Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

چهارشنبه ۱۶ خرداد ۸۶

ناگفته...

 



حالا اتفاقی را صاحبم که توشه ام را آرام آرام لبریز آرامش می کند و انگیره هایی از جنسی دیگر... لذت اتفاقم را با هیچ کس سهیم نیستم...با هیچ کس از "اتفاق" حرفی نمی زنم... چشم هایم عجیب برق می زند از هیجان این راز...راز من... شیطنت زیر پوستم جا خوش کرده است از "ناگفته ای" که لحظه لحظه آن مال من است... لبخندی موذیانه بر لب دارم...بعد سالها چیزی هست که با احدی از آن حرف نمی زنم.

سخت گیرم...همیشه سخت گیر بوده ام. گاهی نامهربان و تا دلت بخواهد تلخ..."اتفاق" در من جاری شده است...نرم، آرام و ظریف چیزهایی در من فرو می ریزد و تازه هایی سربر می آورد... زنی دیگر در حال سربرآوردن است...رها شده ام، سخت نمی گیرم...طراوت لحظه های ملایم و سوزان...

برای اتاقم لاله صورتی خریده ام...

Permalink