Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

دوشنبه ۲۷ فروردین ۸۶

فردا روز دیگری است

 



اس ام اس که می رسد نمی دانم چطور کارم را نصفه و نیمه رها می کنم، کوله پشتی را زیر بغل می زنم و اولین تاکسی را که می بینم داد می زنم: دربست!

راننده می پرسد کجا بروم خانم؟ من می گویم تند بروید لطفن! و راننده با تعجب دوباره سوالش را تکرار می کند و یادم می آید که مسیر را نگفته ام. لحظه هایی هست که آنقدر خوشحالی و زنده و پرشور و حال که فکر می کنی همه صورتت داد می زند که شادی و همه باید بدانند چرا!

راننده دو سه باری می پرسد خود زندان اوین؟ و هربار می گویی بله! دم در زندان اوین... و آخر سرنمی تواند جلو کنجکاوی خود را بگیرد و می گوید به ظاهر من زندان و آن طرفها نمی خورد و من از دو دوست فعال زنان خود می گویم که بعد سیزده روز آزاد می شوند. و مرد حیرت زده که آدم هایی هستند که از آسایش زندگی خود برای هدفی دوردست می زنند!

سرباز حیرت زده از این همه آدم که برای آزادی محبوبه و ناهید آمده اند مرتب می گوید ساهت هشت به بعد آزادمی شوند و تازه ساعت پنج است و از الان امده ایم چه کار؟!هر لحظه دوست و یاری عزیز از راه می رسد... لحظه ها دیر می گذرند انگار.

ساعت پنج و نیم، دو زن از دور می آیند؛ اولین نفر به سمت آن دو می دوم، آنها هم می دوند... ناهید را که در آغوش می گیرم و پشت سر هم می بوسم، محبوبه را که در آغوش می گیرم و سرش را روی شانه هایم می گذارد و اشک می ریزد، به خود یادآوری می کنم که "فردا روز دیگری است" ...

و بعد زنگ مهربان و آشنای خنده های همیشگی ناهید است و محبوبه که وقتی آسمان را نگاه می کند با هیجان می گوید آسمون واقعی و حقیقی و عشق، باور، هدف و اعتقادی آشنا که حلقه اتصال این جمع زنان فعال است...

سرخوش از چند ساعت خنده های از ته دل و صداهای امیدوار و مصممی هستم که امشب به دلیل آزادی دو عزیزمان در خانه ای کوچک طنین انداز بود؛ حالا می شود از هوای معرکه این روزها لذت برد:-)

+ دو یارمان، ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده آزاد شدند (گزارش تصویری)

+ عکس های کسوف باشی از دو تا گل ما پس از آزادی

+ ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده آزاد شدند

+ ... که مثل هر کس نیست

Permalink | Comments 27
 


 

.:: نظرات خوانندگان



چشم تون روشن فرناز خانوم!
به امید روزی که لازم نباشه تو این مملکت برای گرفتن بریهی ترین حقوق ت طعم زندان رو بچشی.
سلام ما رو هم به دوستان تون برسونید.
یا حق!

--------
فرناز: به امید اون روز :-)

مهدی هنرپرداز :: 28 فروردین 1386 2:19 بֽظֽ


وبلاگ "مشقهای من" با مطلبی با عنوان "زنان و موانع پیش رو" به روز شد. خوشحال میشم نظرتون رو درباره این مطلب بدونم.

تورج :: 28 فروردین 1386 5:16 قֽظֽ


فرناز عزیز بی نهایت تبریک می گویم و چقدر در باز یآرزوها و در تمام این 13 روز انتظار این روز را کشیدم و حالا باید تبریک بگویم اما فرناز جان با تمام غم ام از بازداشت وحشیانه 15 دانشجو چه باید بگویم ... از فشار هر روز و هر روز بر جنبش زنان چه بگویم و از آبگیری سد سیوند که بی توجه به تمدن من و گذشته من است چه بگویم ... از دانشجویان در بند ... .
ای کاش این خبر خوش را خبر های خوش دیگر کامل کند ... به امید آن لحظه ... باز هم تبریک می گویم ... .
جاری باشید.

------------
فرناز: میرا جان! به همین دلیل بود که نوشتم یک لحظه شادم و لحظه بعد غمگین :-(

میرا :: 28 فروردین 1386 3:27 قֽظֽ


همیشه شاد باشی و پر امید.

---------
فرناز: ممنون...شما هم :-)

پنگوئن :: 28 فروردین 1386 1:54 قֽظֽ


فرناز جان تبریک .. اما روند گسترده ی سرکوب این روزها تنها گریبان فعالین حقوق زنان و معلمین را نگرفته است...

