بهار که می رسد، همان لحظه سال تحویل به اولین چیزی که فکر می کنم یک جمله کوتاه است: " یک سال به عمرت اضافه شد"...دوازده سالم که بود دوست داشتم زودتر پانزده ساله شوم...فکر می کردم دبیرستانی شدن مرحله مهمی است. بود؟ هیچ به یاد ندارم... پانزده ساله که شدم، رویای هجده ساله شدن داشتن. حالا دیپلم گرفتن و دانشگاه رفتن در ذهن نوجوان من مرحله مهمی بود. هجده ساله که شدم دنبال بیست ساله شدن بودم، ترکیب عدد دو و صفری که کنار هم می نشینند، چقدر وسوسه کننده بود و دلپذیر...
حالا بیست و چهار ساله ام، نه رویای سی ساله شدن دارم، نه چهل ساله شدن، نه حتا بار دیگر هجده ساله یا بیست ساله شدن. کنار هم نشستن هیچ دو عددی دیگر برایم وسوسه کننده و اغواگر نیست. چیزی در من فرو ریخته است...
اولین سالی است که نه شوق بهار دارم، نه هفت سین و نه حتا آفتاب... امروز دیدم ای دل غافل بیست و نهم اسفند رسید و مشام من هنوز عاری است از بوی بهار، بوی عید، سبزه و نو شدن... خواستم راهی باغ گل شوم، شاید که مهمانی رنگ ها و گل ها نسیم بهار را مهمان شامه من هم کند. رغبت آن هم نبود...
امروز دوست فلسطینی عزیزم پیشاپیش عید را به من تبریک می گفت؛ پرسید هنوز اولین آرزوی سال نو تو صلح است؟ ...گفت یک دوست اسرائیلی او هم کنارش نشسته است و او هم می پرسد امسال هم آرزوی صلح داریم، مگر نه؟ گفتم صلح و زنان، زنان، باز هم صلح، باز هم زنان...خواستم این را به دوست اسرائیلی خود نیز بگوید. بعد به الفت های انسانی فکر کردم که در چارچوب هیچ ایدئولوژی و نژاد و مذهب و شاخ و شانه کشیدن و دندان تیز کردنی نمی گنجد... که یک ایرانی، یک اسرائیلی و یک فلسطینی را به هم پیوند می دهد... جادوی کلمات...آرمان "صلح".
امسال رغبت "سین" را ندارم...پارسال " هفت شین" را فریاد کردیم...امسال " هفت حین" : 1- حق ازدواج، 2- حق طلاق، 3- حق ولایت بر فرزندان 4- حق تابعیت 5- حق برخورداری از دیه و ارث برابر 6- حق شهادت برابر و قضاوت 7- حق تک همسری، هفت حق نوروزی امسال ماست...

عکس: زنستان
Permalink |
Comments 25
.::
نظرات خوانندگان
غم انگيز اين جاست که هر سال بايد براي «حقوق» بديهي کلمهها را رديف کنيم و سالِ بعد که شد باز ببينيم براي خيليها همچين هم بديهي نيست!
راستي ايدهي «هفت حين» از هر کسي که بود، يادش باشد که ما در فارسي حرفِ «حين» نداريم. براي درست شدنِ قافيه که نبايد با اين چيزها شوخي کرد ;-)
عليرضا :: 14 فروردین 1386 10:10 قֽظֽ
فرناز جان سال خوبي را برايت آرزو ميكنم.
-----------
فرناز: سحر جان! امیدوارم برای شما هم سال خوب و توام با شادی باشد.
سحر :: 6 فروردین 1386 1:58 بֽظֽ
فرمول پيدا کردن امسال ساله چيه ...؟
http://weblog.nabi.ir/post-5.html
نبی :: 5 فروردین 1386 2:26 بֽظֽ
راستي بدون اين حقوق مگر مي شود سال خوبي داشت؟
لذت بردم وممنون
---------
فرناز: خوشحالم که دوست داشتید :-)
مريم :: 3 فروردین 1386 0:39 بֽظֽ
فرناز نازنین، سال نو مبارک و امید که خوب و خوش باشی.
