بعضی نوشته ها آدم رو به هیجان میاره و بعضی ها آدم رو شوکه می کنه. خودکشی در هر شکل اش اگر عمیقآ درک بشه شدیدآ تکان دهنده ست. منظورم از "یخ کردم!" همین شوکه شدن بود. مثلآ ترانه ی "طلوع من" با اجرای سیاوش قمیشی رو گوش کردید؟ این ترانه مضمونش خودکشیه و در پس ظاهر زیبا و لحن ملایمش خیلی تکان دهنده ست... از فکر اینکه یک انسان به این نتیجه برسه که بمیره بهتره، مو به تن آدم سیخ می شه. من اولین بار وقتی خبر خودکشی یه دختر کم سن و سال رو شنیدم به این موضوع متوجه شدم. اون از دست شوهر مسن و البته پولدارش کتک می خورد و هیچ کس - حتی خانواده اش - ازش حمایت نمی کردند! مردک خبیث استاد دانشگاه شهید بهشتی هم بود!
از خبر خودکشی اش این قدر ناراحت شده بودم که یادداشت کوتاهی نوشتم به اسم "کبری رحمان پور تنها نخواهد بود" که در سرمایه منتشر شد... چند وقت پیش اولین سالگرد فوتش بود.
درود
از یادداشت قبلی داغ شدم و از یادداشت ماقبلش یخ کردم!
من هم از شخصیت "زبر مدینه" در واکنش پنجم خوشم میاد. منتها فکر می کنم وجود این قبیل شخصیت های جذاب مرهون بقایای فرهنگ مادر- شاهیه که هنوز در برخی نقاط ایران به اشکالی باقی مونده تا اینکه مرهون چیزی از قبیل جنم یا ذات اونها باشه... وگرنه در سطح فرهنگ عامیانه (folk) ی مردم که زور بازو حرف اول رو می زنه هیچ مردی از هیچ زنی "مو نمی ریزه" و بدون اینکه خطری از ناحیه ی اون متوجهش باشه احترام نمی ذاره. یعنی نمی شه باور کرد در شبکه ی روابط یک جامعه ی مردسالار، رفتار مردان یک مرتبه چنین استثنایی پیدا کنه فقط به این خاطر که "مدیر بود و رهبر..." یا "سنت مردسالارانه زن ستیز ریشه دار را علیه خود بر نمی انگیخت...زیرکانه دورش می زد" و سبب هایی از این دست. باورش سخته...
مگر اینکه این رفتار احترام آمیز نسبت به یک زن مسن رو از آثار یک سنت دینی- فرهنگی بسیار بسیار قدیمی بدونیم که احتمالآ بعد از ورود آریایی های رمه دار - که به تبع شغل شون که شبانی بود و نه کشاورزی، مردسالار بودن - به مرور از بین رفته.
البته آشکاره که این نیاز به تحقیق بیشتر داره و به هر حال من این خانوم مرحوم رو که توصیف کردید نمی شناسم. در مورد ایشون شاید حق با شما باشه و به هر حال - از اونجایی که هنوز به خداوند معتقدم - صمیمانه امیدوارم آمرزیده و روحش قرین آرامش بشه.
خوشحالم که روحیات ایشان در شما حلول کرده...
پیروز باشید
------------
فرناز: نیما جان! من فکر می کنم مجموعه ای از این عوامل دست در دست هم در پیدایش جنین شخصیت هایی دخیل هستند. یا شاید حتا پیش زمینه خانوادگی زن در چنین جوامعی هم عامل مهمی باشد. نیما جان! امیدوارم روحیات او در من حلول کرده باشد، امیدوارم :-).....راستی!چرا از یادداشت ماقبل آن یخ کردید؟ :-)
نیما قاسمی :: 9 تیر 1386 0:46 قֽظֽ
سلام خانم
ملی گرایی خاصی در ایران در حال رشده این فرایند لزوما به مفهوم پیمودن مسیر صحیح در چارچوب ملی گرایی معتدل نیست.
