چقدر خبرها و گزارش های رسانه های رسمی و پر تیراژ کلیشه ای، تکرار مکررات و قالبی است؛ این وسط اخبار رسانه های رسمی و پرتیراژ و روزنامه های کشور ما ( چپ و راستش هم فرق ندارد!) چقدر کلیشه ای تر، قالبی تر و بسته تر. سهم زنان و اخبار مربوط به آنان نیز طبق معمول کمترین سهم در میان این تل اخبار و گزارش های کلیشه ای ...
یکی از این زنان و اقدامات فراموش شده نیز « امینه مسعود جانجوا» پاکستانی و کمپینی است که او به راه انداخته است. سی جولای دوهزار و پنج همسر امینه برای شرکت در یک مراسم مذهبی از خانه خارج شده و دیگر به خانه بازنگشته است. پاکستانی ها می دانند در چنین حالتی وقتی فرد مورد نظر دیگر به خانه باز نمی گردد و مفقود می شود، اولین حدسی که باید زد چیست... او دستگیر شده است. بنابر آمار « کمیسیون حقوق بشر پاکستان» از سال 2001 بیش از چهارصد نفر از شهروندان پاکستانی به این شیوه ناپدید شده اند. سازمان عفو بین الملل می گوید همه این افراد به نام عضویت در گروه های تروریستی دستگیر می شوند، در حالی که در حقیقت بسیاری از آنها هیچ عضویت و ارتباطی در گروه های تروریستی ندارند و این شیوه دولت پاکستان برای خاموش کردن صداهای مخالف است. بسیاری از این افراد ناپدید شده روزنامه نگاران، فعالان سیاسی، محققان و فعالان اجتماعی هستند.
رویه ثابت دولت و دادگاه پاکستان این است که کاملن خود را بی اطلاع نشان می دهد و منکر می شود که این افراد ناپدید شده در حقیقت دستگیر شده اند. خانواده های این افراد ناپدید شده نیز از ترس اینکه سرنوشت مشابهی برای دیگر اعضای خانواده رخ دهد یا فرد زندانی تحت شکتجه و آزار بیشتر قرار نگیرد، معمولن هیچ اقدامی انجام نمی دهند و صدای حق خواهی را بلند نمی کنند. این در حالی است که گاه تا ماه ها خبری از زندانی به آنها داده نمی شود و در بی اطلاعی محض از سرنوشت زندانی به سر می برند.
« امینه مسعود جانجوا» بعد از ناپدید شدن همسرش، به دنبال خانواده های دیگر افراد ناپدید شده رفت، با تک تک آنها صحبت کرد و آنها را متقاعد کرد که سکوت بی فایده است و باید با همراهی هم کمپین گسترده ای را علیه این دستگیری های بی رویه غیر قانونی انجام دهند. خود در این باره می گوید که چقدرانرژی و وقت صرف کرده است تا بالاخره موفق شده خانواده را پیدا و سخت تر از آن راضی کند که این سکوت و هراس را کنار بگذارند و صدای حق خواهی خود را بلند کنند. امینه مسعود گروهی با نام « دفاع از حقوق بشر» را راه اندازی کرد و در ماه دسامبر گذشته همسران، دخرتان، خواهرها، مادرها و فرزندان مردان ناپدید شده با پوسترهایی در دست که روی آن جمله « عزیزان ما را به ما برگردانید» نوشته شده بود، به خیابان ها آمدند و از دولت پاکستان خواستند که پاسخگو باشد. تجمع خیلی زود با حضور نیروهای پلیس به خشونت کشیده شد؛ پلیس پوسترها و تصویر افراد ناپدید شده را که در دست تجمع کنندگان بود پاره کرد، افراد را با زور متفرق کرد و دست به ضرب و شتم عده ای از تجمع کنندگان نیز زد.
یکی از افرادی که پلیس او را کتک زد و حتا شلوار او را نیز از پایش درآورد، محمد پسر هفده ساله امینه مسعود بود. پلیس محمد را با زور سوار ماشین پلیس کرد، هرچند همان شب محمد را آزاد کردند، اما تصویر محمد هفده ساله که پلیس شلوارش را از پایین کشیده و او را کتک می زند فردا صبح در روزنامه ها و خبرگزاری های بین المللی منعکس شد. برای اولین بار روزنامه ها شروع به ابراز همدردی با خانواده های افراد مفقود کرده و خشونت پلیس را شدیدن محکوم کردند.

