Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

دوشنبه ۲۰ فروردین ۸۶

هردو را خوب می شناسم من

 



پنجره اتاق باز مانده بود... باد می آمد و پرده را پهن کرده بود روی تخت، درست روی پتو نازک چهارخانه صورتی و کرم. از خواب می پرم... گاهی خواب دیدن آدم از جنس همیشه نیست. گاهی تصویرهای خواب ها آنقدر زنده و جاندار است که شک می کنی که واقعن خواب بود؟

پرده را از روی پتو کنار می زنم و پنجره را می بندم؛ در هواپیما بودیم... من، روی اولین صندلی سمت چپ ردیف وسط نشسته بودم، محبوبه روی اولین صندلی ردیف سمت چپ، یک ردیف جلوتر. تقریبن همه در هواپیما خواب بودند، سرهایمان را به هم نزدیک کردیم و شروع کردیم ریز ریز خندیدن و هرهر کردن...یادت هست محبوبه؟ چند ماه پیش بود؟ آن تصویر را بار دیگر در خواب دیدم... زنده و جاندار... انگار دوباره عازم سفر بودیم محبوبه... دلم آب یخ می خواهد.

غلت می زنم... بی حوصله ام و تلخ... پتو نازک چهارخانه صورتی و کرم را روی سر می کشم، گوشه پرده را کنار می زنم، وقت طلوع است... پدرم همیشه می گوید مهم نیست آدم غروب را ببینید، مهم طلوع را دیدن است؛غروب را همه می بینند، وقت طلوع است که خیلی ها خوابند. خوابم می برد...

تصویرهای زنده و جاندار امشب مهمان خواب های من هستند... روی کاناپه نشسته ایم، ناهیدسرتاپا سفید و کرم پوشیده است، من صورتی و کرم... در بشقابم کمی سالاد مکزیکی، دست پخت ناهید... از خوشمزگی سالاد تعریف می کنم. ناهید می گوید خوش تیپ ها را می گیرند ها...می گویم پس مراقب باش نگیرنت...می خندیم...شادو رها... چند وقت پیش بود ناهید؟ همین سه هفته پیش بود ناهید...سرم درد می کند.

تصویرهای زنده و جاندار در سرم پیچ می خورند... صداها درهم ادغام می شوند...نگاه ها دور می شوند و نزدیک... مریم از دست ها نوشته بود... فکر می کنم به دست ها... دست های ناهید که وقت صحبت کردن آنها را در فضا نرم و موزون حرکت می دهد...دست های محبوبه که از قوری چای را در لیوانم می ریزد... در صف تحویل بار هواپیما دست های ناهید کوله پشتی مشکی را روی دوش می اندازد، دست هایی که نیم ساعت بعد فرم های بازجویی را در فرودگاه پر می کرده است... دستهای محبوبه روی دکمه های کیبرد، نگاهش خیره به صفحه مانیتور..

تصویرها در صداها می پیچند، پنجره باز مانده است دوباره و پرده را روی پتوی تخت پهن کرده است... با محبوبه و مریم در دفتر کنشگران روی زمین نشسته ایم...صدای خنده هایمان طنین انداز... در قنادی نوبل در حال انتخاب شیرینی... با ناهید و هما در تاکسی در حال امضا گرفتن از راننده تاکسی... در خانه محبوبه ولو روی کاناپه های نرم و راحت... با ناهید در بالکن کتابخانه... تصویرها دور و نزدیک می آیند و می روند... صداها روی تصویرها می نشینند و رخنه می کنند... هردو را خوب می شناسم... شد یک هفته...

+ برنامه نظارت بر حمایت از مدافعین حقوق بشر اعلام کرد: ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده سریعا باید آزاد شوند

+ ژيلا بنی‌یعقوب ،روزنامه نگار به دادگاه انقلاب احضارشد

+سیزده بدر کمپینی :بازداشتی های داوطلب! - تجربه های زنانه

+ وكيل مدافع سه تن از زنان متهم در پرونده تجمع مقابل دادگاه انقلاب: موكلانم تفهيم اتهام شدند

+ اظهارات بهاره هدایت و عبدالله مومنی در مورد دستگیری دو تن از فعالان جنبش زنان

+ دروغ سیزده - سارا لقمانی

Permalink | Comments 15
 


 

