟

-----------
فرناز: و اینکه یاد بگیرم برای هم تعیین تکلیف نکنیم.

حميد هاتف :: 15 دی 1385 1:34 قֽظֽ


لطفا آدرس این فیلم فروشیهارو هم بدید.

------------
فرناز: من از فیلم فروشی فیلم نمی گیرم. معمولا از دوستانم فیلم ها را امانت می گیرم.

reza :: 14 دی 1385 5:48 بֽظֽ


جالبه که گاهی ادم به این نتیجه میرسه که همین جزئیات و تغییرات بظاهر کوچک و کم اهمیت چقدر به زندگی لذت میده . بماند که در فیلمی که بهش اشاره کردی در لیست مذکور تصمیمات بظاهر بزرگ تر و جسورانه تری هم بچشم میخوره ولی در کل برداشت من از فیلم ( چون مدتی قبل دیدمش جزئیات تا حدی فراموش شده ) زندگی در زمان حال و در لحظه هستش اون زمان که احساس میکنی فرصت چندان زیادی نداری و فقط به خود خود زندگی فکر میکنی و اهمیت دقایق باقی مانده هم برای ارضای نیازها و درونیات سرکوب شده خودت هم حس همبستگی با عزیزانت .

----------------
فرناز: درسته لیلا جان. چیزی که میان بدو بدوها و گرفتاری های زندگی روزمره معمولا فراموش می شود خودمان و خواسته ها و نیازهای انسانی مان هست.

لیلا :: 14 دی 1385 3:35 بֽظֽ


باشه. همینطوری غمناک بنویس ببینیم آخرش به کجا می رسی. نه به حرف من و نه هیچکس دیگه گوش نکن. خب؟؟ همینوطری خودت رو خدا فرض کن و فکر کن هیچوقت اشتباه نمی کنی!!!!!! بنظرم خیلی خوبه آدم بعضی وقتا توان و جرأت اینو داشته باشه که قبول کنه می تونه بهتر باشه و در بعضی موارد اشتباه کرده. وقتی تمام جوابهات به کامنتها رو می خونم توی همشون یه غرور خالی از منطق می بینم. جوابات اصلا آدم رو قانع نمی کنه. اصلا!!!! در مورد اینکه فقط تو بی سر و صدا باشی و بقیه نه و اینکه سعی نکنی حال و هواتو عوض کنی و تا ابد غمدار بنویسی بازم باهات مخالفم و همینطور متأسف. موفق باشی....

-------------
فر ناز: بد نیست یاد بگیریم برای افراد تعیین تکلیف نکنیم و اختیار آنها بر وبلاگ شخصی شان را محترم بشمریم. متاسفم که هنوز بدیهیات را باید بارها توضیح داد....متاسفم.

mahmood :: 14 دی 1385 0:20 بֽظֽ


یه چیز و می دونی؟ اینکه چندین پست شده که هرچی می نویسی توش یه غم وحشتناک وجود داره. غمی که دل آدم رو آزار میده. از بین این همه فیلمی که دیدی گیر دادی به اینی که زنه داره توش میمیره. جدا رو این پیشنهادم فکر کن و یکبار امتحانش کن. متن بعدی رو کاملا شاد بنویس. ببین چه اتفاقی میفته. خب؟؟ خواهشا بهم جواب ندی که همین خوبه که تو دنیا بعضیا شاد باشند و بعضیا غمگین و ... . من بازم با بی سروصدا بودنت شدید مخالفم و این و یه جور خودخواهی بد می دونم. اگه پیشنهادم رو عملی کنی به نفع خودتم خواهد بود. حالا یه بار امتحان کن...

----------------
فرناز: وبلاگ من آیینه حال و هوای درونی خودم هست. وقتی هم سرحال نباشم نمی توانم از گل و بلبل بنویسم.

mahmood :: 14 دی 1385 8:19 قֽظֽ


پس به نظر تو زن مدرن یعنی زنی که به فکر هرزه گی و لاقیدی باشد و مرد سنتی یعنی مردی که به فکر ازدواج وقید وبند باشد ! درست است ؟
شما و امثال شما به کجا میروید ؟ زودتر بیدار شوید
آنچه که دیدی تنها فیلمی است بر اساس تخیلات نویسنده وفیلم ساز و به هیچ وجه در دنیای واقعی عملی نخواهد بود و یا کسی به آن عمل نخواهد کرد مگر افراد ساده لوح که فرق میان عالم واقعی و عالم تخیل رو درک نکنند و با این کار خود را به ورطه فنا و نابودی ودربه دری بکشانند

---------------
فرناز: عزیز جان! لزوما این نیست....اما این یک حقیقت هست که زن مدرن به خود و خواسته هایش اهمیت می دهد و زن سنتی همیشه به فکر دیگران و گذشتن از خود برای دیگران هست. انقدر هم زود قضاوت نکنید و به آدم ها انگ نزنید. شما با این همه قالبی فکر کردن و انگ زدن کجا می روید؟ دنیای بدون این همه قضاوت احتمالن دنیای بهتری خواهد بود:)

مهوش :: 14 دی 1385 7:47 قֽظֽ


فیلم رو چند ماه پیش دیدم. عشق جدید زن خیلی زیباتر رابطه ی عاشقانه با شوهرش بود. شاید میخواست بگه عشق آزاد زیباتره

------------
فرناز: به نظر من هم دقیقا همین طور امد لیلا جان. خیلی عشق لطیف تر و سرشار از لحظه های انسانی بود:)

لیلا :: 14 دی 1385 0:19 قֽظֽ


خب... چرا لازم است که حتما توموری یک جای بدن آدم رشد کند تا بنشیند و فهرست چیزهایی را که دوست دارد ( و نه وظیفه دارد) انجام دهد را دربیاورد؟
این همه فیلم می سازند که اینها را بفهمیم که نمی فهمیم!

-----------
فرناز: اصولن چرا لازمه بفهمیم که دیگه وقت چندانی برای زندگی نداریم تا برویم دنبال تحقق بخشیدن به خواسته هامون؟ این خیلی نکته مهمی هست.

آذین :: 14 دی 1385 0:04 قֽظֽ