خاتمی می گفت دولتش هر نه روز یک بار با یک بحران روبرو بوده است، امروز فکر می کردم چند بار ما بین خودمان سر را تکان داده ایم و گفتیم: بابا والا خوش به حال خاتمی که نه روز یک بار بحران داشت!! ما که نه ساعت یک بار یک بحران تازه داریم!
کمپین " یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز" یک حرکت سیال و گسترده اجتماعی است که تا به امروز موفق است. این را هم چون خودم یکی از فعالان آن هستم نمی گویم... قرائن را ببینید. نزدیک به چهارصد داوطلب در شهرهای مختلف ایران را آموزش داده است، مطالبات زنان را به میان گروه های مختلف اجتماعی برده است، دست از وورک شاپ ها و سمینارهای روتینی که همه چهره های شرکت کننده درآن آشنا هستند برداشته است، درهایش را به روی همه باز است...از الهه کولایی و فاطمه راکعی و زهرا اشراقی گرفته تا عفت ماهبازها و شهلا شفیق ها و نیره توحیدی ها در این کمپین فعال هستند...هیچ شرطی برای ورود نیست جز اینکه با بیانیه ثابت و جزوه ثابت کمپین امضا گرفته شود و بس. هیچ نشان و اثری از کارمند سازی ها و سلسله مراتب مردانه متاسفانه رایج در جنبش زنان نیز در آن نیست...از واژه های سلسله مراتبی نیروی کمی/نیروی کیفی، عضو اصلی/ عضو فرعی در آن اثری نیست. مستقل است و به استقلالش می بالد...
بله! مسلمن کمبود هم دارد و نقص...کمبود نیرو، کمبود مکان، کمبود مالی، کمبود تریبون، و گاهی بی تجربه گی هایی که هیچ یک از آن مبرا نیستیم...می آموزیم و در طی این روند است که باتجربه می شویم.
پنج ماه از آغاز به کار این کمپین گذشته است...پنج ماه سخت...پنج ماه دشوار...هر روز سنگی تازه جلوی پای ما انداختند، هر روز یک شایعه و دروغ کثیف تازه، هر روز یک پرونده سازی نو، هر روز یک شیوه برای قطع شریان این کنش جمعی ما...و هر روز از مقامات ( از پلیس گرفته تا بازجو) که هر چند روز سنگی تازه جلو پای ما انداختند یک جمله روتین را شنیدیم:"”ما با مطالبات شما مشكلي نداريم!!!“...
خواهش می کنم مطلب تازه نوشین احمدی خراسانی در این رابطه و توضیح مشکلات و سنگ اندازی های آنها بخوانیدتا شما هم ببینید که کسی با مطالبات ما مشکلی ندارد:
با مطالبات ما مشكلي ندارند، باور كنيد!! / نوشين احمدي خراساني
Permalink |
Comments 20
.::
نظرات خوانندگان
بگذریم که سیمرغ بلورین و یا اسکار !!! حواس پرتی و بی توجهی را باید به من داد!! جالبه که من نوشته ات را همون روز اول خونده بودم، بعد امروز دنبال آدرس می گشتم در حالیکه در متن همین پست هست!! :دی
------------
فرناز: :D :D
Lilo :: 25 بهمن 1385 10:55 بֽظֽ
من گفتگو با مهرنوش راغب را نخونده بودم.. الان آدرس را کشف کردم! فقط نمی دونم چرا باز نمی شه..
ببخشید مزاحم شما هم شدم.. مرسی.
شاد و موفق باشی.
-----------
فرناز: مراحمید بابا:)
Lilo :: 25 بهمن 1385 9:54 بֽظֽ
سلام فرناز جان. ببخشید کامنت بی ربط می ذارم. یه سوال داشتم.. آرشیوی از لینک دامپ پیدا نکردم. چند روز قبل آدرس جدید سایت تغییر برای برابری را گذاشته بودی. می شه آدرسش را بدی بهم؟!
