Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

پنجشنبه ۱۵ آذر ۸۶

بی هیچ تقصیر و انتخاب...

 



چقدر "مار" و "پونه" در ذهن من همیشه در حال رژه و عرض اندام هستند...و همان ضرب المثل معروف که این دو کلمه، کلید واژه هایش هستند تکرار و تکرار می شوند...

از موش آزمایشگاهی بودن متنفرم ... بچه اول هستم، بچه اول یعنی موش آزمایشگاهی. همیشه همین طور است که پدر و مادر انواع شیوه های تربیتی و رفتاری را روی بچه اول امتحان می کنند، اگر جواب داد برای بعدی ها هم تکرار می کنند و اگر نه، حذف... و این فقط بچه بدبخت است که آسیب دیده است تا به پیشبرد شیوه های رفتاری والدین کمک شود!!

تقریبن همه سال های مدرسه، کتاب های درسی درست سالی که ما وارد آن مقطع تحصیلی می شدیم تغییر کلی می کرد.... خیلی عادی بود که دو ماه سال کتاب فارسی و ریاضی و علوم و غیره نداشته باشیم و به جایش پلی کپی های زشت و بدقواره را بخوانیم تا بعد دوماه با سلام و صلوات کتاب های تازه تغییر یافته از راه برسند... کتاب هایی پر از غلط، کم و کاستی، بی انسجام و ناقص....آخر سال تحصیلی که کلی محتوای به دردنخور، ناقص و پر از اشتباه حواله مغز ما شده بود، آموزش و پرورش لیست کمبودها و اشتباه ها و کاستی ها را از معلم های مدارس می گرفت، محتوای کتاب ها اصلاح و راست و ریس می شد و صلوات!.... این وسط ما متولدین آن سال نحس بودیم که بی هیچ انتخاب و دخالتی محکوم شده بودیم تا موش آزمایشگاهی وزارت آموزش و پرورش باشیم... باز سال تحصیلی جدید، یک سال تحصیلی بالاتر، باز کتاب هایی که برای اولین بار اصلاح می شد، باز دو ماه بی کتاب، باز محتوایی پر از کاستی و غلط و اشتباه.... فکر می کنید این چزخه لعنتی چند بار تکرار شد؟....

درست سالی که من وارد دانشگاه شدم، چارت درسی رشته ما در دانشگاه دچار تغییر شد...درس های اضافه شد، درس هایی کم، درس هایی دیگر اجباری، سیستم مسخره پیش نیاز تغییراتی کرد... چند صدبار چوب اشتباه مسولان آموزش را که خود از تغییرات گیج تر از ما شده بودند را خورده باشیم خوب است؟ همه ترم درس را خوانده و امتحان را داده و درس لعنتی را پاس کردیم و بعد یکهو می دیدی طبق چارت کوفتی این پیش نیازش آن یکی درس لعنتی است که هنوز نخواندی، یک ترم رفت و آمد و درس خواندن و امتحان دادن کشک! تغییر چارت دست ما نبود؛ گیجی مسولان از چارت تازه هم، تاوان و پول و عمر از لای انگشتان ما می رفت اما....

این موش آزمایشگاهی بودن دست از سر من برنمی دارد؛ اینجا هم آویزان و کنه من شده است... اولین سالی است که این دانشگاه برنامه انگلیسی زبان آنچه که من می خوانم را گذاشته است... من اصلا برای چیز دیگری درخواست دادم، آنچه آنها در توضیح برنامه پیش رو دادند هم چیزی که بسیار برای من جذاب بود....آمدم، دیدم آنچه درس می دهند و اجرا می کنند سرسوزنی ربطی به آن ندارد که می خواستند راه بیندازند و من اصلن به خاطر آن آمدم!و آنچه در عمل آموزش می دهند را هیچ دوست ندارم... جواب اعتراضم عذرخواهی بود و اینکه چون اولین دوره هست خودمان هم دید دقیقی نداشتیم که قرار است چی به چی باشد! خسته نباشید! باز عمر من است که مفت از لای انگشتانم سرازیر می شود و از کف می رود....

موش آزمایشگاهی شدن، توهین را به تو تحمیل می کند... حتا نمی توانی خودت را لعن کنی که "خودم کردم که لعنت بر خودم باد."... انگار لای انگشتان دیگرانی فشرده می شوی، تحقیرآمیز است... خسته ام از این همه موش آزمایشگاهی شدن، بی آنکه ذره ای تقصیر متوجه من باشد... چقدر احساس موش های کوچولو و بی گناه ازمایشگاه ها را که متخصص و استاد و دانشجو برای پیشبرد علم سرویس می کنند این طفلک ها را خوب درک می کنم....

پ.ن: سکوت کردن من نشانه خوبی نیست؛ هیچ وقت نبوده است. سکوت کردن من یعنی غم، یعنی حال و روز افتضاح، یعنی تنهایی یا خشم بسیار... اوج عصبانیت من هرگز داد و فریاد نیست، سکوت ترسناکی است که خود را روی همه هیکلم می اندازد. اوج ناراحتی من گریه و ماتم نیست، سکوت تلخی است که رو دوشم سنگینی می کند. اینکه اینجا نمی نویسم معنای روشنی دارد؛ حال و روزم خوب نیست...


Permalink