بار دیگر دانشجویان....سکوت جایز نیست....
http://www.moghavemat-ta-azadi.blogfa.com

http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=409938&code1=15

--------
فرناز: متاسفانه بله :-(... الان به خبر لینک می دهم.

yek daneshjoo :: 28 فروردین 1386 0:08 قֽظֽ


فرناز عزیزم ممنون به خاطر همه محبت ها و تلاش هاتون.....نمی دونی چقدر اونجا با ناهید از شما بچه های گل می گفتیم....به امید روزی که همه زنان کشورم به حقوق انسانی شان برسند...

---------
فرناز: محبوبه گل من! کاری نکردیم که دوست جان...وظیفه مان بود. به امید آن روز که دیگه ما هم می رویم بازنشسته می شویم استراحت می کنیم :-) ...چقدر خوبه که آزاد شدید محبوبه، چقدر خوبه :-*

محبوب :: 28 فروردین 1386 0:03 قֽظֽ


فرناز خانم تبریک بسیار
حکایتی است من هم در دستگیریتان اشک میریزم هم در آزاد شدنتان!
شاید این خاصیت نوسته های زنده و سرشار از احساس پاک شماست. به هر حال موفق و پایدار باشید.کاری که شما میکنید این جامعه را متحول خواهد کرد . به همه حقایق قسم

--------
فرناز: مرسی آقای حمید رضا عزیز :-)... من را شرمنده لطفتان می کنید.

سید حمیدرضا :: 27 فروردین 1386 11:11 بֽظֽ


نمي دونم به اين حسم اعتماد كنم يا نه... فكر مي كنم امسال براي همه ما سال خوبيه. خوش خبر باشي

----------
فرناز: امیدوارم پدیده جان...امیدوارم.

پديده :: 27 فروردین 1386 5:36 بֽظֽ


]چشمت روشن فرناز جون ..همیشه به شادی و دیدن آزادی و داشتن دل پر امید برای معنی مطلق آزادی ..راستی یه چیزی تو که جفت پا از بالای برجتون بپری تو حیاط اوین می رسی زمین واسه چی دربست گرفتی ..ورزش هم لازمه یه مبارز کار درست مثل تویه:)

----------
فرناز: روزبه جان! از محل کار می امدم که ان سر شهر هست...وگرنه از خانه که به قول تو جفت پا بپرم رسیدم اوین :D

روزبه :: 27 فروردین 1386 3:54 بֽظֽ


به شما لينك داده شد.

--------
فرناز: ممنون از لطفتان.

محمد درويش - مهار بيابان زايي :: 27 فروردین 1386 3:52 بֽظֽ


از تذكر مفيدتان سپاسگزارم.
اصلاح شد.
اميد كه در اين ديار روزي را شاهد باشيم كه عملاً منطق در عرصه انديشه حاكم باشد و بس.
پايدار باشيد.

---------
فرناز: خواهش می کنم آقای درویش...من هم امیدوارم :-)

محمد درويش - مهار بيابان زايي :: 27 فروردین 1386 3:51 بֽظֽ


فرناز گلی!
خیلی خوشحالم بابت آزادی این دوستان سلام من و تبریک من را بهشون بگو و به خودتم تبریک می گم

--------
فرناز: به روی چشم سینا جان :-)

سینا :: 27 فروردین 1386 3:39 بֽظֽ


من که تو کامنت قبلی گفته بودم " پایان شب سیه سپید است " !!!!!!!!!
البته اون موقع که داشتم اونو مینوشتم فکر نمیکردم شب سیه به این زودیها سفید شه !!!
خب ؛ مبارکه .. ایشاللا به پای هم پیر شین !!!!
راستی ازشون بپرس زرشک پلو با مرغ و اب پرتقال ها ردیف بوده یا نه ؟؟؟ ( شوخی )
...
داشت یادم میرفت ؛ تو چندتا پست قبلی در مورد عروسی یکی از دوستات نوشته بودی ولی چون جای کامنت نداشت من اون چیزی که میخواستم اون موقع بگم رو الان میگم !! :
کی نوبت تو میشه ؟؟؟؟ گفتم یادآوری کنم که منم عروسی تو دعوتم ها !!!! یه وقتی بر اثر مشغله ی زیاد منو از قلم نندازی !!1
...
.
.
.
پ.ن 1 : چند وقت پیش گفته بودی چرا همه از اون ماجرای تو قسمت پلومرغ و آب پرتقالش رو میدیدن ؟؟ هنوز به جواب این سوال نرسیدی ؟ در ضمن چون من هم یکی از "همه" هستم لاجرم بایدفوکوس من هم رو همین قسمت ماجرا باشه !!!

