Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۸۶

باید همه چادر سر کنند؟

 



من این روزها عصبانی هستم محبوبه. یک خشم مرموز عجیبی روی تک تک سلول های من نشسته است. نه! آن خشم فروخورده همیشگی نیست که روی دوش همه ما سنگینی می کند و سالها هست با خود اینور و انور می کشیم. این خشم مرموز تازه من رام نیست... آن خشم فروخورده که روی دوش ما سنگینی می کند، توسری خورده هست محبوبه. خشم توسری خورده همیشگی ته مانده سالها سرکوب و خفه کردن ما هست. ته مانده سالهای سیاه و کثیف مدرسه، ناظم های روانی، دانشگاه هایی که مهم ترین رسالت آنها وجب کردن مانتو ما و سانت کردن قطر ران ها و نسبت بندی آن با دور کمر و باسن مانتوها بود. حاصل دست های بی رحم و وحشی معلم های پرورشی که ما را از تو دستشویی بیرون می کشیدند تا با زور به نماز جماعت ببرند و تماشای هزار باره "توبه نصوح" شاهکار بی بدیل استاد مخملباف!

امروز که داشتم از میدان کاج تا خانه پیاده می آمدم، یک لحظه حواسم جمع راه رفتنم شد و دیدم بعد مدت ها قوز کرده و چشم هایی که میخکوب سنگ فرش پیاده رو است راه می روم! راه رفتنی یادگار سالهای صف بستن قبل کلاس رفتن و چشم های وقیح و گرگ مانند ناظم های روانی...

همین دو روز پیش در ماشین کنار «او» نشسته بودم، خیابان جردن را بالا می آمدیم. خیابان را بسته بودند محبوبه و نگاه های وحشی و وقیح مردان پلیس و زنانی که حکومت ایران به تربیت آنها مفتخر است و راس لاف های حضور زنان ایرانی در همه عرصه ها این ها هستند، دنبال وجب کردن قد مانتو و شلوار و تعداد موهای از روسری بیرون زده زنان بود. من از سرکار می آمدم، و تو دیده ای که وقتی از سرکار می آیم چه مقنعه گل و گشاد بلندی بر سر دارم. صاحب یکی از این نگاه های وحشی و وقیح داد زد موهایت را بکن تو... باید چشم هایم را می دیدی که چطور گشاد شد، تو که دیده ای من اصولن مقنعه گشاد سر نمی کنم که هر لحظه لیز بخورد و مجبور به دوباره سر کردن شوم و حالا نگاه های وحشی این را هم تاب نمی آورد!

دست به سینه تکان نخوردم، کمی جلوتر عربده دومی هم بلند شد: مقنعه را بکش جلو! ... دست های من تکان نخورد و چهره ام به سردی یخ... منتظر " بزن کنار" بودم و بعد هم باز کلیشه " چه نسبتی به هم دارید؟" و تلفن به پدر و مامان ... و بعد هم نگاه های سرد پدرم به افسر کلانتری و صدای محکمش که دوست هستند و هرجا هم دلشان بخواهد با هم می روند و شما هم حق نداری در نوع زندگی و تربیت بچه من دخالتی کنی... اما صاحب عربده دور شد.

و بعد داد و بیداد های « او» بود که اندازه من عصبانی شده بود از این عربده احمقانه و سکوت ترسناک من و گوشه لب هایم که می لرزید...

محبوبه! راست می گویند که تاریخ همیشه دوبار و در دو چهره ظاهر می شود. ما در دوران کمدی آن به سر می بریم، انگار وسط یک کاریکاتور کج معوج ناشیانه زندگی می کنیم.

این روزها عصبانیم محبوبه. یک خشم طغیانگر که می تواند من را تحت کنترل بگیرد و وادار به چیزی که از آن گریزانم. این را همین امروز فهمیدم، که وقتی یکی از این زنان تاج سر حکومت ایران دختر نوجوان خوش پوشی را هرجایی خواند، انگشت هایم را دیدم که مشت شد و بالا رفت و آماده بود که بی پروا بر صورت زن فرود آید... از این خشم طغیانگر این روزهایم می ترسم.