-----------
فرناز: لیلو جان! در ستون سمت چپ وبلاگ، یک گزینه ای هست به اسم Archives...در این قسمت آرشیو همه بخش های این وبلاگ به تفکیک گذاشته شده :)...آدرس تازه سایت هم هست: http://we4change.org
Lilo :: 25 بهمن 1385 9:43 بֽظֽ
۲۹ بهمن روز امشاسپندان نه والنتاین ۱۴ فوریه
بیائید در حرکتی وبلاگ گونه و پارسی گونه، دیگر، روز ولنتاین را تبریک نگوئیم و روز امشاسپندان که ۲۹ اسفند و روز عشاق است را تبریک بگوئیم هرکسی که این متن را خواند آنرا کپی کرده و بعنوان کامنت برای هر چند تا وبلاگی که میتواند بگذارد و روز ۲۹ بهمن را با کپی تمام این پست آپ کند. چرا باید روزی بنام روز امشاسپندان را فدای روزی کنیم که روزی در یک جای دیگر دنیا فردی که ایرانی نبوده در زندان نامه ای به کسی نوشته؟
-------------
فرناز: :D
lalehashck :: 25 بهمن 1385 6:03 بֽظֽ
باسلام امیدوارهستم راهی که پیش گرفتی نتیجه بده
----------
فرناز: امیدوارم:)
منا :: 25 بهمن 1385 0:32 بֽظֽ
سلام، امیدوارم موفق باشید.
---------
فرناز: سلام. مرسی
منا :: 25 بهمن 1385 11:36 قֽظֽ
بنظرم سرتون رو با این حرفا به درد نیارید. این مملکت حالا حالاها درست بشو نیست. نمیذارن که درست بشه. نمی خوان که درست بشه!!!!
mahmood :: 25 بهمن 1385 9:42 قֽظֽ
به خودم تبریک میگم. چون از امروز ظاهرا می تونم باز هم اینجا کامنت بذارم!!!!! یادت که هست؟؟ پر سر و صدا! درست عکس تو...
-----------
فرناز::)
mahmood :: 25 بهمن 1385 9:39 قֽظֽ
فرناز عزیز من اصفهان هستم .
----------
فرنلز: لیلا جان! براتون ایمیل یکی از بچه های اصفهان را ایمیل می کنم:)
لیلا :: 25 بهمن 1385 8:33 قֽظֽ
امشب در تفسیر خبر صدای آمریکا درباره شما هم حرف می زدند. برای اولین بار که اسم شما را شنیدم، گفتند فرناز سیفی دختر بیست وسه ساله وبلاگ نویس و روزنامه نگاری است که به او اقدام اتهام علیه امنیی ملی بسته اند و از فاطمه رجبی حرف زدند و گفتند اگر فرناز سیفی یکی از حرف های شدید اللحن او را روزی بزند با او چه می کنند؟ بعد گفتند فرناز سیفی، این همکار مطبوعاتی جوان غیر خودی است و سزای غیرخودی در آن نظام این اتهام های عجیب.
از اینکه اینجا را پیدا کردم خوشحالم و به این قلم شیرین و پخته نمیاد صاحبش فقط بیست و سه سال داشته باشد.
--------------
فرناز: شاید هم چیزی ان طرف تر از غیر خودی....مثلا نخودی!! به این وبلاگ هم خوش آمدید:)
رضا عسگری :: 25 بهمن 1385 2:53 قֽظֽ
سلام ؛ خوبی ؟
"با اين همه اما در طول اين 5 ماه كه از آغاز بهكار كمپين ميگذرد بياغراق هر دو هفته يكبار، براي كمپين و اعضاي آن بحرانآفريني كردهاند" .
گفتی اقای خاتمی گفته هر نه روز یه بار با بحران مواجه میشه ولی اونجوری که احمدی نوشته بود : شماها هر 14 روز یکبار ( نه هر 9ساعت !) بحران دارین : نتیجه اخلاقی : طفلکی خاتمی !!
ولی حالا شوخی به کنار فرض کنیم شما موفق شدین دو ملیون امضا جمع کنین ؛ یا شاید هم بیشتر؛ ولی فکر میکنین مجلس هفتم به این مطالبات رای میده >؟؟؟؟؟؟ گیریم که تونستین لایحه بفرستین و باز هم شانس باهاتون یار بود و سنبه پرزور بود و لااقل قید دوفوریت تصویب شد ( چون اگه یه فوریت هم بشه عمر نوح لازمه !! ) و باز هم در حالت بسیار خوش بینانه تمام اقلیت مجلس هم موافق بودن ( تعجب نکن ؛این حالت خیلی خیلی خوش بینانه است !! ) ولی بقیه چی ؟؟؟
من که با سابقه ی این چند وقته ی مجلس هفتم بعید میدونم ( یعنی در واقع بعید که نه ؛ محال !! ) که رای بدن .
