زن همسایه لیوان چای را با دو دست گرفته، خم می شود و با فضولی مهربانانه ای که آزاردهنده نیست از تعداد خواهر و برادر و سن و کار و رشته تحصیلی ام می پرسد... اندامش ورزیده و نسبتن درشت، پوست صورتش مثل اکثر آدم های اینجا کک مکی، چشم هایش سبز کم رنگ است...موهایش جعد دلنشینی دارد.
آخرین شماره "فصل زنان" را از روی میز بر می دارد و می گوید: این باید ژورنالی مربوط به زنان باشد؛ مگر نه؟ می گویم که فصلنامه ای است فمینیستی و جدی در حوزه زنان....تکیه می دهد به مبل و می گوید از طرح جلدش جدس زدم که مربوط به زنان باشد.
نگاهم لحظه ای خیره به عود لیمویی است که دارد نم نمک دود می شود که می گوید: من پرستار هستم... در بیمارستانی که کار می کنم خانواده های اهل ترکیه زیاد مراجعه می کنند. باورتان نمی شود، خیلی از آنها زن نمی تواند کلمه ای هلندی صحبت کند. گاهی بیست سال است که ساکن هلند هستند، اما شوهر زن با همان عقاید سنتی احمقانه مانع از آن شده است که زن به کلاس زبان برود یا لااقل با مردم هلند معاشرت کند و زن بیچاره زبان بلد نیست. وحشتناک است.مگر نه؟؟ من همیشه وقتی با چنین مردهایی مواجه می شوم با لحن تند دعواشان می کنم. تاسف انگیز است، گاهی بچه هفت هشت ساله نقش مترجم مادرش را بازی می کند تا به من و بقیه بگوید مادرش چه دردی دارد و بیماری اش چیست. من اگر جای دولت بودم، برای تنبیه کردن چنین مردانی که حق های بدیهی زن هایشان را سلب می کنند مجازات تعیین می کردم. دولت هلند نباید اصلا به چنین مردانی اجازه کار و کاسبی و اقامت در اینجا دهد. چنین رفتاری با یک انسان وحشیانه است؛ مگر نه؟ در ترکیه انگار هنوز تبعیض علیه زنان فراوان است؛ مگر نه؟
سرم را به نشانه بله تکان می دهم ... خم می شود، با کنجکاوی در چشم هایم خیره می شود و می گوید چقدر رسانه ها می توانند بی انصاف باشند. چقدر چیزهای عجیبی درباره ایران می گویند. من در بیمارستان گاهی زن های ایرانی را دیده ام. همه هلندی و اگر توریست باشند انگلیسی حرف می زنند، ما حتا یک نماینده مجلس ایرانی داشتیم که واقعن زن پرکار و خلاقی بود. و حالا هم که یک زن ایرانی جوان و خیلی خوش فکر و مدرن همسایه ما شده است. چقدر از آشناییت خوشحالم...
چیزی که عجیب است و غریبه و ناآشنا جلو زبانم را می گیرد تا نگویم تبعیض علیه زنان در ایران غوغا می کند...تنها لبخندی مصنوعی، یخ و از سر اجبار جواب من به اوست....
***
زنگ می زنند...از پله ها پایین می آیم، از شیشه کنار در بیرون را نگاه می کنم، زن همسایه است...در را که باز می کنم هول هولکی سلامی می دهد،سرش را تکان تکان می دهد و می گوید:" باورت نمی شود!امروز یک زن و شوهر ایرانی به بیمارستان آمدند، زن نه می توانست هلندی حرف بزند و نه انگلیسی. از مرد پرسیدم چند سال هست اینجایید؟ گفت ده سال....من حیرت کردم. درست مثل مردهای ترک بود، و زن همانطور خجالتی و غمگین. باورم نمی شود....خانواده های ایرانی که اینطور نیستند، زن افسرده بود. مطمئن هستم افسرده بود...قرار است هفته دیگر باز به بیمارستان بیاد، من خیلی دلم برایش می سوزد، اما نمی توانم باهاش حرف بزنم. فکر می کنی بتوانی با من بیای و با زن به فارسی حرف بزنی؟ ....چرا این مرد اینجوری بود؟ ایران که زن ها خیلی موفق و برابرند...باورت می شود؟"
من باورم می شود...من اصلن تعجبی نمی کنم و جنس تعجب زن همسایه را هم درک نمی کنم...البته او تقصیری ندارد، خوش شانس بوده است و تا حالا خانواده های ایرانی امروزی را دیده است...او نمی داند همه زنان ایرانی فرح کریمی نیستند، زبان انگلیسی بلد نیستند و فاجعه قانون ایران اصلن قابل مقایسه با قانون ترکیه نیست... زیر لب اصوات نامفهومی زمزمه می کنم... دوباره می گوید باورت می شود؟ درست مثل ترک ها....