Permalink | Comments 14
 


 

.:: نظرات خوانندگان



آفرین دیکتاتور کوچولو !
فرق زیادی بین تو و تفکر احمدی نژاد نمیبینم ! حتی تحمل یک کامنت مخالف روهم نداری و حوابی که به چرت و پرت ها داده بودم رو پاک کردی !
تا امثال تو دارن آب پرتقال میخورن ( بند 209 ) و با اطلاعاتی ها لاس میزنن وضع جنبش زنانی که تو ازش دفاع میکنی بهتر از این نخواهد بود !
متاسفم برات !
احتمالا تمام چیزهائی که در مورد تو میگن و من تا حالا باور نمیکردم راست بوده !

---------
جناب حقوق بشر! اگر چشم هاتون را باز کنید و ذهن قالبی تان را هم ایضا می بینید که کل مطالب اخر این وبلاگ در همه بخش ها و آخذین کامنت ها و لینک های اخیر لینکدانی به دلیل تغییر سرور من پریده است و من هم دسترسی به انها ندارم. وگرنه کامنت و استدلال بی منطق شما و جواب من به شما پابلیش شده دو روزی هم جلو چشم بود. به جای عربده کشی و قداره بندی و هارت و پورت زیادی کمی هم از مغزتان استفاده کنید بد نیست. با همان روایت چپ اندر قیچی که از حقوق بشر داری لاس بزن و خوش باش!

jay :: 13 اردیبهشت 1386 0:42 بֽظֽ


فرناز جان همه عصبانیند من هم عصبانیم . من همیشه جاهایی دوچرحه سواری میکردم که کسی نباشد اما اینروزها داخل شهر می آیم تا ببینم و بیشتر عصبانی شوم گاهی عصبانیت مثل ریاضت آدم را عمیق تر میکند کاش این مردم کمی عمیق تر شوند. گاهی عصبانیت لازم است.
نمیدانم چرا با وجود اینکه مجبور نیستم مثل دختران خود را بپوشانم وای احساس خفگی میکنم.
فقط به این فکر کن که یک روز در تاریخ به اینروزها چگ.نه خواهند نگریست ؟
صد البته بسیار بدتر از آنچه که به کشف حجاب در تاریخ نگریسته میشود. عاقبت دیکتاتوری رسوایی است و چه حقیر خواهند بود کسانی که چنین افتخاراتی در تاریخ از خود بجای میگذارند

حمیدرضا :: 9 اردیبهشت 1386 2:36 بֽظֽ


سلام
همه عصباني اند

نسيما :: 8 اردیبهشت 1386 2:29 بֽظֽ


ایرانیان غیرتمند همیشه در صحنه این بار هم تماشاچی بودن اما این دفعه نمیگذاریم .من با بازبینی عکس متوجه شدم که این ماشین کلانتری 127 نارمک هست کلانتري نارمک در در گذشته نيز داراي سابقه در اين اعمال سخيف مردم ستيزانه داشته که در 2 سال گذشته موجب شد تا درب اين کلانتري را ببندند و با امدن دولت مهر ورزي دوباره بازگشايي شد تلفن اين کلانتري :77894241 با تلفن عمومي به اين شماره تماس بگيريد و ان چه لايق اين بي وطنان است نثارشان کنيد خداوندا بر سر دختران ایران چه میاید و لی نمیدانیم خدا سالهاست چشمش را به خاطر کدام گناه نا کرده بر ما بسته است جالب این جاست وقتی من و مادرم جداگانه تماس گرفتیم با تعجب میپرسیدند فیلم را از کدام کانال تلویزیون ی پخش کردهاندکدام انسان با شرفی است که با زجه های این دختر زار نزند تف بر ما تف بر این مردم که دیگر نمیدانم چه اهانتی باید انان را تکان بدهد

شهرزاد باقری _اصفهان :: 8 اردیبهشت 1386 2:01 قֽظֽ


شاید دو سال پیش بود که خیلی دلم میخواست باهات حرف بزنم و نشد. شرمنده که باز هم حرفهایی که میزنم در شان تو نیست. برو آخرین پستم را که برایت نوشتم بخوان. و من رو ببخش که اینجوری نوشتم. اگه با تو میتونستم درست حرف بزنم که .... فقط ببخش.

