"وقتی برای انجام کوچک ترین کارها نیز محتاج دیگران می شوی، یاد می گیری که با لبخند زدن گریه کنی."
فیلم "The Sea Inside" داستان حقیقی بیست و هشت سال تلاش "Ramon Sampedro" ماهیگیر اسپانیایی برای انجام اتانازی است. مردی که در جریان شیرجه ای در آب دریا از گردن به پایین فلج شده است و برادر و زن برادرش از او نگهداری می کنند.
فیلمی سرشار از صحنه های لطیف و انسانی، بزرگی روح و عواطف و دلبستگی هایی به نرمی حریر. قدرت جادوی تخیل برای مردی به غایت انسان با روحی بی کران، بی اندازه لطیف و زیبا تصویر شده است.
زنی وکیل که خود معلول است می آید تا به مرد کمک کند تا بتواند دادگاه را راضی کند که با درخواست اتانازی وی موافقت شود... زنی کارگر کارخانه می آید تا به مرد امید به زندگی و ادامه حیات تزریق کند... هر دو زن دلباخته مرد می شوند...جادوی دلباختن هر دو را دچار تحول می کند، در جایی مخالف هدف اولیه هریک می نشاند...زنی که آمده بود به وی کمک کند تا به آرزویش که مردن است برسد، حالا دیگر حاضر نیست در تحقق آرزوی بیست و هشت ساله مرد همراه او باشد. زنی که آمده بود به وی امید به زندگی و ادامه حیات تزریق کند، حالا انقدر عاشق است که حاضر می شود در تحقق آرزوی مرد به او کمک کند...
و چالش در پس ذهن بسیاری از ما در برابر احساس و نظرمان درباره اتانازی....شاید بهترین پاسخ را خود مرد بیان می کند وقتی که می گوید: زندگی یک حق است، نه یک اجبار."
فیلم برنده اسکار بهترین فیلم خارجی اسکار سال 2004، بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب 2004، و چهارده جایزه گویا از جمله جایزه بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگر زن و بهترین فیلمنامه است.
- وب سایت رسمی فیلم
- صفحه فیلم در ویکی پدیا
Permalink |
Comments 7
.::
نظرات خوانندگان
سلام
فرنازجون چرا راجع به سنگسار قزوين چيزي ننوشتي؟منتظر بودم يه متن حسابي ازت بخونم.
----------
فرناز: سودابه جان! گفتنی ها را دیگران نوشتند...و راستش نمی دانم چندین و چند بار باید فریاد فرو خفته مان را جاری کنیم...مریم چیزی نوشته بود که اگر می خواستم بنویسم احتمالن نوشته ای مشابه آن می شد:
www.maryam-blog.com
سودابه رادفرد :: 31 خرداد 1386 4:27 بֽظֽ
فیلم فوق العاده ای یه. تقریباً هر دو ماه می شینم کامل می بینمش.
بازی مرد هم عالیه. اون صحنه که بچه هه داره با پاش ور می ره و مرد متوجه می شه رو خیلی دوست دارم و برادر مرد هم خیلی دلم براش می سوزه.
کلاً دلم واسه همه شون می سوزه . نمی دونستم باید به کی حق داد. فیلم قانع کننده ای هست.
-----------
فرناز: آره...اتفاقن به نظرم همین که همه در فیلم حق دارند خودش خیلی نکته مهمی هست.
زیرمتن :: 31 خرداد 1386 2:50 قֽظֽ
از بهترین فیلم هایی بوده که تا حالا دیدم و خوشحالم که نسخه لاریحانیستیش رو ندیدم ..آرشیو فیلم های من رسیده به 500 دستور بدی تقدیم می کنم :)
----------
فرناز: ایول...دهنم آب افتاد که! میشه شبیخون زد؟ با دی وی دی خام البته خدمت می رسیم :-)
rouzbeh :: 30 خرداد 1386 4:24 بֽظֽ
فرناز تیزریست می شود :دی می گما خانم سیفی ما یک دوست به نام فرناز داشتیم، شما خبری ازش ندارین؟ :))
----------
فرناز: آفای مالکی شنیدی میگند دیگ به دیگ میگه روت سیاه؟:دی...کجایی بابا رفیق؟ :-)
سینا :: 30 خرداد 1386 2:58 بֽظֽ
بنظرم امد دنیای درون نه در ستایش مرگ بود و نه در ستایش زندگی . در واقع ستایشگر "حق انتخاب " است و جادوی عجیب عشق .
-------
فرناز: با شما موافقم لیلا جان :-)
لیلا :: 29 خرداد 1386 7:01 بֽظֽ
امان از آتش درون!!!
-------
فرناز: عجب!
مهیار :: 29 خرداد 1386 2:33 بֽظֽ
وای صحنه ی شیرجه ی زدنش توی آب تن آدم را می لرزاند. چند روز پیش توی تلویزیون هم پخش شد اما با کلی سانسور.
--------
فرناز: اون صحنه شیرجه زدن و صحنه پروازش عالی بود.
عاطفه :: 29 خرداد 1386 0:40 بֽظֽ
|