او نمی داند من نابرابری را خوب می شناسم، او نمی داند " حق" همیشه چیزی بوده است آن دورها که نه دادنی بوده است نه گرفتنی، فقط خوردنی بوده است و خیلی وقت ها هم کف دست گذاشتنی... او نمی داند من نیاز به باور کردن ماجرای روز او ندارم، کشکول من پر ماجرا است..."حق"؟...؟؟!!هنوز اصوات نامفهوم زمزمه می کنم...
Permalink |
Comments 20
.::
نظرات خوانندگان
درود بر تو فرناز جونم
بیچاره خانم همسایه
معلوم نیست چرا اینقدر از اخبار روز بی خبرند!!؟
اینجا نیز اکثر آدمها ازکشته شدن حق زنان در ایران خبر دارند
در مجله ها و اخبار تلویزیون خیلی چیزها رو میگن...
...
خوبی نازنینم؟
آب و هوای غربت بهت سازگاره!؟
امیدوارم همیشه و در همه موارد زندگیت پیروز باشی، که سر بلندی زنان ایران در همه جای دنیا هستی.
میدونی که خیلی دوستت دارم گل من.
بدرود.
------------
فرناز: شهلا جان گل! به هوای اینجا تا عادت کنم یک صدباری قندیل بستم!! کم کم دارم سعی می کنم جا بیفتم و عادت کنم...من هم کلی شما را دوست دارم :-*
شهلا :: 14 مهر 1386 4:04 بֽظֽ
خانم معلم (!) گرامی چه ان اشکال املایی سهوی باشد و چه به قول فرمایش جنابعالی ناشی از کم سوادی نویسنده ممنون از تذکر مفیدتان ! هرچند در رابطه با نحوه بیان ان با فرنازعزیز موافقم . اما قربان شما که تا این حد بر روی اشکالات املایی حساس هستید بهتر نبود به جای اصطلاح " دست و پا کردن " از واژه صحیح تری برای کسب و تحصیل سواد استفاده می کردید خانم جان یا اقا جان ؟!!!
پی نوشت : با عرض معذرت از امشاسپندان عزیز . اصولا با اینگونه پاسخ گویی ها به افرادی که فحوای کلام ان ها مغرضانه است چندان راحت نیستم اما گاهی سکوت جایز نیست .
-----------
فرناز: می دانم و می فهمم لیلا جان...خودتان را ناراحت نکنید :-*
لیلا :: 14 مهر 1386 3:32 بֽظֽ
درود .
پایدار باشید..وهمچنان خوش کلام ونیک بیان..
----------
فرناز: ممنونم.
ماه لی لی :: 14 مهر 1386 0:07 بֽظֽ
سلام .
واست تو اورکات پیغام گذاشتم جواب ندادی.دانشگاه با هم تو یک کلاس بودیم (نمیدونم یادته یا نه).دیدم هلندی خواستم بیشتر در تماس باشیم من و شوهرم و دخترم venlo زندگی میکنیم. اینجا خیلی تنهام ...تو چی؟؟
منتظر ایمیلت هستم .
-------------
فرناز: مریم جان...پیغامت را نگرفتم که عزیزم! اسمت را یادم هست، الان چهره ات را به یاد نمیارم. اما اسمت را خوب یادم هست. من هم کلی تنهام اینجا. بروم ببینم چقدر با من فاصله داری عزیز :-*....چه خوشحال شدم.
مریم بشری راد :: 14 مهر 1386 0:05 قֽظֽ
دیدن این نوع خانواده های ایرانی خارج از ایران واقعا آدم رو متاسف می کنه فرناز جان. دیدم خانواده هایی که ظاهرشون خیلی هم مدرن و امروزی ه ولی باطن همون باطن سنتی ه که زن رو فقط یک پیرو و دنباله رو و خانه نشین می دونه. چیزی که من متوجه شدم اینه که توی این نوع بخصوص - ظاهر مدرن و باطن سنتی ایرانی - ایراد اصلی به خود زن وارده. یعنی خودش اصلا همین رو درست می دونه و از همه بدتر این که همین فکر و روش رو برای دخترش هم تبلیغ و اجرا می کنه.