دوستار،
مینا
--------
فرناز: ممنون مینا نازنین :-)
مینا :: 2 فروردین 1386 6:59 بֽظֽ
روز است که دیگر باز می گردد
یادآور صبح و سلام و سبزه
سال نو مبارک
---------
فرناز: سال نو شما هم مبارک ستاره جان :)
SETAREH :: 2 فروردین 1386 3:27 بֽظֽ
نوروزتان پيروز
جشن باستانی نـوروز، میراث مشترک تيرههای آريايیتبار و كهنترين جشن ملتهای ايرانزمين خجسته باد. در این روزگاران فرخنده كه باشندگان گسترهی فرهنگی نوروز آغاز سال جديد و نو شدن رخسار طبیعت را گرامی میدارند صمیمانهترین شادباشهای خود را به شما تقدیم میدارم و نوروز خوشی را برايتان آرزو میكنم. اميدوارم سال نو، سالی سرشار از شادمانی و كاميابی برای شما و عزيزانتان باشد.
به اميد رهايی و سرافرازی
كـاوه كـرمـانـشـاهـی
نـوروز ۲۷۰۷ كُردی
حقنگهدارتان
------------
فرناز: امیدوارم شما هم سال خوبی داشته باشید.
كاوه كرمانشاهی :: 2 فروردین 1386 2:58 بֽظֽ
با اين حساب، جنس آشنايي ما ميشه:«هندي» (عنصر اتفاق)... فيلم هندي!
البته بالا و پايين ديدن آن كامنت كه در وبلاگ پرستو( و آن اشتباه خوابالوده) باعت شد تا فيلم اشك انگيز من(همان هنديه)، درجه «الف»(ارفاقي) بگيرد!
بخشي از آن كامنت كه اين سرنوشت هندي را پديد آمرورد:« ...منظورم برای کارل مهمونتون بود ....باور کن که این روشن شدن خیلی در دید این افراد اثر میگذارد.... حتی به نفع ما هم که اینور آبیم میشود.....چون اکثرا اونقدر بمباران اخبار به طرفه شدن که فکر میکنند همه ایران تشکیل شده از جانبازانی که حاضرند برای نجات اسلام روی مین برند ...یا کافرها رو بکشند....سال و اوقات خوبی برات آرزو دارم »( بدون دست خوردگي و وبا غلطهاي ويراش).
با اينكه »زن نوشت» هنوز كامنت منرا درج نكرده، ولي حيفام آمد تا كپياش را براي شما نفرستم! بخوان تا كمي متوجه حال من (در آن ساعات بامداد)بشوي... خدا را شكر با آن «مست»ي از خواب، چيز بدي ننوشتم!
اينها را هم من نوشته بودم:
حقيقتاش اين است كه مثل ... خوابم ميآيد
پرانتز:چه فرقي ميكند جاي 3 نقطهي بالايي چه باشد؟ شما بخوانيد: ... مثل «آهو» خوابم ميآيد...
اگر الان كسي اينجا باشد(پيش من)،دقيقا فكر ميكند من همان «کارل» دوستِ ايسلندی «پرستو» هستم! فقط با اينتفاوت كه انگار بارها آن «ليوان» ناشناخته را با محتوياتد دروناش (با مضمون«چه فرق میکند با چه محتوياتی»!)،هي خالي شده و هي پُر... و حالا تلو تلو خوران و گيج در حال نوشتن و خواندنم!
به غير از جذاب بودن حضور آن جمع 20 نفري و «دخترخاله»هاي متعجب، يك چيز ديگر هم منرا بيشتر راغب كرد به خواندن اين پست و آنهم تيتراش بود... جاي كه نوشته شده :« نوروزِ خود را چهگونه گذرانديد؟»
جالب بود برايام ...چون «نوروز»،اولين روز خود را طي كرده و 12 روز ديگر باقيست...باز احساس كردم احتمال داشتن نكتهاي انحرافي (و يا بهتر بگويم ژورناليستي)،منرا وادار كرد تا با اين حالام(كه وصف تشابهاش با «كارل» و وخامتاش با آن «ليوان»در بالارفت)،دست بردار نباشم و آن را بخوانم.