البته اگه تجمیع انتخابات رو نتونن مجلسیها از مجمع تشخیص مصلحتیها بگیرن ( کما اینکه شورای نگهبان ردشون کرد ) اونوقت امید هست که تا دوسال دیگه اینها از سرکار رفته باشن ؛ ولی آیا بعدیهاشون بهتر از اینهان ؟ خود اینهان ؟ یا شاید هم بدتر ؟ (مگه ممکنه بدتر از اینها هم کسی باشه ؟!!! )
به هرحال شاید لازم باشه رو روش بیشتر فکر شه .(!!) (اصلا مگه راهی غیر از این هم مونده ؟؟!!)
خلاصه به نظر من تو این کار به قول معروف صبر ایوب لازمه و عمر نوح !!!
حالا اومدیم و یه فرجی حاصل شد و جلس هم رای داد (احتمال بسیار بسیار ... بسیار کم !!) تازه اونوقت میرسه به شورای نگهبان !!! ( یا حضرت فیل !! )
و بعدش .... باز ...
مثل اینکه قرار همه ی کامنت های من طولانی بشه !! دیگه کسی که سایت میزنه و قسمت کامنت میزاره باید فکر اینجاهاشو هم بکنه !!
پ.ن. : خود گویی و خود خندی عجب مر هنرمندی !! اخه نصفه بیشتر سوالها رو خودم جواب دادم !!!
پ.ن. 2 اونایی که دنبال دقت تو ادبیات فارسی هسن حواسشون باشه "نصف بیشتر" از نظر دستوری اشتباهه !! مگه میشه ما نصف بیشتر و نصف کمتر داشته باشیم ؟ اینجوری که دیگه نصف نیست !!
----------
فرناز: خانم احمدی شدیدترین بحران هایمان را در مقاله خویشان نوشتند، کلی بجران و مشکل ریز و درشت دیگر هم داریم که جان شما همان نه ساعت یک بار می شود:)
درباره سوالتان نه من و نه کس دیگری نمی تواند با قطعیت به این سوال پاسخ دهد؛ تجربه کار اجتماعی در ایران اصولا آینده صدردصد معلومی ندارد. ضمن اینکه شخصن پروسه و روند این کار برایمن بسیار مهم تر از نتیجه نهایی است، یعنی اینکه در طی این دو سال با یک میلیون زن و مرد درباره این قوانین نابرابر صحبت می شود و بجث حقوقی مطالبات زنان به میان اقشار جامعه می رود.
حمید :: 24 بهمن 1385 7:57 بֽظֽ
نکته ای که در مورد این کمپین بسیار قابل توجه هستش بخش مربوط به اگاهی بخشی به خانم هاییست که بسیاری از اون ها از ابتدایی ترین حقوق خود نااگاه هستند و اینکه هر امضا صرفا یک امضا و افزودن بر سیاهی لشکر !!! نیست . هر امضا نشان از یک روزنه بسوی روشنایی ست . خانم سیفی من خودم بصورت اینترنتی امضا کردم و در صورت امکان میخواستم بدونم برای امضای چهره به چهره و همینطور دریافت دفترچه ها در شهرستان ها از چه منابعی باید بهره گرفت ؟ منظورم به شیوه مستقیم و بغیر از روش دانلود کردن از سایت هست . ایا مراکز و نشانی های مشخصی برای فعالین در شهرستان وجود داره ؟
-----------
فرناز: لیلا خانم عزیز! کاش می نوشتید کدام شهر هستید تا بهتر بوانم راهنماییتون کنم. چون در تعدادی از شهرستان ها افرادی فعال هستند که می توانم شما را به آنها معرفی کنم.
لیلا :: 24 بهمن 1385 5:05 بֽظֽ
سلام
خسته نباشيد...
آموزش نزديك به چهار صد نفر و بردن مطالبات زنان به ميانه اجتماع، افتخار بزرگي است...
اين خيلي خوب است كه از بيرون به خودتان نگاه ميكنيد...
موفق باشيد.
-----------
فرناز: هر حرکتی اگر از بیرون خودش را نگاه نکند، مثل مرداب راکد می شود...مرسی:)
محمد آزادي :: 24 بهمن 1385 2:42 بֽظֽ
سلام فرناز جان
این اولین بار هستش که من می تونم برات کامنت بذارم.
