Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

سه شنبه ۱ خرداد ۸۶

خواهر و مادر و تعهد اجتماعی!

 



اینجا در مصاحبه ای که با «نیره توکلی» داشتم، در جواب آخرین سوال من به نکته مهمی اشاره کرد:« تبلیغ مداوم تقدم خانواده بر جامعه و اثرات سوء آن». خانم توکلی به یکی از اساسی ترین مشکلاتی که به دنبال این تاکید بر تقدم خانواده بر جامعه به وجود می آید، یعنی جایگزینی رابطه به جای ضابطه اشاره کرده اند.

می خواهم به یکی دیگر از اثرات سوء چنین باوری که با قدرت تمام در ایران سالها است که تبلیغ می شود و این روزها در جریان ناز شست نشان دادن نیروی انتظامی به زنان(+) در همین فضای وب خودمان شاهدیم اشاره کنم. توصیف آن می شود تهییج احساس مسئولیت شهروندی دیگران با قرار دادن زنان در جایگاه خواهر و مادر آنها. در چند وبلاگ دیدم که برای فریاد و فغان از این وحشی گری، مدام تاکید کرده بودند که فکر کنید این زن خواهر شما است، فکر کنید با خواهر شما هم چنین کاری کنند، چهره خواهرتان را خونین کردند و یا در جواب موافقان لگدپرانی نیروی انتظامی نوشته اند که اگر این فاجعه برای خواهر یا مادرت اتفاق بیفتد می فهمی و غیره.

رگه های بارز تفکر قبیله گرایی در این دست جمله ها بدجور تو ذوق می زند. تفکری که حوزه مسئولیت و وجدان انسانی را تنها محدود به دایره قوم و خویش و خانواده خود می بیند و اگر هم از انفعال در آمده و تکانی می خورد تنها به دلیل هم ذات پنداری مظلوم با همان دایره محدود قوه و خویش خود است! و ریشه های زن ستیزانه چنین باوری که یکی از وظایف مرد را رگ گردن بالا زدن برای خواهر و مادرش و در نقش بادی گارد او ظاهر شدن می داند؛ تفکری که کلیشه زن نجیب را مساوی با خواهر و مادر می گیرد. در این دست نوشته ها اثری از مفاهیم حقوق بشری یا یادآوری وظایف شهروندی نمی بینی، جامعه ما سالهاست که در چنبره تفکر خواهر و مادر و ناموس پرستی و فرهنگ قبیله ای است. آنچه باید تقویت شود وجدان بشری و احساس مسئولیت شهروندی است، که مادر هر کس شخصی معین است و تعداد خواهران او محدود و مشخص!

Permalink | Comments 18
 


 

.:: نظرات خوانندگان



فرناز جونم اخه مرادی ایرانی فقط به خاطر " ناموسشون" " غیرتی" میشن. تو تاریخ همیشه از همین حربه استفاده شده چون در غیر این صورت ککشون هم نمیگزه متاسفانه.
این پایین کد مورد نظر رو ندیدم که وارد کنم

--------
فرناز: آره لیلا! به همین خاطر می گویم پشت پنین نوشته هایی یک تفکر کاملا مردسالار خوابیده. راستی! خوفی؟ :-)

لیلا :: 12 خرداد 1386 0:11 قֽظֽ


سلام

برای این که موجود مونث یک شخصیت کامل به حساب نمی آید حتما باید تحت حمایت باشد و به نوعی به یک مرد ارتباط پیدا کید، خواهر، مادر، همسر . اگر هیچ کدام آنها نباشید ، "مال بی صاحب مانده" هستید و در آن صورت حرجی نیست. حقی ندارید.

از اصطلاحاتی که به کار بردم معذرت می خواهم نظر من نیست تنها برای روشن شدن مطلب از آنها استفاده کردم.

