Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

سه شنبه ۷ فروردین ۸۶

در غیاب هویت مستقلی از آن خود!

 



در رکود غم انگیز بازار کتاب در دوسال اخیر، کتاب های"مصطفی مستور" یکی پس از دیگری روانه ویترین و قفسه های کتاب فروشی ها می شود. همین موضوع توجه ام را جلب کرد تا سه کتاب "روی ماه خداوند را ببوس"، "حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه" و " استخوان های خوک و دست های جذامی" وی را بخوانم تا ببینم جنس و نگاه داستان های نویسنده ای که رکود و ممیزی کتاب چندان گریبان کتاب های او را نگرفته است از چه جنسی است.

حتا اگر بیوگرافی "مصطفی مستور" را هم ندانی و آشنایی با باورهایش نداشته باشی، به آسانی می توان متوجه شد که نویسنده دغدغه های عمیق مذهبی دارد. این دغدغه های مذهبی گوشه و کنار سطور آثار او خانه کرده است و خودنمایی می کند. کتاب "حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه" به " همه زنان" تقدیم شده است؛ همه زنان که مصطفی مستور معتقد است:"تنها ساکنان سمت روشن و معصوم و معنادار زندگی"*هستند. از همین جمله نوع نگاه نویسنده به زنان عیان می شود و در همه داستان ها ادامه پیدا می کند. مستور تقسیم بندی کلیشه ای " زن اثیری/ زن لکاته" را کنار زده است؛ اما خود درگیر تقسیم بندی کلیشه ای دیگری است: " زنان؛ معصوم و مظلوم و بی تقصیر و روشن و منشا خیر/ مردان؛ مجرم و گناهکار و مقصر و سیاه و منشا هر شر."

و همه وقایع بر محور همین تقسیم بندی می گذرد؛ مهم نیست زن در هریک از داستان ها چه هویتی دارد...مادر باشد یا تن فروش... او بالاخره معصوم و مظلوم و منشا نیکی است. در همه داستان ها نیز زن حضور دارد، حضوری که به هیچ وجه از آن خود نیست. زن در داستان حضور دارد چرا که در همه داستان ها شخصیت مردی هست که باید زنی را ستایش کند و شیفته و شیدای او باشد. مردهایی که نویسنده بالاخره کمابیش وقت و فکری را صرف شخصیت پردازی آنها کرده است. اما وقت و فکر چندانی صرف شخصیت پردازی زنان داستان های مستور نشده است؛ لازم نیست...این زنان تنها قرار است ستایش شوند و تطهیر و باشند تا مردی دل در گرو آنها داشته باشد. همین! زنان داستان های مستور دختر جوان امروزی باشد یا مادر پیر سنتی، پزشک باشد یا دانشجو، همسر باشد یا معشوقه همه و همه تنها برای این خلق شده اند که "امر مقدس" مردان باشند و از برای محبت و میل و احساس آن مردان.

من نه داستان نویس هستم نه منتقد ادبی، اما به خوبی می دانم که عنصر شخصیت پردازی چه نقش مهمی در داستان نویسی دارد. زنان داستان های مصطفی مستور تقریبن فاقد شخصیت پردازی هستند؛ نویسنده زمانی صرف جزئیات شخصیتی و حتا گاه ظاهری زنان داستان هایش نکرده است، می توان حتا فراتر رفت و گفت زنان داستان های مستور فاقد جنسیت هستند. هیچ جزئیاتی که بتوان در ارتباط با "زنانگی" و به تصویر کشیدن آن باشد در داستان ها پیدا نمی شود. آنها فقط در جایگاه "معبود" مرد نشانده شده اند.