از سویی ضدیت با ج.ا.ایران در میان بخشی از جوانان ظهور کرده که خلط این دو با یکدیگر شاخصه های خاصی رو به معتقدانش میده...
مصادیقی از چنین پدیده ای در حال ظهوره از جمله بزرگنمایی تاریخی ایران بیش از حد متعارف، به نمایش گذاشتن ناسیونالیسم از طریق هدف قرار دادن افراطی سایر تمدنها از جمله اعراب(حتی در رسانه های نوشتاری و دیجیتالی) و بالاخره استفاده از واژه هایی نامانوس و تغییر یافته با قواعدی غیر مستدل آنهم برای نشان دادن جلوه ای از ملی گرایی...
عنایت داشته باشین که بنده همه این موارد از جمله تغییر قواعد دستوری با اهدافی معین رو به مثابه مصادیق رشد ملی گرایی غیر متعارف در ایران ارزیابی کردم و لذا کنش شما و سایر وبلاگ نویسان در بکارگیری چنین قواعد زبانی بخشی از همین شاخصه های ملی گرایی نامتعارفه...
بسیاری از جوانانی که از چنین قواعدی بهره میگیرن اقدام خود را در راستای ضدیت با فرهنگ عربی تلقی میکنن چراکه معتقدند فرهنگ عربی ساختار جمهوری اسلامی رو شکل میده فی الواقع آنچه که انگیزه اصلی چنین رفتاریست نه ارتقا زبان ملی بلکه مخالفت با هر نوع مظهر عربی- اسلامیست چراکه چنین واکنش و حساسیتی نسبت به زبان های انگلیسی و فرانسوی در میان چنین قشری از جامعه وجود نداره
از سویی واگرایی خاصی در درون ایران با محوریت جهانی شدن و چه بسا جهانی سازی در حال شکل گیریه
آنجا که چنین قشری از جامعه برای بیان مخالفت با هر پدیده اسلامی و عربی از ملی گرایی بهره میگیرن و به اصطلاح استفاده ابزاری از ملی گرایی را پیشه میکنند اما در جایی که مولفه ها و شاخصه های واگرایی و جهانی سازی جلوه گر میشه با آغوش باز استقبال کرده و اندک مجالی به ملی گرایی برای حفظ هویت ملی و توان بومی در میان چنین قشری باقی نمیمونه و تصور اینکه شاخصه های چنین واگرایی ریشه در جهانی سازی داره و جهانی سازی نیز خاستگاهی در قلب غرب داره این گمانه رو تقویت میکنه که ملی گرایی و پاس داشتن زبان فارسی صرفا ابزار موقتی برای دور نمودن نمادهای تمدن عربی اسلامیست... از جمله این نمادها واژه های عربیست.
حال آنکه اندک واکنش ملی گرایانه در قبال پدیده های جهانی سازی دستکم در حوزه فرهنگی از سوی چنین قشری در ایران صورت نمیگیره بلکه اتفاقا پذیرای چنین ارزشهایی نیز هستن از جمله آن ارزشها فمینیسم هستش
این دوگانگی در برخورد و استفاده ابزاری از ناسیونالیسم از سویی و عدم توجه به همان ناسیونالیسم در میان چنین قشری ناظر بر این مدعاست که دیر یا زود به شکنندگی ساختارهای اجتماعی فرهنگی و ارزشی ایران برخورد میکنیم و چاره ای نیست جز آنکه ناظر از میان رفتن ناسیونالیسم میانه و معتدل و از سوی دیگر ظهور فرهنگی منبعث از پروژه جهانی سازی باشیم...شاید چنین اتفاقی برای شما بسیار جذاب باشه اما برای 2 دسته جالب نیست:
نخست برای آن دسته که به ناسیونالیسم معقول اعتقاد دارن
و دسته دوم معتقدین به ارزشهای مذهبی
البته رصد کردن این اتفاق که چنین واگرایی که از دل جهانی سازی متولد میشه شانس فعلیت یافتن نیروهای بالقوه قومیتی نظیر آذربایجان خوزستان کردستان بلوچستان را بسیار بسیار تقویت میکنه امر دشواری نیست در چنین شرایطی شانس ماندگاری ایرانی واحد بدون خدشه به تمامیت ارضی نزول میکنه و شما خواهید بود و ایرانستانی که از سویی محصول دل سپردن به جهانی سازیست و از سوی دیگر کم لطفی به توانمندی های بومی در حوزه های متعدد فرهنگی و ارزشی ست.