خبر جالبی است که خیلی هم بی ارتباط نیست فقط نمی دانم وافعیت دارد یا خیر . شما چیزی شنیده اید؟ آیا خبر درست است؟ عنوان خبر : درخواست آيت‌الله صانعي براي برابري ديه زن و مرد

NemoGoody :: 9 خرداد 1386 5:03 بֽظֽ


salam
khaste nabashin(az hamechiz)
webetoon kheil;i ghashange makhsoonan mibanam ke 1 khanoom inghadr roshan fekrane b masaele ejtemai barkhord mikone.........ba arezooye roobe jolo boodanetan..........dar panahe hagh.........ya ali

mofid :: 9 خرداد 1386 9:49 قֽظֽ


فرناز گرامی درود

در بخش های گذشته !! گفتیم که دگرگونی های فرهنگی و به بار نشستن آنها دست کم چندین نسل به درازا می کشد پس نباید خسته شد چون دگرگونی هایی که جستجو می کنیم خواهیم دید و شنید ولی یک چند ده سال دیگر.
فراموش نکنیم که در سرزمین کوروش و داریوش زندگی نمی کنیم بلکه هنوز باید از برخورد با چاله میدانی ها و قمه کش ها سخن بگوییم. پس برابری حقوق و اینکه کمترین ها را از جامعه مدنی یاد بگیریم و یاد بدهیم خیلی کار دارد.

سامان :: 7 خرداد 1386 10:33 قֽظֽ


salam, avalan nemidoonam in site ro didi ya na, sahne haye kheili delkharashi dare... shayadam aslan khoshet naiad, vali.....http://video.google.com/videoplay?docid=-6029755466394156122
Dovoman, dokhtare gol, toye javoone mobarez khaste beshi ma chi begim? khob gahi adam khaste mishe... vali chand ta nafase amigh ke tooye bazdam hash khastegiato biroon berizi kheili komak mikone. omidvaram ke hamishe shad va sare hal bashi. ghorbanet, mahsheed

-----------
فرناز: مهشید جان! این بار باید کلی نفس عمیق بکشم تا حالم جا بیاد! آن ویدیو را هم الان می بینم :-)

Mahsheed :: 6 خرداد 1386 10:41 بֽظֽ


چند روز پيش يكي از «برادران نيروي انتظامي» تذكري به من داد اندر باب حجاب. با اينكه سعي مي كنم تو اين روزا ازشون دور باشم و طوري لباس بپوشم كه نگاشون هم به من نيفته ولي فقط به خاطر اينكه خواهر مورد خطاب قرار گرفتم چنان بحثي با اين «برادر» ارجمند كردم كه اگر شانس نياورده بودم جام ته تهاي زندان اوين بود.
از اينكه اينجور آدم ها خواهر صدام كنن كفرم بالا مي ياد.

شروين :: 5 خرداد 1386 4:22 بֽظֽ


I read somewhere, "reality is not as real as it seems".

People tend to "see" the world differently depending on their social experiences and what seems real to some, could be illusory for others.
Evidently, our law-makers are trying to shape our(especially women's) social experiences by enforcing their own view from the world and withdrawing our ability to construct our version of "perspectives". The dominant power imposes its own version of family to the society and tries to fuse a high degree of sacrosanct to it. But, what is family? Historically, the meaning of family has changed over time and surely it keeps changing. Look at our past, family was supposed to be extended and big, now-- in despite what is being publicized-- families have changed to small units. Trust me, it will get smaller to the point that even our wedding ceremonies and our funerals are packed with our friends, not our extended families. Family is used in political rhetorics to claim the moral high grounds by insisting on "family values". But, who defines those values? Aren't values a set of social, personal and interpersonal merits? Aren't we supposed to delineate our won personal values and apply them in our family relationships? What is behind all the ambition to unify all experiences? should our experinces be uniform like our appearnces? The power has taken over our looks, they have taken over our rituals, they are controlling our social values, what is with our personal values? They are trying to construct our personal lives to limit our social comportments. It is one way to penetrate our beliefs. But, what they have to know is that, the reality is not so real. What people look is not what they are. What people show is not what they believe. How people act does not reflect their deeds. What is on the surface is the delusion, its a mirage and don't have a profound basis.

Well, well, today I got so irritated by reading the "sheikha Mozah"'s speach in Boston University. This woman should know better. She claims that in the middle east, human rights cover women's right as well. As a highly accpeted political woman, shouldn't she know???? women are not full humans in the middle east? it is worse than elsewhere.I am so annoyed.. sorry that my "opinion" was too long.

-------------
فرناز: خیلی وقت بود کم پیدا بودید مهشید جان...خوبید؟ :-)

Mahsheed :: 3 خرداد 1386 8:27 بֽظֽ


مرسي فرناز جان...حالم ديگه واقعا از اين بهتر نميشه...اينكه زياد نمي شه آفتابي شم به خاطر گرفتاري درس و كنكوره...آخه يك ماه ديگه بيشتر نمونده...اين روزا چرا اينقدر يه جورين؟!....سريع مي گذرن و نمي گذرن...!!!
ولي جداي همه اينها فرناز اينقده تابستون باهات كار دارم !(چه قدر من پررو ام آخه!)

