Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۸۶

"او" همیشه آنجاست...

 



اینکه کمتر این حوالی پیدایم می شود به خاطر روزهایی است که عجین "بودن ها" و " نبودن ها" است. به دیوار که زل می زنم، کسی در پس ذهنم رژه می رود. زیاد فکر می کنم به واژه هایی مثل " من"، مثل " او" یا حتا ضمیرهایی مدفون در گذشته ای که دور هست و نیست.

این "او" همیشه آنجا بوده است؛ با همه وجود و طعم تازه و هوس آلودی که آغشته به واقعیتی شیرین است. فقط تجربه نیست، با "من" خلق شده است؛ با همان اولین فریادهای اعلام حضور من در اطاق زایمان.

این روزها چیزی در من مشتعل است و آماده انفجار که سرشار خزیدن های شگفتی است که عریان است، نرم و عریان. چیزهای بسیاری دارد در من رنگ می بازد، محو می شود، پایین می رود و حالا دیگر "سری روی شانه"، "بودن" یا " نبودن" تنها مشتی واژه نیست. سربر آوردن های سرکش این " او" که همیشه آنجا بوده است مرا حیران کرده است. گیجم، گیج.

Permalink