ترکیب دغدغه های مذهبی و تقسیم بندی کلیشه نسبت به زنان منجر به این شده است که نه تنها همه زنان مقدس انگاشته شوند، که هرچیزی که به آنها تعلق دارد یا مربوط است نیز مقدس شمرده شود. این چیز هم می تواند نان داغی که مهتاب لای چادر گلدارش می پیچاند باشد یا ساعت طلای قشنگ رویا که روی میز قرار گرفته است تا انگشتان زیبا و کشیده مهناز تا آی دی یاهو مسنجر مهراوه!

اینگونه است که بهتر است از تقدیم نامه " باری با فروتنی تمان آن را پیشکش می کنم به زن ها. به همه ی زن ها. این تنها ساکنان سمت روشن و معصوم و معنادار زندگی" ذوق زده نشویم؛ در این سمت روشن و معصوم و معنادار زندگی آقای مستور زن ها نه تنها شخصیت و هویت مستقل و از آن خود ندارند، که حتا جنسیت خود را نیز از دست می دهند و سهم آنها از هر دو نیمه "روشن و معصوم و معنادار زندگی" و " تاریک و مجرم و مقصر"که در باور نویسنده مردان ساکن آن هستند تنها و تنها مورد پرستش قرار گرفتن و سیکل معیوب مقدس انگاری زن است!

* تقدیم نامه کتاب " حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه"

Permalink | Comments 14
 


 

.:: نظرات خوانندگان



سلام فرناز جان عیدت مبارک
لطف می کنی به من یه ایمیل بزنی؟

مرسی

---------
فرناز: سولماز جان! عید تو هم مبارک عزیزم. این ایمیل من هست:iranianfeminist@gmail.com

سولماز :: 9 فروردین 1386 4:14 بֽظֽ


سلام
انتقاد به جايي بود.
براي بازديد عيد تشريف نمي آوري فرناز جان؟

---------
فرناز: سلام:-)

سودابه رادفرد :: 9 فروردین 1386 10:34 قֽظֽ


فرناز جان!
من تازه کفشای راهم و در آوردم از سفر و البته دوری از اینترنت. برای همین مجدد سال نو مبارک.
انتقاداتی که کردی کاملا درست است اما بالاخره این که گام به گام آدم های مذهبی هم اصلاح می شوند خوب است. بالاخره تغییر عقاید به سرعت امکان پذیر نیست و به نظر من ضمن تشویق این که یک گام به جلو آمده اند آن وقت می شود بقیه راه را هم به آن ها نشان داد.
در نهایت بابت بی معرفتی های بسیار که البته بسیارش به دلیل کار زیاد بوده ببخشیدها :دی

-------------
فرناز: به به :-)...سال نو مبارک. من دیگه فکر می کردم عبدالمالک ریگی و یاران یک بلایی سرت آوردند ها:D....من فکر نمی کنم تغییری کرده باشد. چون تو دیدگاه مذهبی هست که زن مقدس هست و تقدس بخشی به او رکن مهمی است. کلی خوشحال شدم برگشتی :-)

سینا :: 9 فروردین 1386 1:22 قֽظֽ


با نظر شما در خصوص نویسنده و خواننده موافقم ... این کتاب را نخوانده‌ام ... راستی، سلام. سال نو مبارک!!

---------
فرناز: سلام. سال نو شما هم مبارک :-)

سوسن جعفری :: 8 فروردین 1386 9:14 بֽظֽ


خواسته بودی بگم چقدر از فمینیسم می دونم. تاریخچه ی جنبشهای زنان و نیز جنبشهای حال حاضر اعم از رسمی و NGO ها رو تا حدودی می شناسم. طرز جواب دادنت واقعاٌ متعصبانه و کوته فکرانه بود. مثل خیلی دیگه از جوابهایی که اینجا می دی. خوبه وقتی کسی با علاقه میاد و مطالبت رو می خونه و سوالی تو ذهنش ایجاد میشه تو هم احترام بذلری و درست به سوالش جواب بدی. اگه بخاطر غرور و خودهواهی خودت هست که درست جواب نمی دی که هیچ. ولی اگه چون من زن نیستم اینطوری جواب میدی باید بگم جواب سوال قبلیم رو پیدا کردم و در یه کلمه می تونم بگم متاسفم. بازم می گم با فمینیست برای احقاق حقوق از دست رفته ی زنان موافقم اما با رادیکالیسم و تعصب و دشمنی صرف با مردان و دنیا برای زنان خواستن مخالف. به امید بهروزی