تقریبا شش هفت ماهی می شه که اینجا رو مداوم می خونم اما هر بار برای کامنت گذاشتن دقیقا برای هر حرف - باید پیغامی رو که می اومد رو 2 بار اوکی می کردم و تازه یک حرف ثبت می شد! و خوب معلومه که .....!!!
من دارم در شهر بوشهر امضا جمع می کنم. اولش فکر می کردم خیلی راحته! اما خوب ! بعضی از خانمها واکنش نشون می دن! بعضی ها معتقدن که این اصولی هست که جزء دینمون هست و غیر قابل تغییر!
جزوه آموزشی رو کاملا خوندم و دارم نهایت سعیم رو می کنم. بعضی وقتها خیلی امیدوار کننده می شه. مثل اون موقع هایی که یه نفر یه تعدادی فرم ازم می گیره و می گه که اون هم می خواد کمک کنه. یا ازم می خوان که یه فرم بدم که ببرن و از خانواده شون هم امضا بگیرن!
امیدوارم و چشم انتظار روزی که همه چیز ـ چیزی بشه که براش تلاش می کنیم.
راستی : اگه کس دیگه ای هم هست که در بوشهر فعالیت می کنه و شما می شناسید و خبری ازش هست خوشحال می شم که بتونم باهاشون آشنا بشم!
ایمیلم رو گذاشتم. در صورت نیاز ، شماره تماس می دم.
-------------
فرناز: از آشناییتون خوشحالم:)...اجازه بدهید از بچه های گروه داوطلبین سوال کنم ببینم کس دیگری هم در بوشهر فعال است یا خیر. و گاهی واکنش ها خیلی امیدوار کننده و گاهی هم خیلی ناامید کننده هست:)...این هم اصل طبیعی هست:)
زن زمانه :: 24 بهمن 1385 11:09 قֽظֽ
خوب خانوم اين بهانه اي شد تا ما شما راببينيم. بار عام ميدهيد يا خاص
---------------
فرناز:اختیار دارید قربان:)...هفته آینده یک قرار بگذاریم:)
ماه محو :: 24 بهمن 1385 9:16 قֽظֽ
من فيلمو به مريم دادم يادش رفت برداره. خودت كه ميشناسيش.
-----------
فرناز: ای مریم سر به هوا:D
ماه محو :: 24 بهمن 1385 2:20 قֽظֽ
سلام فرناز عزیز .
وب خوبی داری . موفق باشی .
پیشاپیش ولنتاین مبارک .
گاهی لای آرزوهایم گیر می کنم..
اتاقم کوچک است..
اگر به میهمانی ام می آیی تنها بیا !
اتاقم پر از آرزوست..
و اگر خوب نگاه کنی ، زیاد غصه نمی خوری ..
بیشتر آرزوهایمان مشترک است ...
به امید همیشه بودن . . . .[بدرود]
--------------
فرناز: من مرده این کامنت این همه بجا و مربوط شما هستم! والا!
حمید :: 24 بهمن 1385 1:00 قֽظֽ
I would like to sign the petition. What should I do? Is there a website I can go to? I shall visit here again and I would appreciate if you put a note here regarding this.
---------
:Farnaz: Dear Leila! You can sign the petition here:
http://www.we4change.org/spip.php?article11
Leila :: 24 بهمن 1385 0:34 قֽظֽ
نوشته خانم احمدی جاب بود. بماند که بعضی وقت ها باید برای رسیدن به یک خواسته هر نه دقیقه یک بحران را پشت سر گذاشت. مهم این است که ایمان داشته باشید که خواسته های شما حق طبیعی شما است و قدم های بعدی تان را استوارتر بردارید و به دور دست ه نگاه کنید. زمانی که شیرینی این موفقیت را با خود دارید.
بلوچ ها مثلی دارند که می گوید دلیلی اینکه شترها بیابان را به سلامت می پیمایند این است که نگاهشان به دور دست و ورای بیابان است.
باقی بقایتان
----------
فرناز: مثال جالبی بود :)
سلیمان :: 23 بهمن 1385 11:35 بֽظֽ
پایه ی نظریه ها و کنش های اقتدار گرایانه بر این استوار بوده که ( مهم نیست تو را دوست داشته باشند ، مهم اینست که از تو بترسند ) . این فقط انداختن سایه ترس بر سر کمپین و فعالان آن است .
نباید ترسید
-----------
فرناز: دقیقن همین طوره اقبال جان
eghbal :: 23 بهمن 1385 9:04 بֽظֽ
|