فرنده :: 8 اردیبهشت 1386 1:48 قֽظֽ


سلام فرناز جونم:
این روزها نمیدانم دقت کردی که قدم زدن همجنسانمان در خیابان کم شده!
دیده ای که با چه وحشتی راه میرویم!
این روزها........
بغض گلویم نمیگذارد فریاد بکشم!
تحقیر شدن توسط این آدم های بیشخصیت بدترین قسمت سناریوی ناقص این ها است!
فقط میدانم یک روز همه چیز درست میشود. همین!
موفق باشی!

yasaman :: 7 اردیبهشت 1386 10:23 بֽظֽ


http://www.youtube.com/watch?v=gj7_q97dqek رفتار وحشيانه نيروي انتظامي به خاطر حجاب

s :: 7 اردیبهشت 1386 7:07 بֽظֽ


سلام فرناز جان
من الان مدت یک سال که از ایران مهاجرت کردم. از دیدن عکسهای مبارزه با بد حجابی حسابی چندشم میشه. یاد خواهر کوچولوم افتادم که توی خیابون گرفتنشو ما رفتیم وزرا و با چه تحقیری نگذاشتیم اونجا بمونه. با اون وضع خراب مالی، پنجاه هزار تومن جریمه دادیم (پنج سال پیش) که هفت هزار تومنش بخاطر حاضر جوابی بود که گفته بود مگه آرایش من چشه! یه لیست جلوشون بود که قیمتها توش بود "رژ لب 15000 تومن"، "لاک ناخن 15000 تومن" و ....بالاخره حاضر جوابی " 7000 تومن". نوشتت درد دل من هم بود و شاید یکی از دلایل دل کندن از اون مملکت همین توهین و تحقیر بود و گرنه من راضی نمی شدم این تخصص خودم رو الکی ببرم برای خارجیها. خیلی باهات احساس همدلی می کنم و به شجاعتت غبطه می خورم. کاشکی همه دخترا و زنهای ما هم کمی، فقط کمی مثل تو و دوستات همیت داشتند و فکر آینده بودند. منم مثل برادر خودت بدون. اگه کاری از دستم بر بیاد خوشحال میشم انجام بدم. امیدوارم همیشه سربلند و پیروز باشی. من که بهت افتخار می کنم

------------
فرناز: آقا امید! یکی از چندش آورترین قسمت های این سناریو مبتذل همین نرخ تعیین کردن و پول گرفتن بابت شلوار و رژلب و لاک و غیره هست. برای خوهرتان و ودتان که مجبور شدید این سناریو مبتذل را طی کنید از ته دل غمگینم و متاسف. و مرسی از لطفتان :-)

امید :: 7 اردیبهشت 1386 6:33 بֽظֽ


salam,
dobare? dobare moteasefam. nemidanestam ke che khabare too iran. sare kar, hamkaram goft ke to television dide ke dokhtaraye irani ro be khatere lebas migiran. moteasefam,

Mahsheed :: 7 اردیبهشت 1386 2:36 بֽظֽ


فرناز حان شما ها که در کمپین 1 میلیون امضا به حجاب اجیاری اعتراصی ندارید و هیچ اشاره ای هم نکردید ؟ بار ها با فمینست های اسلامی بحث کرده ام و همگی متحدا معتقدند که حجاب مشکل زنان ایرانی نیست ؟!؟!؟ پس چرا حالا عصیانی شده اید ؟ دوست من مبازره عیر اصولی معمولا جواب درست نمیده !
به امید روزهای بهتر و خلاصب از شر کل حاکیمت روزگوری اسلامی
توی خبابون مواظب خودت باش از دست این وحشی ها

--------
فرناز: در کمپین یک میلیون امضا به همه قوانین نابرابر اعتراض شده و چندین بار هم در دفترچه اشاره شده که به همه قوانین نابرابر اعتراض داریم. معنای این جمله هم روشن هست. نه؟ بگذریم که قرار نیست همه کارها را یک عده انجام بدهند و با هردست صد تا هندوانه بردارند! دیگران هم به اندازه ما نسبت به جامعه تعهد دارند و بهتره به جای ایراد گرفتن مداوم آنها هم گوشه ای را گرفته و تلاش کنند.