------------
فرناز: یک نگاهی به طرز جواب دادن و کیلو کیلو انگ و فحش که پشت سر هم ردیف می کنید بنداز، بعد دم از سوال با علاقه بزنید!! جواب سوال را هم گرفتم که چقدر خواندید!!

محمود :: 8 فروردین 1386 11:29 قֽظֽ


کتاب حکایت عشق بدون....که باز میکنید همونطوری هم که خودتون اشاره کردید تقدیم شده به زنان.
اما زنانی مه ما در داستهاش میبینیم یا زنانی هستند که طلاق گرفتن یا زنانی هستن که خودفروشی می کنند.

مستور هم متاسفانه زنان و زنانگی رو همینا میبینه و مینویسه.

-----------
فرناز: هیچ کدام این دو از نظر من تابو نیست. الان همه داستان ها دقیق خاطرم نیست اما مهراوه، دختر جوان آخرین داستان را خوب یادم هست...که نه مطلقه بود و نه تن فروش.

mohi :: 8 فروردین 1386 2:36 قֽظֽ


سلام ....
همه همینجورین دیگه ؛ یا از این ور میفتن یا از اونور ... وسطی زیاد نیست ...

----------
فرناز: اوهوم!

حمید :: 8 فروردین 1386 0:58 قֽظֽ


تصور کنم پرداختن به زنی که وجود ندارد (شاید جسما و یا شاید اصلا) از دید مردی که عاشقانه قید عبودیت بر گردن گرفته فقط بر گرفته از نگاه جنسیتی نباشد. این ممکن است به خودی خود فرجام نادیده‌گرفتن نقش زن در داستان باشد، اما نمی‌توان نویسنده را سرزنش کرد چرا تنها از دیدگان یک مرد با عشقی مبتنی بر پرستش به زنی ناموجود نگاه کرده‌است. شاید او دوست داشته چنین داستانی را و اینگونه روایت کند. داستانی که زیاد اتفاق می‌افتد و زیاد هم روایت می‌شود.

-------------
فرناز: همانطور که نویسنده حق دارد آنگونه که می خواهد بنویسید، خواننده نیز حق دارد از دید و نگرش خود انگونه که هست نقد کند.

شهاب شهسواری علویجه :: 7 فروردین 1386 7:31 بֽظֽ


من چند سال پیش کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" را خواندم . ایشان من را به یاد پائولو کوئلهو می اندازد که دائم در جهت القائات ذهنی اش بخصوص در مورد مذهب هر آنچه می تواند انجام می دهد . شاید روزگاری از او خوشم می آمد ولی حالا بشدت از او متنفرم ولی با وجود این داستانسرایی در آثار او غیر قابل مقایسه با داستانهای مصطفی مستور است . آقای مستور شاید اگر خیلی جلوتر برود و پیشرفت کند می شود پائولو کوئلهو وطنی .

---------
فرناز: اتفاقن من را هم یاد کوئیلو می اندازند.

عماد :: 7 فروردین 1386 4:48 بֽظֽ


سلام! من حرف های ایشون رو در مورد روی ماه خدا را ببوس شنیدم. دغدغه های اصلیشون اینطور که گفتن، خدا و عشق و مرگ هستند.
به نظرم شخصیت نپردازی ایشون فقط در مورد زن ها صادق نیست. انگار ایشون تلاش زیادی می کنند تا بیشتر به کوتاه بودن داستان پایدار باشند، برای همین جای خیلی چیزها خالی می شه. مثل شخصیت ها.
و خب یک چیز دیگه این پرداخت کلیشه ایی به زنها در داستانهای ما دیگه شده یه چیزه ثابت. چیزی که حتی نویسنده گان زن ایرانی هم باورش کردن و می نویسنش.

