Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

سه شنبه ۱۴ اسفند ۸۶

شاید تمرین عملی دورریختن خودسانسوری!

 



من هنوز زیاد درگیر خودسانسوری هستم...استاد گزارش نویسی زور می زند این خودسانسوری را از من جدا کند، می گوید اینجا دنیای آزاد است، وظیفه روزنامه نگار این است که حقایق را بی ذره ای خودسانسوری بنویسد. گزارش ها را کسی جز اعضای کلاس قرار نیست بخوانند، چرا لحن تو و انتخاب کلماتت این اندازه محتاطانه است؟ من هی زور می زنم بی خودسانسوری بنویسم، او می خواند و می گوید نه! هنوز رگه های خودسانسوری و احتیاط در همه نوشته به چشم می خورد... او یهودی است، خانواده اش از بازماندگان هولوکاست، خودش چند سال در اسرائیل خبرنگار روزنامه هلندی بوده است که در آن کار می کرده است. در خاورمیانه زیاد سفر کرده است، می گوید این خودسانسوری را همه جای خاورمیانه دیده است. بیست و پنج سال خودسانسوری در ریز و درشت زندگی را نمی توان در یک ترم کند و انداخت دور...او هم می داند...می گوید اما تلاش کن، As much as you can...امروز می گفت برای غلبه بر خودسانسوری گاهی بهترین راه بلند بلند انتقاد کردن و حرف زدن درباره جریان و حوزه ای است که درست وسط آن هستی... گفت در اسرائیل بعد مدتی احساس کردم که دارم محتاط می شوم، شروع کردم بلند بلند فکر کردن درباره اسرائیل و یهودیان، یعنی مذهب و قومی که خود متعلق به آن هستم... من این روزهابرای غلبه برخودسانسوری تلاش می کنم، As much as I can...مثلن:

مدت ها است می خواهم بگویم که به نظرم یکی از بدترین انگیزه ها برای فمینیست شدن و فعال حقوق زنان شدن، آسیب جدی و مستقیم دیدن از تبعیض ها است... دلایلی از این دست که به من تجاوز شد، شوهرم زن دوم گرفت، پدرم مرا کتک می زد، خانواده ام بین من و برادرم فرق می گذاشتند، شوهرم سه سال مرا سردواند تا طلاقم داد، بچه ام را از من گرفت و ..... یک " و بعد فمینیست شدم" هم بچسبانید به ته همه این جمله ها و جمله های مشابه دیگر.

به ندرت پیش می آید که یک وجود آسیب دیده و رنجور و پر از خشم، بتواند برای دیگرانی مثمر ثمر باشد... بتواند منطق و حقیقت بینی را در سنگلاخ این راه حفط کند و به ضرورت های دو سه قدم دورتر ها هم فکر کند... بماند که این سالها به تجربه دیدم چنین کسانی معمولن در حوزه زنان کم مطالعه هستند، یک گلوله خشم در حال غلیان هستند و هر لحظه آماده خیزش و طغیان... من ترجیح می دهم در فعالیت فمینیستی با کسانی همراه شوم که از روی خرد و مطالعه این راه را انتخاب کرده اند و نه خشم و درد و تجربه های تلخ ... به نظرم به اندازه کافی در همه سوراخ و سنبه های زندگی هایمان درد و خشم انباشته شده داریم... طغیان خشم اگرچیزی را درست می کرد، حال و روز امروزمان این نبود... وجود آسیب دیده و انباشته از خشم، طغیانش می تواند ویرانگر باشد حتا...


Permalink | Comments 16
 


 

.:: نظرات خوانندگان



این نظز شما صد در صد نظر خرده بورژوازی است

------------
فرناز: من جدن کف می کنم هنوز در قرن بیست و یکم آدم هایی پیدا می شوند که از عباراتی مثل خرده بورزوا و بورزوا استفاده می کنند:)