.:: نظرات خوانندگان



فکر نمی کنم وضع زنان اونقدر خراب باشه...
حداقل در طبقه های بالای جامعه (از لحاظ فرهنگی، نه مالی) زنان عملا از حقوق خود برخوردارند و دلیلش این است که مردان طبقه ی بالا خود خواسته از حقوق نامشروع خود ( چند همسری، ...) استفاده نمی کنند.
یعنی عملا فمینیسم برقرار است و شکر خدا خبری از "پان فمینیسم" نیست...
ضمنا این جامعه های زنانه و شعار های "ما باید فلان کنیم، بهمان کنیم، مردها را له کنیم، ..." مزخرف است آنها را ول کنید و اگر واقعا برابر گرا هستید پس در رابطه با یک فرد، از جنسیتش چشم بپوشید.

-----------
فرناز: کی همچین شعارهایی داده؟! همین طور رو هوا یک چیزی می پرونید که چیزی گفته باشید به هرحال؟! در میان زنان مرفه هم همه جور مشکل از خشونت علیه زنان گرفته تا حضانت و طلاق و چند همسری بیداد می کند...فقط کافی است چشم ها را باز کرد.

آریا :: 23 فروردین 1386 10:28 بֽظֽ


فرناز عزیز
ممنون ممنون و باز هم ممنون که اخرین اخبار مربوط به دوستان دربندت را اینجا میذاری . الان روایت های انان را خواندم . اشک در چشمم نشسته و از صمیم دل به این استقامت در جهت اگاهی بخشی به انسان ها درود می فرستم .

---------
فرناز: خواهش می کنم لیلا عزیز...وظیفه ام هست.

لیلا :: 23 فروردین 1386 5:30 بֽظֽ


سلام
چطور ميشود در اين جمع آوري امضا مشاركت نمود؟

----------
فرناز: سودابه جان! به آدرس کمپین ایمیل بزنید: forequality@gmail.com

سودابه رادفرد :: 23 فروردین 1386 3:06 بֽظֽ


خیلی وقتا دوریه که به ادم میفهمونه که ... اووووووووووووووو ... طرف کی بوده ها .... واسه من تنهایی بدون دوست همیشه باعث شده به ارزش های واقعی دوستم پی ببیرم ... که این کی بوده که الان دیگه پیشم نیست ....
و همیشه موقع روبوسی مجدد با عشقی دوچندان سعی کردم قدرشونو بدونم .. من اینجوریم اما تو شاید نباشی ...
.
.
.
,ولی یادمون باشه که " پایان شب سفید است ..."

قربانت

---------
فرناز: حق با شماست حمید جان

حمید :: 23 فروردین 1386 11:50 قֽظֽ


اي ي ي چقدر تلخ نوشتي فرنازي دلم گرفت

-------
فرناز: :(

گندم احتشام :: 22 فروردین 1386 0:27 بֽظֽ


هوم ...

-------
فرناز: اوهوم!

سوسن جعفری :: 22 فروردین 1386 1:11 قֽظֽ


فرناز جان!
می دونم که باید به هم دلداری بدین و از پیروزی بگیم ولی بعضی وقتها می بریم. بعضی وقتها ناچاریم بشینیم یه گوشه و زار بزنیم و بار دلمون رو زمین بذاریم.
دلم خوش نیست. هر روز در انتظار خبری خوش یم و هر روز دریغ از دیروز. با این همه باز اطمینان دارم که اگر جنبشی در ایران پیروز شود، همین جنبش زنان خواهد بود. و تا جایی که از دستم بربیاید از این جنبش حمایت خواهم کرد.
باز ببخش اگر تلخ نوشتم. از کوزه همان برون ترواد که در اوست.
یا حق!

---------
فرناز: مرسی از همدردی تان مهدی عزیز... آدم وقتی تلخ هست نمی تواند شیرین بنویسید. کاملن درک می کنم.