-------------
فرناز: بخش تبلیغ و ترویجش را این روزها دارم عیان می بینم ژرفا جان. همکلاسی دارم که مادر و پدرش هندی و مسلمان هستند؛ اما خود اینجا به دنیا امده و همه عمر اینجا زندگی کرده است. تمام ماه رمضان را روزه می گرفت و به من چشم غره می رفت که تو چه مسلمانی هستی دیگر؟! یا اینکه می گفت اجازه ندارد هیچ یک از دوستان پسر خود را به خانه دعوت کند. پدر و مادر لااقل بیست و پنج سال است ساکن اینجا هستند و نه تنها فرهنگ خودشان تغییری نکرده که بچه متولد اینجا را هم کاملن به همان شیوه تربیت کرده اند و به شکل آزاردهنده ای از دیگرانی مثل من که صرفن مسلمان متولد شده اند هم طلبکار است! واقعن عجیبه!
ژرفا :: 13 مهر 1386 9:42 بֽظֽ
I think you need to acknowledge that discrimination against women has to rather separate sides.; social and official. That is, to say that in countries like Pakistan or Turkey or even new Afghanistan the official discriminatory law have all been abolished and by law women are not supposed to be discriminated against (of course not 100 percent true all the time ). However, we all know that the situation of women in these countries is may really not be better that Iran and in many cases women live in a much more horrible circumstances. On the other hand in a country like Iran the discrimination has an institutionalized nature (which doesn’t necessarily mean that it is worse) and by law women are deprived of some rights. Thus, a crucial distinction must be made between what is a "social" discrimination (e.g. in Pakistan, Afghanistan, Turkey, Morocco...) and what is "official"(in Iran and Saudi). Unfortunately the media pay ample attention to the second type for some justified and unjustified reason; it is more dramatic -thus new worthy- to talk about a country with discriminatory laws and also the whole anti-Iran discourses. While "socially rooted discrimination is more acute and horrible.
This is exactly what your neighbours calls "the media lies" because she can’t put the social aspect (what she sees in daily life) and official aspect (what she hears on TV about Iran) together.
Iranian women are officially under more discriminatory laws but socially speaking Iran is well ahead of many other countries. This needs to be really considered when talking about Iran.
Sorry for the incoherence..dont have time really to fix this now. take care and good luck.
-------------
فرناز: آقا مجید عزیز! اگر دقت کرده باشید من هم در پاسخ دوستان دیگر نقطه نطر شما را با زبانی دیگر بیان کردم. من هم معتقدم کلیت جامعه ایران یک قدم جلوتر از قانون آن است. اما متاسفانه این هم یک حقیقت است که قانون نیز می تواند نقش ارتقا دهنده فرهنگ را داشته باشد و قانون واپسگرای کشور ما مدام در حال مانع تراشی در راه ارتقای فرهنگی نیز هست. شما هم موفق باشید :)
Majid :: 13 مهر 1386 8:48 بֽظֽ
حرفت کاملاً درسته فرناز جان. حالا وضعيتمون اينه به هر صورت. آموزش هم که داره در جهت عکس انجام می شه. مثلاً سريالهايی که سعی می کنن چند همسری رو عادی جلوه بدن چقدر مخرب فرنگ درب و داغونمون هستن...
-----------
فرناز: دقیقا ندا جان :(....همه ابزار و تریبون ها هم که در قبضه یک تفکر هست و آن تفکر را با سرعت و پیشتکار شدید تو مغز همه تزریق می کنند. این هست که انقدر سرعت تغییرات لاک پشتی هست!
ندا :: 13 مهر 1386 3:17 بֽظֽ
لیلا جان فرهنگ قالب اشکال دیکته ای داره فرهنگ غالب درسته شما اول سواد درست حسابی دست و پا کنید بعد درباره مسائل زنان و فرهنگ اسلامی نظریه پردازی کنید خانم جون
------------
فرناز: خیلی مودبانه تر و آرام تر و بی شاخ و شانه هم می شود تذکر املایی داد!!!
خانم معلم :: 13 مهر 1386 0:21 بֽظֽ
مرسی که نوشتی و الحق که چقدر هم قشنگ نوشتی. اگه می دونستم زودتر غر می زدم:دی
می گم همسایه ات زود شناختت ها:دی
------------
فرناز: مرسی سیما جانم :-*....آره واقعا! فکر کنم رو پیشانی ام یک چیزی نوشته که خودم نمی بینمش! :دی....اتفاقا یک قنادی نزدیک خانه هست که می روم آنجا معمولا قهوه می خورم و صاحب و گرداننده هایش همه زن هستند و کشف شد که همه فمینیست هستند! :دی....سه سوت من اونها را و اونها منو شناسایی کردند :))
سیما :: 13 مهر 1386 9:49 قֽظֽ
از کمکت بی نهایت سپاسگزارم.