پ.ن 2 : در مورد قسمت دوم کامنتم : جان من تا حالا پر رو تر از من کسیو دیده بودی ؟؟؟؟؟؟

----------

فرناز: حمید جان! حالا اگه بفهمند به سی و سه نفر قورمه سبزی و چلوکباب دادند این عزیزان مبارز(!) چه سر و صورت کوبان خودشان را خفه می کنند :))... ناراحتند چرا در دویست و نه به ما آشغال نمی دهند بخوریم زخم معده بگیریم که اینها سوژه هوار داشته باشند :))... انگار نه انگار که برای بهتر شدن شرایط در همه جا از جمله زندان داریم تلاش می کنیم!

حمید :: 27 فروردین 1386 1:30 بֽظֽ


هزار تا تبریک خانوم، عمق شادی شنیدن این خبر را با کلمه ها نمی تونم بیان کنم، فقط اینکه شما که دسترسی دارید ارادت ما دوستان نادیده رو هم برسونید... :*

---------

فرناز: به روی چشم :-)

fateme :: 27 فروردین 1386 0:37 بֽظֽ


تبريك
تبريك
واقعا امروز روز ديگري است
خيلي خوشحال شدم

با آرزوي پيروزي

---------
فرناز: مرسی...مرسی...مرسی

شروين :: 27 فروردین 1386 0:36 بֽظֽ


فرناز جان بسيار از شنيدن خبر خوشحال شدم. اميدوارم هميشه خوش خبر باشي. به اميد روزي كه خبر موفقيت هاي بيشتر و تحقق خواسته ها را در اين وبلاگ ببينيم.

---------
فرناز: ممنون نسترن جان :-)

nastaran :: 27 فروردین 1386 11:46 قֽظֽ


تبریک تبریک فرناز جان . صبح بهاری ام رو با این خبر خوش ات ساختی :-*

---------
فرناز: مرسی لیلا جان مهربان :-*

لیلا :: 27 فروردین 1386 10:50 قֽظֽ


روز افتخار فرا رسیده است. تبریک

----------
فرناز: بوس :-*

چندگانه :: 27 فروردین 1386 10:27 قֽظֽ


فرناز جان این بار هم به خیر گذشت بابا یکم بچه های خوبی بشین !خیلی سخته دوباره خبر برسه بازم کسی دستگیر شده .امیدوارم روزهای آرومی در پیش باشه

---------
فرناز: ما بچه های بسیار خوبی هستیم. مشکل حاکمیت هست و امنیت ملی که به دوتا امضا بسته هست انگار !!

داریوش کبیر :: 27 فروردین 1386 10:14 قֽظֽ


سلام فرناز خانم امیدوارم حالتان خوب باشه
این خبر خوشحال کننده رو از وبلاگ شما خوندم خوشحالم بخاطر آزادی دوستان همه ما خوشحالم بخاطر خوشحالی صادقانه شما و خوشحالم بخاطر همه کسانی که از این واقعه خوشحال شدن و خوشحالم بخاطر خودم که چنین هموطنایی دارم
همیشه شاد پیروز سربلند و خوشبحت باشید
----------

فرناز: مرسی آقا نیما...شما هم خوب باشید و شاد :-)

نیما :: 27 فروردین 1386 9:57 قֽظֽ


این کامنت دونی شما که راه میفته نشونه ی خوبیه . یعنی که بین اون همه کار حوصله می کنی که به کامنت ها نگاه بندازی. امیدوارم همیشه این جوری باشه :)
به امید آزادی همه ناروا در بندان و رهایی همه ناروا احضارشدگان

-------
فرناز: خوب مچم را گرفتی ها لیلا جان:))...مرسی :-*

leila :: 27 فروردین 1386 3:50 قֽظֽ


تبریک خانم، تبریک

--------
فرناز: مرسی میرزا جان :-)

میرزا :: 27 فروردین 1386 2:49 قֽظֽ


به شما و به همه همکارانتون تبریک میگم. ایستادگی کنین!

---------------
فرناز: باشه! :-)

تورج :: 27 فروردین 1386 2:15 قֽظֽ


دیدن خوشحالی شماها و شادی شما عزیزان ما را هم شاد می کند . امیدوارم همیشه شاد باشید .

----------
فرناز: امیدوارم شادی وجه غالب زندگی همه ما باشد :-)

عماد :: 27 فروردین 1386 1:37 قֽظֽ


تو بودی داد زدی اومدن، من قلبم وایستاد؟

--------
فرناز: آره دوست جان :-)...ذوق مرگ شده بودم شدید :D

الناز :: 27 فروردین 1386 1:25 قֽظֽ


همیشه خوش خبر باشی..

--------
فرناز: مرسی دنیا جان :-)

دنیا :: 27 فروردین 1386 1:13 قֽظֽ


تبریک واقعن تبریک ... خیلی خوشحالم
------

فرناز: مرسی :-)

اقبال :: 27 فروردین 1386 1:10 قֽظֽ