بعد هم فمینیست های اسلامی نظرشان این هست، خود باشد. خود آنها لابد برای صحبتشان استدلالی دارند. بروید استدلال آنها را بپرسید و بحث کنید. من این وسط چیکاره ام که از من سوال می کنید؟!

شما که مبارزه اصولی را بلدید تا حالا مبارزه کرده اید؟ جوابی هم گرفته اید؟

jay :: 7 اردیبهشت 1386 2:11 بֽظֽ


pas dobare shoroo kardannn?
ajab,ajab!
badbakhtar onaian ke ye pedar ya baradare tasobi daran,ye seri in mamoora asabeshoono khord mikonan badesham baradareo pedare to khoone ke eivai eivai aberomon raft,ahh bebakhshid ama goh begiran oon mamlekato oon aghayedo va oon tasabe kooro.

shirin :: 7 اردیبهشت 1386 10:51 قֽظֽ


با عرض تبریک فراوان جهت پدیدار شدن یک مشاور سیاسی-امنیتی جدید که نمی دانم چرا بوی خون می دهد!
مورد کمپین:
کمپین ابتکاری بود که حتی حکومت هم نمی دانست در مقابلش چه باید بکند و هنوز هم سردرگم است. کسانی که به اصلاحات از پایین اعتقاد دارند به خوبی می دانند که نه اصلاحات سیاسی و نه انقلاب به هر بهانه ای (براندازی، جنگ) نمی تواند برای ما دموکراسی به ارمغان بیاورد. چطور می توان از زنی که هنوز از حقوق انسانی خود آگاه نیست توقع داشت که در انتخاباتی آزاد از کاندیدا ها در مورد پایبندیشان به حقوق بشر سوال کند یا سوابق ایشان را در دفاع از برابری مرد و زن جویا شود. بنابر این کمپین را نقطه آغاز اصلاحات از پایین می دانم.
در بازی اصلاحات سیاسی یک حلقه گم شده وجود داشت. روشنفکران به زبان هم سخن می گفتند و مردم از سخنان ایشان هیچ نمی فهمیدند. و نتیجه آن شد که احمدی نژاد با شعار های پوپولیستی رئیس جمهور شد و کروبی با وعده 50 هزار تومان به نتایجی باور نکردنی دست یافت. اما روشنفکران موظف نیستند که به زبان روزمره سخن بگویند و این مانند آن است که شما از دانشمندی بخواهید تئوریش را با ادبیاتی بنویسد که همه بفهمند و درک کنند. اما حلقه گم شده نهاد های مدنی باز بود. نهاد های که تئوری ها را مردمی تر در معرض نقد می گذارد. جای بحث هست و آزمون و خطا. و ما به خوبی می دانیم که چند عامل مانع از تشکیل چنین نهاد هایی در ایران شده است. مهمترین آن مخالفت قدرتمداران با وجود چنین نهاد هایی است که به شکل قانونی هم در آمده و دیگری ضعف فرهنگی است. کمپیند با استفاده از همین قانون بسته و همین فرهنگ نداشته موفق شد جنبشی را آغاز کند. جنبشی که مردم را فرا نخواند. که اگر فرا می خواند کاری عبث کرده بود. کمپین به سراغ مردم رفت و اصلاحات را از پایین آغاز کرد....همه ما به هر نحو ممکن باید مراقب این جنبش حمایت کنیم که وجود آن می تواند مقدمه ای شود برای گامهای بعدی. شاید کمپین 20 میلیون امضاء برای تغییر قانون اساسی...بر خلاف اصلاح طلبان که تنها شعار دادند و چند سالی بر مسند قدرت نشستند، زنان و مردان کمپین 5 خط نوشتند و ثابت کردند عملگرا هستند. حال کدامین راهکار را به جای کمپین پیشنهاد می کنند که با چنین ظرافتی طراحی شده باشد و در تئوری هم متوقف نشود. بسیاری از دستاوردهای کمپین حتی بازگو نشده است. همین سازماندهی نیروها خود تجربه ایست گرانبها، همین گفتگو با زنان و مردان عادی جامعه فرهنگ سازی است. تا کی فحش بدهیم که "خلایق هر چه لایق" و باز دل خوش کنیم که شاید روزی آسمان به زمین آید و ناگهان اینجا مدینه ای فاضله(عبارت را تنها به عنوان اصطلاح به کار می برم) شود و مردمان به یکباره متحول شوند.
اینها را نگفتم که برای کمپین مدیحه سرایی کنم. خواستم بگویم کمپین یک "راهکار جامع" است که با ظرافت خاصی طراحی شده و کمترین هزینه را دارد. اگر اینها با کمپین هم امنیتی برخورد می کنند باید تصور کنید که اگر شما بخواهید اقدامی صریح تر انجام دهید چه خواهند کرد. هزینه کمپین در مقابل اهداف آن را باید با هزینه آلترناتیو مبهم آن در مقابل اهدافش سنجید. اما اگر بگویید کمپین هم نواقصی دارد با شما موافق هستم. مهمترین آن استفاده از نیروی زنان است برای بدست آوردن حق انسانی ایشان. در واقع بر حمایت زنان سرمایه گزاری شده است. اما چرا در کمپین مردان جایی ندارند؟ این که یک مرد هم عضو باشد یا امضاء بدهد کافی نیست. باید سرمایه گزاری بیشتری در رابطه با فرهنگ سازی در مردان انجام شود. باید به مردان آموخت زنی که به لحاظ حقوقی انسانی کامل شناخته شود همان زنی است که شریک زندگی توست. آیا همراهی یک انسان کامل در خانواده و جامعه سودمند تر و رضایت بخش تر خواهد بود یا اوکه در جامعه و به حکم قوانین نیم انسان شده است. آخر حتی با نیم انسان هم چنین رفتار نمی کنند که پساوند انسان را به همراه دارد.