ژالع :: 19 اسفند 1386 5:19 بֽظֽ


اولین مطلب شما که خوندم در مورد مدرستون بود و خود من رو تا اعماق وجودم و یاد اون ایام برد البته من فقط سال اول رو تو دبیرستان بودم و سال دوم وارد هنرستان شدم که خالی از لطف نبود .
مدرسه ی فوق العاده بزرگی داشتیم و مخصوصا ساعت های عکاسی که 4 ساعت مداوم بود ما فقط ساعت اول کار میکردیم و بقیش رو تلمبار هم می شدیم ته تاریک خونه و چون زیر زمین بود و صدا بالا نمیرفت می زدیم زیر اواز البته من جون روحیه ی تقریبا گوشه گیری داشتم تو 70 درصد این جمع ها شرکت می کردم خلاصه که ما هم دست کمی از شما داشتیم با این اختلاف که من تو بزرگترین و مجهزترین هنرستان بودم که 4 طبقه داشت و 4 سالن خیلی بزرگ که واسه کاراموزی سال اخر 2 تا سالن و یک راهرو رو کچبری کردیم در واقع عملگی و دیگه اینکه ما معمولا بر خلاف شما حوس نون بربری می کردیم با خامه عسلی یکی از بچه ها bf که اون هم داستانی داشت که همیشه میخرید میاورد تحویل میداد و ما سال اخر یه ناظم داشتیم که اخر سال برکنار شد ولی بابای مارو دراورد که حتی ایینه ی توی راهرو ها رو هم برداشت ولی خیلی نتونست جلو بره ایشون معلم 2 تا از درس های ما هم بودن که چون از قیافه من خوششون نمیومد من رو انداختن که موقع امتحان جبرانی که عملی هم بود معلمی که از من همتحان می گرفت عصبانی شد که تو کارت عالیه واسه چی انداختت که اون هم برمیگشت به مدتی قبل که جلوی کلاس زد به شونه ی من و دوستم که شما دو تا رو من میندازم که من به یه تشکر بسنده کردم ببخشید که دراز شد ولی کلا می خواستم بگم که از اشنایی شما خیلی خوشحالم و وبلاگ ما رو تو ایران بستن که تقصیر من هم بود ولی فکر میکنم شما بتونین ببینین
راستش شاریت و اترین هر دو معنی شاهزاده ی اریایی میده و از اسمهای ایران مناسب تر هستن

------------
فرناز: من هم از آشناییتون خیلی خوشحالم..هیچ کس مقصر بستن وبلاگش نیست، هیچ کس...اسم زیبایی دارید. مرسی خاطراتتون را با ما قسمت کردید :)

اترین :: 19 اسفند 1386 6:14 قֽظֽ


اينكه آدم تصميم بگيره كه خود سانسوري نكنه خوبه . خوب تر از اون اينكه ياد بگيره چطور اين كار بكنه . چون بعضي وقتها به اسم اينكه دچار خودسانسوري نشي ميزني يه سري چيزها رو داغون ميكني . منظورم همون كه ميگن از هول حليم افتاد تو ديگ ...
تصميم كافي نيست شرط لازمش هم اينكه ياد بگيري .. و براي ياد گرفتن بعضي وقتها آدم بهايي رو مي پردازه كه قبلش بايد با خودش كنار اومده باشه .

mohi :: 18 اسفند 1386 5:22 بֽظֽ


حرفت درست اما..
آنکه درد کشیده توی خودماجراست. همه که درد می کشند عقده ای بار نمی آیند.

----------
فرناز: من هم از واژه "همه" استفاده نکرده ام خزر جان.

khazar :: 17 اسفند 1386 11:36 بֽظֽ


برای حقوق مساوی اینکه بالاتنه ات لخت باشه بری تواستخر نرفتی تظاهرات :))))))))))))))))))))))

من :: 16 اسفند 1386 9:13 قֽظֽ


Farnaaze aziz, aya vaghean ostaadet raje be koshte shodane koodakaane ghazze va koodakaani ke jenaaze ha ro tashii mikonand bedoone khod saansoori maghaaleh minevise? (In jomle ro faghat porseshi bekhoon bedoone hich pish farzi). Man ham aks haee az zanaane yahoodi didam ke baraaye raftan be hammam bache be baghal lokht shode boodan va nemidoonestan ke be hammam nemirand balke too safe otaaghe gaz hastand, Man ham Khoda shaahede baa didane oon aks ha zaar zaar gerye kardam vali baavar kon zajje zadane bache ha va maadar haye ghazze ham delkharaashe, vaghean khabar negaar ha alaan too shabake haye khabari ye donya khod saansoori nemikonan???. Iran ro velesh kon, ma ke hich chi moon dorost nist khod saansoori ye khabar negaar ha ham roosh.

-----------
فرناز: استاد من دیگر کار خبرنگاری نمی کند و فقط در دانشگاه تدریس می کند. چندین سال پیش در اسرائیل کار خبری می کرده و من هم نمی دانم چه می نوشته چون هلندی نمی دانم! رسانه بی طرف هم راستش یک جوک مسخره است..