-----------
فرناز: من منتظر کارهایت هستم مونا جانم :-) تا باشه از این کارها :)

مونا :: 3 خرداد 1386 6:52 بֽظֽ


حقیقتآ نکته ی ظریفی ست... تقدم رابطه بر ضابطه در کشور ما اساسا ریشه های فرهنگی دارد. یکی از جنبه ها/ علت هایش همین تبلیغ تقدم خانواده بر جامعه ست. اما منحصر به این نیست. خاطره ای نقل کنم: اواخر دوره ی لیسانس، استاد ذی نفوذ دست راستی ما دکتر مدارایی من را فرستاد که برو دبیرخانه این چند برگ را کپی بگیر و حتمآ بگو مدارایی گفته... من رفتم و چون ظاهرا سوء استفاده از دستگاه کپی اتاق دبیرخانه مسبوق به سابقه بوده، مسئول تصور کرد که من برای خودم می خواهم و تذکر داد که باید بری انتشارات! من هم شیطنت آمیز به خودم زحمت ندادم که تاکید کنم این فرمایش دکتر مدارایی ست، بی خیال برگشتم و شرح حال دادم، جناب دکتر از اتاقش بیرون آمد و در حالی که فریاد می زد گفت برو به فلانی بگو مدارایی ناراحت شد! تا من به اتاق برسم، مسئول مربوطه صدای دکتر را شنیده، برای عذرخواهی سر و سینه زنان دوید و من بودم که می خندیدم... نکته ای که هست اینکه دکتر مدارایی - گو اینکه راز مهمی را بازگو می کند - به من نصیحت کرد که در کشور ما اگر بخواهی کارت راه بیافتد نباید خشک رفتار کنی باید از در دوستی و رفاقت وارد شوی و من می گفتم که جامعه را نمی توان به این شیوه اداره کرد... بچه ها می گفتند خود دکتر مدارایی در مدتی که رییس دانشکده بوده کاملا "هیآتی" عمل می کرده. تآیید "خوش و بش کردن با مسئول" به عنوان الگوی پسندیده ی فرهنگی یکی دیگر از نمودهای تآیید رسمی تقدم رابطه بر ضابطه در فرهنگ اجتماعی ماست.
از طولانی شدن پیام عذر می خوام.
ممنونم که مقاله ی منو در زنستان اینجا معرفی کردید.

------------
فرناز: این هیاتی عمل کردن را فکر کنم همه ما بارها در کار و تحصیل و خانواده تجربه کرده ایم. مقاله شما بسیار خوب بود نیما جان و شخصن از خواندنش بسیار لذت بردم. در "پرسه های زنانه" من باز منتظر نوشته های خواندنی شما هستم.

نیما :: 2 خرداد 1386 9:52 بֽظֽ


سلام فرناز عزیز. این روزها نوشته‌هایمان دیگر بیان‌گر احساساتمان نیستند گویا مثل کلمات بی‌خاصیت بیرون می‌ریزند. اما چاره‌ای نیست باید نوشت. فقط همین یک کار را بلدیم.
با مطلبی درباره شکنجه در ملا عام به روزم.

--------------
فرناز: مهری جان! واقعن باید نوشت و نوشت :-)

mehri jafari :: 2 خرداد 1386 6:46 بֽظֽ


به چه مطلب خوبي اشاره كردي فرناز جان. و جاي تاسف داره كه اين طرز فكر خيلي بيشتر ازاينها يي كه فكر مي كنيم، بين آدما ريشه كرده..مثلا جداي از اين موضوع گاها بين بعضي از دوستهاي خودم يا توي بعضي از همين وبلاگها مي بينم كه وقتي مي خوان در مورد يك دوست(صرفا يك دوست) از جنس مخالف صحبت كنند، هميشه اين گفته مي شه كه " فلاني به عنوان خواهرمه/ برادرمه" (يا يه سري جملات مثل اين)..انگار توي ضمير ناخودآگاهشون اگر اين وا‍ژه خواهر و برادر عنوان نشه...نمي شه يه رابطه رو به شكل صرفا دوستي داشت!!!...فرهنگ ما به ما ياد نداده كه گاهي از چارچوب افكار قالب ريزي شده مون بيايم بيرون و چهار قدم اونورتر رو هم بيبينيم. ...مثل كار خيلي از به ظاهر روشنفكرهاي امروزيمون
كه مي خوان هر جوري شده هر مفهوم نويي رو با هر زوري كه شده با همون قالب هاي قبلي وفق بدن تا بتونن براي خودشون جا بندازن و البته از قافله هم عقب نمونن! نمونه اش رو مي شه به وضوح تو انتقادهاي خيلي ها در مورد همه مسائل نسبتا جديد ديد. كه خودتم به يكيشون اشاره كرده بودي. .( و همين آدما هم در نهايت نسل بدي رو آموزش مي دن و دوباره همين قالب ها رو با يه روكش نو به بچه هاي ما تحويل مي دن و باز روز از نو و روزي از نو)...وقتي سيستم آموزشيمون از پايه خرابه....وقتي از همون اول ابتدايي ارزش ها رو با يه قالب خاص به بچه ها آموزش مي دن، ديگه بايد انتظار بيشتري از اين جماعت داشت؟!
موفق باشي فرناز جان.