ولي (متاسفانه)، هيچ حسي را تداعي نكرد،جز اينكه ياد انشاهاي بعد از عيد دوران دبستان بيافتم و افتادم!
«نوروزِ خود را چهگونه گذرانديد؟»
تا ليوان بعدي را پُر نكردم، برم...
شاد باشيد.
ح.ش :: 2 فروردین 1386 2:04 بֽظֽ
سلام
نوشته هاتو خوندم
هنوز از پا نیفتادیم
یه سال پر تنش را پشت سر گذاشتیم اما سال جدید را با امید
شروع میکنیم و مطمئنم امسال همه چی تموم میشه
ما میبریم
عیدت مبارک نمیدونم امسال سال چیه .
ببین چی به سر فرهنگ این ملت اومده!!!!!!!!
من لینکتون کردم شما هم اگه دوس داشتین......
-----------
فرناز: سال نو شما هم مبارک!
فقیر :: 2 فروردین 1386 0:04 بֽظֽ
يك نظري در وبلاگ «پرستو» گذاشته بودي، حيفام آمد نيايم«امشاسبدان»!
چند سال پيش (در زمان جنگ)» يكي از دوستان سرباز كه تركشي در چشم داشت، براي معالجه و عمل جراحي، عازم لندن شد.
اين دوست خوب ( كه مدتها هم است از وي خبري ندارم)، پس ازعمل چشم و آن چند هفته زندگي در انگليس( و بدون آنكه بهبودي در چشم نيمه بيناياش حاصل شود)، با كلي خاطرات و سوغات شفاهي، به ميهن اسلامي بازگشت!
او از معاينات اوليهي تيم پزشكي، به روي چشم خود، ميگفت: وقتي پزشك جراح ، رو به دستيارش ميكند و با حالتي شگفت زده (البته به انگليسي و غافل از اين كه دوستم مسلط به اين زبان است)،ميگويد: واي خداي من! مگر ميشود يك انسان جان خود را كف دستاش بگذارد و برود جلوي گلوله؟
دكتر با هما حالت شگفتزده (آكنده به تمسخر) ادامه ميدهد: احتمالا بايد حزب الله باشد!
دوست من اجازهي هيچ گونه واكنشي به دستيار آن پزشك جراح و كنجكاو نميدهد و ميگويد: نه آقاي دكتر؛ من حزب الله نيستم!
خودش تعريف ميكرد: دكتر كه انتظار اين را نداشت من جواب بدهم ( و با علم بر اينكه محتمل بود انگليس ندانم با يك مشت ريشي كه داشتم)، توي چشمهايام زُل زد و پرسيد: پس چي هستي؟
اين سرباز مجروح كه تازه سر شوخياش باز شده بود، با لحني جدي ميگويد: آقاي دكتر! من خودمو حزب الهي نميدانم چون يك عضو كم اهميتام را نثار كردم! اگر ميخواهي حزب الهي واقعي ببيني، دستت را بده به من تا ببرمات پيش واقعيهاش...
...
نكته: وقتي داشتي به پرستو نصيحت (يا توصيه) ميكردي كه به «كارل» بگويد همه ما حزب الهي نيستيم، ياد اين ماجرا و آن دوست افتادم!
حالا به نظرت، پرستو به «كارل» (با توجه به ترس آن مرد اروپايي كه ميترسيده به خانمهاي ايراني دست بدهد)، ميگويد: دستت را به من بده؟
--------------
فرناز: خوب میبینم که اسم پای نظرات را اشتباه خواندید :) من کی همچین کامنتی برای پرستو گذاشتم؟!! من یک خط فقط نوشتم عیدت مبارک دخمر گل... من را با کس دیگری اشتباه گرفتید :)....اینکه پرستو چه انجام می دهد نیز مسلما تنها به خود وی مربوط است؛ نه ما :)
ح.ش :: 2 فروردین 1386 6:55 قֽظֽ
امیدوارم حداقل یکی از این هفت حین به ثمر برسه.