عکس محمد، پسر هفده ساله امینه - رویترز
امینه مسعود لیستی از چهل و یک نفر از افراد ناپدید شده را به دادگاه برده است و خواهان پیگیری و توضیح شده است؛ بعد از تجمع آنها که به خشونت کشیده شد و سر و صدای بسیاری که به پا کرد، دادگاه از دولت خواسته است درباره وضعیت این چهل و یک نفر توضیح دهد و چند شب پس از تجمع بیست و پنج نفر از این مردان شبانه آزاد شده و مجروح و نحیف و کتک خورده دم در خانه هایشان از ماشین نیروهای امنیتی بیرون انداخته شده اند. تا به حال تنها دو نفر از این مردان حاضر به مصاحبه شده اند و یکی از آنها گفته است که برای دو سال نه آسمان را می دیده است، نه نور آفتاب را و هر شکنجه ای که بتوانید تصورش را بکنید را نیز تجربه کرده است.
رسانه ها و سازمان های حقوق بشری همه متفق القول هستند که آزادی این بیست و پنج نفر حاصل تلاش بی امان امینه مسعود و گروهی که وی راه اندازی کرده است و تجمع خیابانی آنها بوده است. این روزها هم امینه مسعود جانجوا با پشتکار بیشتر به دنبال انعکاس هرچه بیشتر صدای خانواده ها و پیگیری وضعیت سایر افراد ناپدید شده است. او می گوید: « با سه فرزندم آنقدر به خیابان خواهم آمد، آنقدر به در دادگاه خواهم رفت و فریاد حق خواهی سر می دهم تا بالاخره روزی همسر من نیز آزاد شود. می دانم که او هم بالاخره روزی به خانه بازخواهد گشت.»
Permalink |
Comments 5
.::
نظرات خوانندگان
سالام. خيلي خبرهاي جالبي توي وبلاگت مي گذاري. مي گم يه خبرگزاري راه بنداز. خيلي خوبه مخصوصا براي آدم هايي مثل من كه اصلا وقت نمي كنند به سايت هاي خبرگزاري اون ور آب زياد سر بزنند.
خيلي عالي بود
----------
فرناز: حالا بین خودمون بمونه نسیم اما من یکی از آرزوهایم این هست که یک خبرگزاری مستقل زنان راه اندازی کنیم که انعکاس دهنده خبرهای غیردولتی باشه:)
zephyr :: 1 بهمن 1385 2:19 بֽظֽ
جالب بود.
ماه محو :: 1 بهمن 1385 11:27 قֽظֽ
فرناز جان!
یک گزارش واقعا عالی. من خیلی لذت بردم و بسیار مهم تر از آن آموختم. من واقعا باهات موافقم که رسانه های جهان اخبار یک سویه و... دارند. مثلا من خودم حتی به عنوان کسی که مسائل حقوق بشر را هم دنبال می کنم نمی دانستم در پاکستان کشوری که آقای بوش بسیار به آن علاقه دارد وضعیتی مشابه ایران در برخورد با فعالین دارد. جالب هست بدانی من یک بار محاسبه کردم در طول بیش از 140 ساعت برنامه شبکه سی ان ان حتی یک خبر مربوط به زنان و نگرانی های آن ها وجود نداشت و آن هم نگرانی مادران آمریکایی از وضعیت فرزندانشان در عراق بود. در ضمن نگرانی پایان نداره ولی فکر کنم صبر و پشتکار فرنازم پایانی نداره نه؟ :دی
----------
فرناز: سینا جان! چه خوب که یک نمونه کار کوچک آماری انجام دادی. حق با توست...اخبار جهان واقعن یک سویه است. صبر و پشتکار هم امیدوارم پایانی نداشته باشه:دی
سینا :: 1 بهمن 1385 8:29 قֽظֽ
payande bashi rafigh ke inghadr sarshari o pore shoori
---------
فرناز: مرسی :)
.... :: 30 دی 1385 11:54 بֽظֽ
سلام خانم فرناز. خوب هستید؟ چرا در قسمت silence نوشتید روزهای نگرانی های بی پایان؟ در چه مورد نگران هستید؟ کمکی از دست ما بر میاد؟
----------
فرناز: مرسی از لطفتان...نه کمکی از دستتان بر نمی آید.
امیر ارسلان :: 30 دی 1385 10:28 بֽظֽ
|