------------
فرناز: خواهش می کنم :-)
چای تلخ :: 12 مهر 1386 9:52 بֽظֽ
بله غم انگیز اینجاست که تازه قوانین ترکیه خیلی بهتر از قوانین اسلامی ماست...
واقعآ چقدر کار داره تا زن ایرانی از این نکبت خلاص بشه؟ مطمئنم حتی اگر هفتاد سال عمر کنم باز زن تیپ سنتی رو خواهم دید...
ممنونم فرناز جان که جواب دادی... خوندم.
------------
فرناز: من هم مطمئنم تا آخر عمر من هنوز این باورها و مردسالاری عمیق همین طوری هست :(.... خواهش می کنم نیما جان. امیدوارم برایت مفید بوده باشد.
نيما :: 12 مهر 1386 8:02 بֽظֽ
من اگر بودم كم نمياوردم و ميگفتم اِ...راست ميگي ؟!! واسه منم جاي تعجب داره كه يه چنين خانواده ايرانيي پيدا شده !!!!
حالا هفته بعد ميري بيمارستان يا نه ؟
------------
فرناز: راستش من اصولن اهل بزک دوزک ایرادها و ضعف ها نیستم...فکر می کنم نادیده گرفتن و تظاهر به چیز دیگر فقط لاپوشانی و نادیده گرفتن است و درد را هم درمان نمی کند. احتمالن می روم...اگر خانم ایرانی اجازه داد مشروح دیدار را می نویسم :)
mohi :: 12 مهر 1386 3:37 بֽظֽ
farnaz jan! moteasefane hastand az in dustan. man hatta gahi dar beyne bachehaye iranie inja mibinam kasayi ke taraf dus dare va talash mikone ke behtarin dar elme khodesh bashe amma afkaresh male hezar sale pishe. vali khob khoshbakhtane inha kheili kaman. man az ye janbe ba nazare un khanume hollandi movafegham. doroste iran ghavanine sakhti dare vali zire puste jameye ma ham emrouz ye aghaliate ghodratmande modern dar hale sheklgiri hast ke man behesh omidvaram. yadet miad ke cheghad az zanan va mardane kam savad az campaign hemayat kardand?
-------------
فرناز: همین هست که سینا جان به نظرم مردم جامعه در کلیت لااقل یک قدم جلوتر از قوانین عصر حجری ایران هستند و این فاصله به نظرم کم کم دارد بیشتر هم می شود.
sina :: 12 مهر 1386 0:18 بֽظֽ
نازخاتون عزيزم، متاسفانه واقعيـت اينه تو کلهء درصد عظيمی از زنهای ايرانی چيزی جز همون خونه نشينی و تيغيدن شوهر و "چشمش کور خرجم کنه" و باور به نابرابری در اعماق وجود نيست. يه شوهر پولدار که بکنن فکر می کنن رفتن تو همون بهشتی که اين بابا می گه.
----------
فرناز: مخاطبت نازخاتون هست ندا جان...من هم حالا مثل قاشق نشسته بپرم وسط اظهار نظر کنم :دی!!....به نظر من هیچ چیز اهمیت آموزش را ندارد و متاسفانه دست فعالان هم در سطح آموزش کلان کاملن بسته است چون نه امکاناتی دارند نه فضایی در اختیار آنها قرار می گیرد :(
Neda :: 12 مهر 1386 0:03 بֽظֽ
باهات موافقم . قوانین مربوط به حقوق زنان در ترکیه با ایران قابل مقایسه نیست اما فرناز جان ته مایه های فرهنگی و نگاه مردسالارانه در انجا هم شبیه بیشتر کشورهایی ست که فرهنگ اسلامی در انجا فرهنگ قالب هستش . اینو ببین :
http://www.shahrzadnews.org/article.php5?id=610
ادم احساس تاسف بهش دست میده .
یه چیز دیگه هم بگم : دختر تو توصیفاتت بسیار زیباست به جان خودم نویسندگی تو خونته :
زن همسایه لیوان چای را با دو دست گرفته، خم می شود و با فضولی مهربانانه ای که آزاردهنده نیست از تعداد خواهر و برادر و سن و کار و رشته تحصیلی ام می پرسد... اندامش ورزیده و نسبتن درشت، پوست صورتش مثل اکثر آدم های اینجا کک مکی، چشم هایش سبز کم رنگ است...موهایش جعد دلنشینی دارد.
permalink جدیدت هم مثل همیشه دلنشین هر چند طعمش کمی تلخ !