شاید بی دلیل نیست که بسیاری از متخصصین برجسته روابط بین الملل جهان آینده را جهانی با 500 کشور پیش بینی میکنن...
طولانی شد اما ضروری بود
وقت بخیر
خدانگهدار
------------
فرناز: مانیفست شما را خواندم، اما این پاسخ اتهامی که بی شناخت و استدلال به من می زنید، یعنی ضد عرب بودن نیست آقای نیسی....
رضا نیسی :: 7 تیر 1386 8:26 بֽظֽ
سلام خانم
به محتوای مطالب شما کاری ندارم هرچند برخی جای بحث داره اما فرصت بحث نیست
نکته ای در ارتباط با نحوه نگارش شما باید عرض کنم
شما بدلیل اینکه نسبت به زبان عربی حساسیت دارید تصور میکنید بهره گیری از قواعدی غیر معمول شما رو به زبان فارسی نزدیک تر و از عربی دورتر میکنه و شاید این مساله نیاز شما در بیان نفرت نسبت به زبان عربی رو ارضا میکنه...
اما برخی از لغاتی که شما آنها را تغییر میدهید عملا عباراتی عربی هستند و شما آن عبارت عربی را با دستورالعمل و قاعده فارسی ترکیب میکنید!! و یک لغتی بی هویت را نظیر حتا حتمن اصولن ... پدید میاد که حتما به شما در دوره دبیرستان گفته شده که بکارگیری دستورالعمل گرامری فارسی برای لغات عربی اشتباه گرامری داره
به عنوان یکی از اهالی خوزستان که بیش از 2 میلیون عرب زبان داره عرض میکنم که داشتن نگرشی حساسیت آمیز و تبعیض آمیز نسبت به اعراب به هر شیوه ممکن از سوی ایرانیانی که تنها با حکومت ج.ا.ایران مشکل دارن شایسته و برازنده ایرانی که چند قومیتی و چند فرهنگیه نیست...
تنها امیدوارم تنفر نسبت به اعراب را انکار نفرمائید که هرچند شما به شکل صریح چنین تنفری را مطرح نکردید اما عملا نگرش تبعیض آمیز سرکار نسبت به استفاده گسترده از واژگان انگلیسی و لاتین از مرسیه فرانسوی تا کامپیوتر تا بسیاری واژه های انگلیسی و غربی و عدم تلاش شما در برخوردی مشابه با اینگونه زبانها این گمانه رو تقویت میکنه که شما و نیز سایر هم فکران شما در وبلاگ نگرشی منفی نسبت به زبان عربی دارید حال آنکه چنین زبانی(عربی) در همسایگی ماست و طبیعیه که بخشی از عبارات رو از آن وام بگیریم اما زبان های غربی با هزاران کیلومتر فاصله برای شما حساسیت زا نیست
در پایان تنها به 2 نکته بسنده میکنم :
اگر برای شما اینقدر زبان فارسی اهمیت داره پس در ورد زبانهای غربی نیز باید این مساله رعایت بشه
و کلام آخر اینکه خلیج فارس نیز که با فاصله 1000 کیلومتری از تهران اینقدر برای شما مهمه یک عبارت کاملا عربیه پس حتما در جستجوی معادل آن باشید حتی شما نمیتونید بگید خلیج پارسی چون خلیج هم یک عبارت عربیه و الی آخر.......