این خواسته زیادی؟
با کلی جملات خوب و تبریک و آرزوهای موفقیت براتون و برای زنستان و زنان
--------------
فرناز: من هم امیدوارم :)...مرسی از آرزوهای خوبتان :-*
mohi :: 2 فروردین 1386 4:03 قֽظֽ
فرناز جان امیدوارم سالی بیاد که با دل شاد هفت سینت رو بدون هیچ حرف دیگه ای بچینی و با دل شاد به سالی که گذشت و سال پیش رو فکر کنی. بهت برای تمام تلاشهای امسالت خسته نباشید میگم. حسابی استراحت کن و از بودن در کنار عزیزانت لذت ببر.
----------
فرناز: انار عزیزم! مرسی بابت این همه انرژی مثبت :-)...این دو هفته را حسابی استراحت می کنم، بعد باز بدو بدو :)...امیدوارم سال خیلی خوبی داشته باشی:-*
anar :: 1 فروردین 1386 11:09 بֽظֽ
salam farnaz khanom sale noton mobarak, omidvaram ke sale behtari bashe bara hame sal jadid, Farnaz khanom man ye seri etelaat dar mored karhaye shoma lazem daram, chize adress email, chizi darin ke onja betonam vazeh tar tozeh bedam khastamo?! mamnon misham az komaket.
-----------
فرناز: سفید برفی جان! سال نو شما هم مبارک:-)...این آدرس ایمیل من هست: iranianfeminist@gmail.com... قربانت :)
sefidbarfii :: 1 فروردین 1386 11:02 بֽظֽ
سرکار خانم سيفی،دوست نازنين و مهرورز،براي شما و همه ی فعالان جنبش زنان سالی سرشار از آرامش و آزادی، و برابری آرزومندم.شاد باشيد و سرفراز
----------
فرناز: آقای ضیائی نازنین! ممنونم :).... من هم براتون بهترین ها را آرزو می کنم.
سام الدين ضيائی :: 1 فروردین 1386 10:16 بֽظֽ
سلام ؛ من هم خیلی بیحالم نمیدونم چرا امسال اینجوری شدم ؟!!؟
سال نوت مبارک
----------
فرناز: همممم....اپیدمی شده انگار! سال تو شما هم مبارک :)
حمید :: 1 فروردین 1386 9:21 بֽظֽ
با آرزوی تحقق جامعهی مدنی و حاکمیت قانون سالی پر از امید و شادی برایت آرزو دارم.
در بلاگ نیوز لینک شد.
----------
فرناز: خیلی ممنونم:)...برای شما آرزوی سالی پر از مهر و شادی دارم.
عمو اروند :: 1 فروردین 1386 2:33 بֽظֽ
عیدت مبارک .جدیت و پشتکار ات رو تحسین می کنم .هفت حین و هفت سین هیچ منافاتی با هم ندارند .هفت حین به آدم دل خوش می دهد تا سر ذوق هفت سین بچیند.
عیدی امسال من خبر آزادی محبوبه و شادی بود .یک صدایی تو گوشم می گویدااینده روشن است هر چند راه دشوار است .
----------
فرناز: ممنونم غزل جان...راه دشوار و لاک پشتی هست؛ اما من مطمئنم آینده در دستان ماست:)
غزل :: 1 فروردین 1386 1:06 بֽظֽ
اگه همون هفت سين رو خوب درك كنيم به هفت حين هم مي رسيم
سال نو شما مبارك در سال نو آرزوي بهروزي و پيروزي براي شما و بقيه فعالين زن دارم
----------
فرناز: ممنون....سال نو شما هم همچنین :)
حميد هاتف :: 1 فروردین 1386 0:26 بֽظֽ
عيدت مبارک فرناز جونم
خوب استراحت کن که به قول خودت سال پرکاری پیش رو داریم عزیز دلم
-------------
فرناز: ایول! من الان اجازه دارم لو بدهم؟:D.....قربونت بروم مریم گل و نازنین :-*
مریم :: 1 فروردین 1386 0:04 بֽظֽ
عيد و بهارت مبارك فرناز جان. به نظرم بايد تلاش كنيم شوق بهارمون رو هميشه زنده نگه داريم حتا در تلخ ترين شرايط.