--------------
فرناز: قبول دارم لیلا جان...ترکیه از نظر فرهنگی هنوز راه طولانی در پیش دارد. فرق انها این است که قوانین کشورشان را به روز می کنند و گاه حتا جلوتر از فرهنگ عامه مردم....اما ما قوانین کشورمان ماشالله همیشه چندین پله هم عقب تر از مردم است و به جای اینکه قانون سعی کند فرهنگ را ارتقا بدهد، با تحجرش پسرفت فرهنگی هم به بار میارد!
مرسی از تعریفت...من الان کارخانه قند تو دلم داره آب میشه :دی...بوسسسس
لیلا :: 12 مهر 1386 10:36 قֽظֽ
اگر نگوییم بسیار می شود گفت هستند زنانی که خود با میل و اشتیاق به این محدودیت های غیر معقول تن می دهند. به آن اعتقاد دارند. آن را تبلیغ و ترویج می کنند.
با آنان باید چگونه برخورد کرد؟ از جایگاه یک انسان برابر!
-------------
فرناز: به همین دلیل است که هیچ چیز اهمیت موضوع آموزش را ندارد. ضمن اینکه خیلی از زنانی که در ظاهر با اشتیاق به ترویج و دفاع از محدودیت می پردازند خود قربانیانی هستند که برای نرمال جلوه دادن و ارزش بخشیدن به ظلمی که دارند تجربه می کنند، اینگونه عمل می کنند. این را اگر دقیق تر با آنها برخورد کرد یا بتوان اعتمادشان را جلب کرد معمولن اعتراف می کنند!
پنگوئن :: 12 مهر 1386 9:06 قֽظֽ
خیلی چیزها را حتی نمی تونه تصور کنه در این کشور گل و بلبل..
------------
فرناز: اوهوم :(
دنیا :: 12 مهر 1386 0:06 قֽظֽ
فرناز جان نوشته ام بی ارتباط با پستت است از این بابت مرا ببخش. دنبال همان شعر نزار قبانی میگردم که نوشته بودی.کاملش را کجا میتوانم پیدا کنم؟ آیا مترجم یک دهتر شعر را ترجمه کرده یا نه؟چاپ شده؟
----------
فرناز: چای تلخ جان! کتاب در ایران چاپ شده. من متاسفانه الان کتاب را همراه ندارم عزیزم. کتاب را نشر چشمه منتشر کرده و اسم کتاب پیزی در مایه های " توقف پشت چراغ قرمز ممنوع!" یا مشابه این است.
چای تلخ :: 11 مهر 1386 11:53 بֽظֽ
نه، خانواده های ایرانی اینطور نیستند... ایران زن ها خیلی موفق و برابرند.
------------
فرناز: چه مطلق!
Farbud :: 11 مهر 1386 10:55 بֽظֽ
احمدینژاد لبخند ژکوندی زد، از همان لبخندها که آشنا بود. همان ها که هميشه در دانشگاه، ادارات دولتي، بانکها، خانهی آشنايان حزبالهی می ديديم و میبينيم. از همان ها که راست و پوست کنده حاليت میکنه که ضعيفه تو را چه به اين حرفها و غلطها... خلاصه که همین هفتهی گذشته، احمدینژاد لبخندی زد و به خبرنگاران گفت که ايران برای زنان اگر بهشت نباشد کمتر از آن نيست. و بهشت او و همفکرانش همان خانه ماندن و به مقام "شامخ" مادر شدن رسيدن و بهشت زير پا و آشپزخانهی مجلل و طلا و جواهر و سکه و مبلمان استيل و يخچال ايتاليايی و گاز آلمانی و جهاز کورکنندهی چشم حسود و مهريههای ميليونی ست. به شرطی اينکه زنی باشی مطيع و گوش به فرمان. سرت را گرم کنی با سفرههای رنگارنگ بی بی زهرا و ابوالفضل و امام حسن و بی بی سه شنبه و دم نزنی... من که مردم از اين همه حق و حقوق...:)
--------------
فرناز: این آدم تعوع آوره نازخاتون...باور می کنی تا ریختش را می بیننم عصبی می شوم و دستم می لرزد؟...
نازخاتون :: 11 مهر 1386 10:43 بֽظֽ
|