مهدی هنرپرداز :: 21 فروردین 1386 3:18 بֽظֽ


قربونم بري ننر - تو چقدر متظاهر هستي

--------
فرناز: آخی! خوب میشی تو هم، ناامید نباش :-)

شادي :: 21 فروردین 1386 2:09 بֽظֽ


حمایت از کمپین یک میلیون امضا از نگاهی دیگر

http://saayeh.mihanblog.com/More-217.ASPX

انجمن سایه :: 21 فروردین 1386 1:47 بֽظֽ


امیدوارم زودتر آزاد شوند و دوباره به جمع آوری امضا بپردازند.

----------
فرناز: امیدوارم

پویان :: 21 فروردین 1386 11:03 قֽظֽ


salam
khobin?
site khanome amini filter shode?!!!shoma midonin chera?!!0

---------
فرناز: من مگر مسئول شورای فیلترینگ هستم که بدانم؟ :-)

saba :: 21 فروردین 1386 8:19 قֽظֽ


در راستای تلاش‌های مردمی پیرامون اعتراض به آبگیری سد سیوند ، نمایندگان مردمی روز چهارشنبه (۲۲/۱/۸۶) از ساعت11 تا 13 برابر سازمان میراث فرهنگی تجمعی آرام خواهند‌داشت. حضور شما در این تجمع مدنی از بدیهی‌ترین وظایف شهروندی برای پاسداری از یادگارهای فرهنگی است.
نشانی سازمان میراث فرهنگی: خیابان آزادی ، نبش یادگار امام
خواسته‌های تجمع‌کنندگان:
1- اعلام رسمی این‌که آیا سازمان میراث فرهنگی مجوز کتبی آبگیری سد سیوند را صادر کرده یا خیر
2- اعلام رسمی این‌که آیا آبگیری سد سیوند شروع شده یا خیر (در پاسخ به شبهه‌های رسانه‌ای اخیر)
3- اعلام نتایج کامل کاوش‌های باستان‌شناسی در تنگه‌ی بلاغی
4- اعلام زمان دقیق مناظره‌ی کارشناسی وعده داده شده بین و مسوولان سازمان میراث فرهنگی- وزارت نیرو بانمایندگان تشکل‌های مردمی
5- توقف کامل پروژه‌ی سد سیوند

irandust :: 21 فروردین 1386 4:33 قֽظֽ


فرناز جانم سلام. دلم می​خواست اون جا بودم. اين روزها خنديدن هم سخته. باور کن از صميم قلب تک تک شما در خانه​ی کوچک ما حضور داريد. به يادتون هستيم... دوستت دارم و ناهيد را و محبوبه​ها را و نوشين را و پروين را و بقيه را...

---------
فرناز: نازخاتون عزیزم! می دانم دل مهربان تو اینجاست...این روزها خندیدن سخت ترین کاره :(

نازخاتون :: 21 فروردین 1386 0:12 قֽظֽ


فرناز جان!
خیلی خوبه که از وبلاگت اطلاعرسانی دقیق و هم حسی بی نظیری رو نسبت به این دوستان انجام می دی. چند بار باهات تماس گرفته ام این چند روز ولی نمی دانم چرا همواره می گوید تماس با مشترک مورد نظر مقدور نیست. من مطمئنم حمایت های شما که باید درسی برای دیگران هم باشه حتما نتیجه می ده و مهم هم اینه که این مقاومت همچنان ادامه داره و من ایمان دارم که پیروز می شه.

----------
فرناز: سینا جان! مرسی که به یادمان هستی. نمی دانم چرا می گفته در دسترس نبودم! من همینجایم :)

سینا :: 20 فروردین 1386 10:35 بֽظֽ


سلام ... اما این که عادت کرده ایم تصویرها را از گذشته ها قاب بگیریم خود حکایت دیگری است . این که عادت کرده ایم فقط خیال کنیم و خیال را قاب بگیریم برای روز مبادا . و این که حتا ماها هم که ادعایمان می شود ، یاد گرفته ایم که : فردا ، روزی دیگر نیست . فردا همین امروز است که از نیامدن تهوعش گرفته ... همه همین طوریم دختر ! فقط شعار می دهیم !

-----------
فرناز: ولی ما سعی کردین اتفاقن شعار ندهیم و در حد توان و بضاعت خودمان کار کنیم و قدم های کوچک برداریم.

سلام به ناممکن :: 20 فروردین 1386 6:27 بֽظֽ