ببخشید صریح صحبت کردم
خدا نگهدار
-------------
فرناز: من هیچ نگاه تبعیض آمیزی به هیچ زبان و نژاد و ملیت و فرهنگی ندارم و از افراد نژاد پرست به اندازه افراد ضد زن گریزانم. معتقدم فارسی را باید فارسی نوشت، همان طور که عربی را عربی، همان طور که انگلیسی را انگلیسی و هر زبان دیگری را هم به شیوه خود. در دانشگاه به اقتضای رشته تحصیلی ام یا شیوه نگارش صحیح فارسی تا حدی آشنا شدم و برخی پیشنهادات دستوری از جمله استفاده از ن به جای تنوین را هم می پسندم و رعایت می کنم. کمی آرام باشید. این جمله خود را یک بار دیگر ببینید:"تنها امیدوارم تنفر نسبت به اعراب را انکار نفرمایید..." شما چقدر من را می شناسید؟ بهتر است بپرسم اصلن می شناسید؟!! چطور انقدر شتاب زده، تند و عصبی قضاوت می کنید؟ من تنفری نسبت به مردم هیچ کجای جهان و هیچ زبان و فرهنگی ندارم...شما هم اگر اصرار دارید با چنین استدلال بی پایه و اساسی برای خود دشمن بتراشید، متاسفانه باید بدانید که نشانی را اشتباه آمدید!
رضا :: 6 تیر 1386 4:26 بֽظֽ
متاسفم.برای خودمان-که حتی حاضر نیستیم یک عذرخواهی خشک و خالی هم بکنبم.در همین ایران اسلامی...چه زنان و دخترانی که اعدام شدند.سنگسار شدند...شلاق خوردند و زندان رفتند...برای هیچ.برای مسایل خصوصی خودشان.برای پوچ ترین پوچها...کی زمان عذر خواهی این آقایان خواد رسید؟
درگذشت بانو مهستی را تسلیت میگویم...یک نمونه از همان زنانی است که به خاطر هیچ جامعه از حضورش محروم ماند...
--------
فرناز: حالا فعلن ببینیم آقایان ژاپن جاضر می شوند عذرخواهی کنند یا نه...آقایان ما پیشکش :-)
حامد :: 5 تیر 1386 2:50 قֽظֽ
سلام و خسته نباشید
می دونم سرتون خیلی شلوغه
اما از اونجایی که نه ایمیل جواب میدید و نه حال در مواقع انلاینی جواب میدید گفتیم این طوری یه سلامی بکنیم شاید یادتون بیاد
موفق باشی
---------
فرناز: سلام آقای یوسفی! من از شما ایمیلی دریافت نکردم! به نظرم ایمیلم این روزها کمی قاطی کرده :-)
مهدی یوسفی :: 4 تیر 1386 9:47 بֽظֽ
سلام!
آی ام دودی!
--------
فرناز: ؟؟؟
eghbal :: 4 تیر 1386 9:32 بֽظֽ
عجب ! حالا برای سیستم "تمایل سنجی " (!) حضرات چه سند و مدرکی وجود داره ؟!
---------
فرناز: همین را بگو لیلا جان :-)
لیلا :: 4 تیر 1386 3:41 بֽظֽ
چرا جای دوری بریم، همین تهران خودمون، کم نیستند ایستگاههای استراحت (با عرض معذرت از کسانی که از ایستگاههای خدمات شهری استفاده میکنند) البته بد نیست به عنوان پیشنهاد در شورای شهر این طرح مورد مداقه قرار بگیره تا بصورت رسمی ایستگاهی برای زنان ویژه!!! تحت عنوان ایستگاه استراحت(برای مردان) ایجاد کنند تا باعث اشتغال برای این عزیزان بشه. راستی یه سوال؟! حتما باید جنگی باشه تا این ایستگاهها به وجودبیاد؟ما که نزده میرقصیم!!!
---------
فرناز: بله! ما ماشالله همیشه نزده در حال قر دادنیم!
مهیار :: 4 تیر 1386 3:31 بֽظֽ