---------------
فرناز: دوست جان! من هم قبول دارم که پرداخت کلیشه ای به زن تقریبا امر ثابتی شده است. اما خوب لااقل پرداختی هست! اینجا دیگه حتا همان شخصیت پردازی کلیشه هم گم شده است! خوبی راستی؟ :-)

چندگانه :: 7 فروردین 1386 10:28 قֽظֽ


دوباره سلام. راستی میشه سنت شکنی کنی و یه سری به وبلاگم بزنی و ایندفه یه نظری هم دی. نظرات بعضی وقتا خیلی کارسازه. واقعا میخوام بدونم نظرتو. حالا یه بار امتحان کن. مثل من!! اوکی؟؟

mahmood :: 7 فروردین 1386 9:49 قֽظֽ


سلام. تحلیل خوبی بود. می دونی؟ من با اینکه ظلم زیادی در تاریخ به زنان شده و میشه موافقم. بخصوص تو مملکت ما. با جریان فمینیسم هم به عنوان جریانی برای اصلاح این وضع غلط موافقم. اما با فمینیستهای رادیکل نه. بعضیا همه چیز و م یخوان وارونه کنن. تو که از اونا نیستی؟

------------
فرناز: اینجور سوال ها اسمش می شود تفتیش عقاید...در ضمن کاش می گفتید چقدر درباره انواع فمینیسم و به خصوص نوع رادیکال مطالعه کردید.

mahmood :: 7 فروردین 1386 9:47 قֽظֽ


Salam farnaz jan,
azize man, agar jensiate zan dar jamee dide beshe ke dige moshkeli nist. in jensiate zan hast ke be hich engashte mishe baraye hamin ham kamkam zan marginalized mishe. mohem in hast ke ba vojoode inke jensiate zan vojoode haghighie khodesh ro az dast dade, ba in hal, tamame khoobia va badiha be hamin jensiat rabt peida mikone. pas in khoobiha va badiha ke be yek vojoode bivojood mortabet hastand, shakhsiat saze zan mishan. (kheili gong shod?). dar in soorat hast ke zan ye mojoode ya moghadas, ya sheitani dide mishe badoone inke lazem bashe baraye moghadas shodan ya sheitani shodan kare ziadi anjam bede. va tamame inha dar yek jameeye mard salar, sakhte va pardakhteye didgahe mardane nesbat be zan hast, bedoone inke zan az nazare tafavothaye biologic va psychologic be dorosti shenakhte shode bashe. shans avordim ke in aghaye nevisande nazare moghadas be zanan dashte, in nazare shakhsi ke too ketabash - be ghole shoma- shakhsiat dahandeye zan hast, mitoonest manfi bashe va mokharebe vojoode zanan dar jamee. jalebe chetor vojoode ma dar didgahe mardan kholase mishe. agar maghaleyee az Jane Gaskell peida kardi bekhoon. she has a broad view on feminism.

-----------
فرناز: مهشید جان! اما من فکر می کنم اینکه نویسنده دید منفی نسبت به زن ها ندارد به خودی خود امتیاز تلقی نمی شود. من این تقدسبخشیدن به زن و هرآنچه مربوط به وی است را به همان اندازه تصویر شیطانی از زن ساختن بد،نادرست و کلیشه می دانم.

Mahsheed :: 7 فروردین 1386 9:13 قֽظֽ


سلن خانم سیفی.
وبلاگ زیبایی دارید به خصوص قلم خوبی

امیدوارم سال 86 سال خوبی برای شما وخانواده محترمتان باشد.
امیدوارم در این سال به خواسته های خود برسید.
پاینده باشید

----------
فرناز: امیدوارم شما هم سال خوبی داشته باشید.

امیر :: 7 فروردین 1386 3:05 قֽظֽ