اميدوارم امسال سال نتيجه گرفتن از مبارزات باشه و نوروز سال بعد با برابري و لبخندي نيم متري كنار سفره هفت سين بشينيم...
----------
فرناز: سفید جان! من هم امیدوارم یک نتیجه ملموس را ببینیم. ندیدیم هم از رو نمی رویم :)...عیدت مبارک عزیزم.
سفيد :: 1 فروردین 1386 11:56 قֽظֽ
سال نوی فرناز عزیز مبارک باشه. امیدوارم با تجاربی که تو این سال بدست آوردی تنها به هفت حین که به نظرم منطقی تر بود کار کنی .
نبینم سال بعد رفتی یک حرف دیگه رو انتخاب کردی (چشمک)
-------------
فرناز: پیدا می کنم :D...تازه هفت شین هم با توجه به مجرای تنگ قانونی فعلی والا تنها راهه. سال نو تو هم مبارک :)
داریوش کبیر :: 1 فروردین 1386 10:27 قֽظֽ
فرناز عزیز. بازم سال نو رو بهت تبریک می گم. یکی از بهترین اتفاقای سال 85 برای من همین آشنایی بیشتر و همکاری با تو و دوستان تو بود. ممنون از همه چیز و بیشتر از همه از بودن و تلاش کردنتون. باور کن تلاش و مبارزه بی وقفه شما ها واسه من کلی انرژی بخش بوده و بهم امید داده. از صمیم قلب دوستون دارم و براتون آرزوی سلامتی و پیروزی دارم و تا جاییکه توان دارم باهاتون می دوم و تلاش می کنم.
----------
فرناز: مرجان عزیزم! باعث افتخار من و بقیه دوستان هست که همکاران خوبی مثل شما را امسال پیدا کردیم. من به زنستان مدیونم که باعث شد ما این همه نیروی فعال و علاقه مند و جدی مثل تو را جذب کنیم و از انها بیاموزیم. از ته دل برایت آرزوی شادی دارم :-)
مرجان نمازی :: 1 فروردین 1386 3:23 قֽظֽ
امیدوارم "حین" خوش یمن تر از "شین" برای جنبش زنان و تو باشد.
سال نو مبارک.
----------
فرناز: من هم امیدوارم پنگوئن جان...سال نو شما هم مبارک :-)
پنگوئن :: 1 فروردین 1386 3:21 قֽظֽ
فرناز جان، مطمئنم که اگر به شکوفه های این درخت نگاهی بیاندازی شوق به باغ رفتن را پیدا خواهی کرد.
-http://www.zshare.net/image/bahranaamad-2-jpg.htm
--------------
فرناز: دستت درد نکنه موناهیتای نازنین....زیبا و با طراوت :-)l
موناهیتا :: 1 فروردین 1386 3:02 قֽظֽ
farnaaz jaan, omidvaram ke sale jadid sale behtari bashe baraye to va baraye hame.midoonam ke moshkelat adamo ta hadi sarkhorde mikone, ama omidvaram ke ba tahvile sal tahavoli dar roohiat ijad beshe, khoob bashi dooste man va eidet mobarak.
---------------
فرناز: مریم عزیزم! سال نو مبارک باشه دخمر گل...تازه الان سبزه ات را دیدم، خیلی هم بامزه هست تازه. یک جور هنجارشکنیه خوب :D....من هم امیدوارم سال آینده برای همه مون سال بهتری باشه .
maryam :: 1 فروردین 1386 2:09 قֽظֽ
|