pejdad :: 15 اسفند 1386 9:51 بֽظֽ


درود
با این موضع شما در باره فعال شدن دردکشیده‌ها و زخم خورده‌ها، چندان موافق نیستم:
تا جاییکه یادم میاد باشه چند سال پیش به دختری در پاکستان طبق حکم دادگاه عشایری، چند مرد تجاوز کردند تا رابطه جنسی برادر اون دختر با دختری از قبیله دیگه، تلافی بشه، اون دختر، در سالهای بعد به چهره‌ای جهانی تبدیل شد به علت فعالیتهای انسانیش.
در اینجا: http://radiozamaaneh.com/daneshvar/2008/03/print_post_46.html
آقای دانشور میگه، وقتی برای عکسبرداری از گرسنگان سومالی به اونجا میرفته، مدت هفتاد و دو ساعت غذا نمیخورده، یعنی به طور مصنوعی در خودش درد گرسنگی را ایجاد میکرده، از این نمونه‌ها زیاد میشه آورد که چندان نظر شما را تایید نمیکنه. جالب اینجاست که حتا همون استاد شما هم زخم خورده هولوکاست هست. اینکه رفتارها دور از کینه باشه، بحثی دیگه هست و چه بسا کسانی که هیچ زخمی نخورده‌اند اما بسیار عصبی و آتشین باشند.
در باره خودسانسوری هم باید بگم که نه فقط این صفت، بلکه سایر ویژگیهای روحی، روانی و رفتاری آدمها هم به راحتی عوض نمیشه. بخصوص اگه مثل خودسانسوری موضوعی تاریخی داشته باشه، اصلن همین طنز و استعاره که در ادبیات ما جای زیادی اشغال کرده، به نوعی ریشه در خودسانسوری داره.

-------------
فرناز: من خیلی کم دیده ام بعد از زخم وجود فرد بی کینه باقی بماند... قبول دارم و تاکید دارم که استثناها هستند، اما اکثریت؟

دلپاک :: 15 اسفند 1386 7:51 بֽظֽ


.واه که چقدر حرف زدم. ببخشید. راستی امان از این جعبهء این پایین و .it catches me every time and makes me feel dumb. این کد ارسال

------------
فرناز: والا شرمنده ام...:دی

نیالا :: 15 اسفند 1386 7:33 بֽظֽ


با صنم موافقم نمیشه گفت که هر کسی که آسیب های اجماعی رو تجربه کرده و حالا به مبارزه علیهشون برخواسته راه و منش منتخبش مناسب شرایطش نیست ولی همونطور که گفتی گاهی از اوقات این خشم در حد همون آتش باقی میمونه و هر از چند گگاهی قلیان میکنه ولی اگر فردی که درد های اجتماعی رو شخصآ تجربه کرده به مطالعه در بارهء اون معضل بپردازه با یه قول این وری ها خودش رو educated بکنه در اون رابطه تون وقته که به جای احساسات به سعهء صدر و درایت لازم به رتق و فتقش می پردازه و نه تنها مضر نیست بلکه فعالیتهاش در اون راستا خیلی هم مهم . موثر میتونه باشه.
after all, we all have or had experienced some sort of discriminations despite the region we are from of the part of world we belong to. that's the similarity that cna't be denied all around the world.

نیالا :: 15 اسفند 1386 7:29 بֽظֽ


فرناز جون حرفت دربارهء خود سانسوری یه جورایی خیلی به همه نزدیکه. خود سانسوری چیزی نیست که منوط به دولت و سیاست و مسایل جمعی باشه تو جامعهء ما. این معضل یه جورایی آمیخته با فرهنگ ماست. تو عرف ماست. خود من با اینکه تعداد سالهایی که از این کشور دور بودم زیاد داره میشه تقریبآ ولی هنوز درگیر این مسآلم. یعنی خیلی وقتها وسط حرف زدن یه دفعه قفل میشه دهنم و محاسبات کلم شروع میشه که اگه اینو اینطوری بچرخونم بهتره یا این تیکشو بردارم اینجوری میشه و به خودم میام میبینم بازهم به خاطر این عادت از صراحت لازم برای بیانم دور شدم. ولی خوب به خاطر حرفه ای که انتخاب کردی خوشحالم که داری بر این عادت قلبه میکنی. چون به این وجه کمتر احساس دین رو گردنت میمونه برای سانسور اجباری

------------
فرناز: امیدوارم بتوانم بهش تا حد زیادی غلبه کنم نیالا جان...سخت هست.

نیالا :: 15 اسفند 1386 7:20 بֽظֽ


ادم های خشمگین با کوله بار سرخوردگی و توشه ای برای انتقام مرا بشدت وحشت زده می کنند حتی اگر در معتبرترین گروه های احقاق حقوق بشر در حال فعالیت های داوطلبانه باشند !

------------
فرناز: فکر کنم منظور من را شما خوب متوجه شدید لیلا جان :)

لیلا :: 15 اسفند 1386 4:33 بֽظֽ


واقعاً تمرین برطرف کردن خود سانسوری خوبه. ما نه فقط در حوزه جامعه و سیاست، در حوزه خانواده و فامیل هم خودسانسوری می کنیم.