-------------
فرناز: مونا جانم! با هرچه نوشتی کاملن موافقم. خیلی وقت بود ازت بی خبر بودم. خوبی دختر خوب؟ :-)

مونا :: 2 خرداد 1386 8:56 قֽظֽ


نگاه باز نمیشود
همه خود خواسته خوابند
و زن همچنان میمیرد

---------
فررناز: چه زیبا! ممنون که با ما قسمت کردید.

مهیار :: 2 خرداد 1386 8:15 قֽظֽ


وقتی نمی نویسی شادترم....وبلاگت کلمات زیر را برایم تداعی می کند: تلخ؛ جیغ؛ تکبر؛ نفرت؛ و ...بگذریم...شما بنویس...ما را ناشاد کن و دیگرانی را شاد!

------------
فرناز: از نوشتن که گریز نیست؛ هست؟

iman :: 2 خرداد 1386 3:38 قֽظֽ


یه نکته ی مغفولی اشاره کردی. حرفت درسته ولی به نظر من باید تا درصدی از این گونه صحبت کردن ها را به حساب زبان عرفی جامعه گذاشت و نباید آن را از دید تقدم خانواده و یا تاخر آن دید.
یه جورایی مثلا می شه این نوع عبارت ها را معادل ضرب المثل هایی دانست که بین مردم رواج یافته، ولی خیلی ملت به معنای اصلی آن و دلیل اولیه ای که باعث به وجود آمدن آن شده است، توجه ندارند.

-------------
فرناز: پنگوئن جان! زبان عرفی جامعه هم تا حد زیادی متاثر از فرهنگ عامه و رایج است و خوب فرهنگ رایج هم متاسفانه در موارد بسیاری زن ستیز است.

پنگوئن :: 2 خرداد 1386 0:24 قֽظֽ


سلام هم قبیله. امروز که اینجوری گذشت میترسم از فردا

----------
فرناز: ترسیدن هم داره داریوش!

داریوش کبیر :: 1 خرداد 1386 6:00 بֽظֽ


به نکته ظریف و قابل توجهی اشاره کردی فرناز جان .

-----------
فرناز: :-)

لیلا :: 1 خرداد 1386 2:26 بֽظֽ


مردم ايران عادت غم‌انگيزي دارند. هر اتفاقي در هر جاي دنيا كه مي‌افتد اگر به سود خود و خانواده‌شان باشد برايشان مهم است و اگر به ضرر خود و خانواده‌شان باشد با آن مخالفند. همين. ديگر هيچ حادثه‌اي هيچ احساس انساني را در آنها بيدار نمي‌كند. نمي‌دانم شايد همه مردم دنيا اينطورند. اگر اينطور باشد كه خيلي وحشتناك است.
ممنون از مطلبتان. در ضمن در بالاي مطلبتان بايد جاي رابطه و ضابطه را عوض كنيد.

-------------
فرناز: مرسی از تذکرتان. الان درستش می کنم :-)

ساراs :: 1 خرداد 1386 1:11 بֽظֽ


این فرهنگ را یه زمانی با زور و بعد با مدرنیته خواستند حل کنند که ملت شهید پرور بالا آوردند.اکثریت مردم این را میخواهند.خیلی دردناک است.شاد باش و دیر زی

----------
فرناز: خب با زور که هیچ مساله ای حل نمی شود، مدرنیته هم که راستش به نطر من نداشتیم. مدرنیزاسیون داشتیم که بحث دیگری است.

حامد :: 1 خرداد 1386 11:51 قֽظֽ