در رابطه با روسری با توسری:
من هم به اندازه تو خشمگینم و یک بار هم کنترل خود را از دست دادم. رو به روی درب پارک ملت داشتند دختری را می کشیدند و فحشش می دادند و او همه اندامش میلرزید. به نظر بسیار با شخصیت می آمد و در بهتی عجیب فرو رفته بود که حتی نمی توانست کلمه ای حرف بزند و فقط می لرزید. تنها جرمش این بود که پشت فرمان عینک آفتابی زده بود. نه مویی پیدا بود و نه عضوی عریان. می گفتند که تو مصداق مانکن هستی! نتوانستم بی تفاوت عبور کنم. کار زیادی هم نتوانستم بکنم ....اما خشمی که می گویی با من هم هست و من هم میترسم از لحظه بعد....

آرش :: 7 اردیبهشت 1386 6:21 قֽظֽ


فقط تو عصبانی نیستی فرناز جان! همه ناراحتیم....
همین دیشب بود که سر تخت طاووس دخترا رو کتک زنان چپوندند تو ماشین و باقی ماجرا...
هممون خسته شدیم، ولی چه باید کرد؟ گاهی مبارزه هم آدمو خسته میکنه، مخصوصا وقتی میبینی هرچی بیشتر تلاش میکنی کمتر نتیجه میگیری!!!

آزادی :: 7 اردیبهشت 1386 1:13 قֽظֽ


چه قدر این پستت رو می فهمم فرناز...با تمام سلول هام.....

مونا :: 6 اردیبهشت 1386 11:56 بֽظֽ