------------
فرناز: بله. کلن فضای زندگی و سنت و جامعه ما، خودسانسوری را به افراد تحمیل می کند.

تورج :: 15 اسفند 1386 11:45 قֽظֽ


سلام فرنازجان
در مورد فمینیست شدن کسانی که خودشان مورد ظلم قرار گرفته اند تجربه من متفاوت است خیلی از افرادی که دور و بر من هستند و فعال حقوق زنان می باشند خودشان درگیر مستقیم تبعیض و نابرابری بود ه اند جالب اینکه یکی از مردانی که در شهر ما (یزد) در این مورد کار جدی می کند یکی از دلایل وارد شدن به این حوزه را دیدن سختی و رنجی که مادرش کشیده می داند
اتفاقا این افراد اگر مطالعه را جدی بگیرند می توانند در حوزه عملی بسیار خوب و جسورانه کار کنند

-----------
فرناز: یاسمن جان قبول دارم که موارد استثنا همیشه هست و خودم هم نوشتم اکثرن تا کلی گویی بیخود نکرده باشم. امروز دوستی گفت اصولن تجربه تلخ و دردناک معمولن دو حالت ایجاد می کند؛ یا سازندگی فردی یا تخریب فردی به همراه دارد. جمله تامل برانگیزی بود به نظرم.

یاسمن :: 15 اسفند 1386 11:09 قֽظֽ


من هم تمرین عدم خودسانسوری کنم بگم مخالفم با نظرت :) یه موقع هایی هست که یه درد و رنجی که تو زندگی آدم پیش می یاد به آدم خودآگاهی می ده و به نظر من هیچی مهم تر از اون خودآگاهی نیست برای کنش فمینیستی و اصولا فمینیسم هم داره تلاش می کنه تو آدم ها خودآگاهی به وجود بیاره. پس لزوما اینکه کسی به خاطر یه آسیب فمینیست بشه چیز بدی نیست. فکر کنم این هم که بیایم ببینیم انگیزه آدم ها برای فمینیست شدن چی بوده و آیا فلان انگیزه خوبه یا بده و یه جور ارزش گذاری کنیم اصلا کار چندان درستی نباشه. راستی، منظورت رو می فهمم از اینکه کسی که یک گلوله خشم باشه نتونه خیلی برای دیگران مثمر ثمر باشه. ولی یه چیزی رو هم فراموش نکن که آدمی که خودش یه دردی رو تجربه کرده، حداقل اون درد رو خوب می شناسه و می تونه همدردی کنه با افرادی که دردهای مشابه اون رو داشتن و به نظر من این حس همدردی خیلی مهمه تو کار فمینستی. شاید یه آدمی هر چقدر هم مطالعه داشته باشه جنس اون درد رو نتونه خوب بشناسه... البته این نظر من مربوط به اون قسمت حرفت نیست که گفتی ترجیح می دی با چه افرادی همراه باشی تو فعالیتت که اون قسمتش یه انتخاب شخصی است و به من مربوط نیست :)

------------
فرناز: خیلی خوبه صنم؛ کلن همه با هم تمرین غلبه برخودسانسوری نیاز داریم واقعن. من که تازه دارم می فهمم چقدر تا خرخره درگیرخودسانسوری هستم. فکر کنم زیاد خوب توضیح ندادم، باید می نوشتم آنچه این سالها دیدم اینطور بوده که اکثر افراد آسیب دیده عمیقن درگیر خشم بودند و این خشم انقدر قوی که واقعن جا برای کمک به دیگری متصور نبود. همدردی بیشتر شاید بتواند بکند، اما به نظرم به فرد آسیب دیده دیگر هم خشم بیشتر تزریق می کردند و این به نظرم اصلن خوب نیست. چه فایده ای دارد که به کسی که آسیب دیده است باز هم خشم و نفرت بیشتر تزریق کردن؟ چیزی که همه ما در ایران کم داریم، آرامش است. فکر می کنم بخشی از وظیفه فعال اجتماعی کمک به فراهم کردن آرامش ذهنی به افراد هم هست. مرسی از نظرت :)

خورشید :: 15 اسفند 1386 11:06 قֽظֽ


درود بر تو فرناز جان


حالا نمیدونم که میتونم ببینم برای بانوان
راحتی از اینهمه تنش اجتماعی میرسه!؟

امیدوارم هر چه زودتر برسه.
فدای تو و بدرود.

----------
فرناز: امیدوارم شهلا جان...

شهلا :: 15 اسفند 1386 0:27 قֽظֽ


سلام، خسته نباشی!!!!!!!!!!!
پستت رو خوندم! من اهل خودسانسوری نیستم! چون به عقایدم ایمان دارم و هراسی از کسی ندارم!

آقا امین :: 15 اسفند 1386 0:05 قֽظֽ