Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

چهارشنبه ۱ خرداد ۸۷

...

 



راستش این روزها بیشتر و بیشتر حس می کنم دوستی های دوست داشتنی یعنی اینکه بدانی اگر یک سال انگشتانت شماره تلفن دیگری را نگرفته باشد، اگر مدت ها برای چراغ سبز آی دی دیگری در چت جی میل پیغامی نفرستاده باشی، اگر ستاره کوچک کنار ایمیلی از او را علامت زده ای که باید جواب دهی و مثل همیشه وسط بدوبدوها و سرسام زندگی فراموش کرده ای، اگر...اگر...اگر... بعد همه این اگرها همیشه وقتی سلامی به او کنی، پاسخ گرم می شنوی و دست ها و حضوری هست آماده کمک... من به این دریادلی ها غبطه می خورم راستش...

پ.ن: نخواستم از واژه "دوستی واقعی" یا "دوستی حقیقی و راستین" و این قبیل مخلفات استفاده کنم که یاد گرفته ام حقیقت و واقعیت گم و گورترین و بی معناترین واژه ها هستند دیگر.

پ.ن.ن: دیروز کسی را دیدم که گفت من آدم پست و فوق العاده جذابی هستم و معجون این پستی و جذابیت چیز غریبی شده است. یکی دیگر عین همین جمله را چند ماه پیش گفته بود!

پ.ن.ن.ن: واقعن سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد؟!!

Permalink | Comments 9
 


 

.:: نظرات خوانندگان



nemidoonam chera 1 modati webet baz nemishod va man ay deltange neveshtehat boodam! khobi? khodet midoonesti webet baz nemishe ?

------------
فرناز: هنوزم ایراد داره لیلا جان. من را کلافه کرده و مسول هاست و دامین هم ستاره سهیل هستند!

leila :: 10 خرداد 1387 8:15 قֽظֽ


بحث این نیست که یک یا چند نوشته اروتیک بوده اند. در نوشتار تو همیشه اروتیسم حضور دارد و ممکن است حتی تعمدی هم در کار نباشد(که البته هست:دی). برای همین هم خیلی جالب است اگر یک بار به طور محض از اروتیسم بنویسی. منظورم یک نوشتار اروتیک نیست ها! دیدگاهت در مورد اروتیسم و نقش اروتیسم در زندگیت..شاید ما هم راز تو و واژه ها را بالاخره فهمیدیم...
در مورد وبلاگ هم شما می توانی از کمک پروفسور درخشان استفاده کنی. :دی همانطور که اطلاع داری ایشان متخصص بسیاری امور هستند که یکیش هم می تواند تعمیر وبلاگ باشد. البته باید از جیب خرج کنی چون ایشان پول آمریکایی قبول نمی کنند :))
اما گذشته از شوخی حتماً سعی می کنم وقتی خالی کنم و می دانی که اهل ناز کردن هم نیستم. اگر نشد مطمئن باش سعی کردن بی فایده بوده. اما حتی اگر لازم بود از سرویس های رایگان برای نوشتن استفاده کنی این کار را بکن اما نوشتن را کنار نگذار.

راستی این عکاس باشی ما (آرش) پسر باهوش و جذابی است. با نام و نشانی مجعول، کلی اطلاعات(عکاسی) مفید ازش کشیدیم. بی خود نیست که نامش را آرش گذاشته اند lol

---------
فرناز: فکر نکنم تعمدی در کار باشه. من حضوری شاید تعمد داشته باشم اما تو نوشتن در فضای مجازی خیلی بعید می دانم که تعمدی داشته باشم. ممنون می شوم اگر وقت اضافی داشتی یک نگاهی به این دیوانه بندازی. آرش هم ماه هست، خود دوستی است این پسر.

آرش :: 7 خرداد 1387 11:47 بֽظֽ


سلام
وبلاگ زیبائی دارید بهتون تبریک میگم
امیدوارم مشکل وبلاگتون بزودی حل بشه

-----------
فرناز: الهی آمین!

Mohammad Reza :: 6 خرداد 1387 5:00 بֽظֽ


فرناز جان این پریشانی وبلاگ شما ما را وادار به آرشیوخوانی کرد و چه حالی هم کردیم...به نظر من عالیست یک بار بی خیال سیاست و فمینیسم و "او" و غیره شوی و صرفاً از اروتیسم بنویسی....

راستی من تا چند هفته دیگر پروژه جالی را شروع می کنم که نوعی پیاده سازی وبلاگ های نسل آینده است. پیاده سازی این طرح حدود 5 ماه زمان خواهد برد. بنابراین به نظرم برای وبلاگ فعلی خرج نکن و فقط تعمیر بسنده کن چون قطعاً یک نسخه متعلق به تو خواهد بود. راستی شرمنده که الان اصلاً وقت ندارم تا کمکت کنم اما کار پیچیده ای نیست و فکر می کنم دوستان دیگرت به راحتی مشکل را رفع خواهند کرد. به هر حال اگر مشکل رفع نشد بگو تا وقت خالی کنم.
ضمناً هرطور دوست داشتی ویرایش کن.
خیلی خوشحالم که خوبی...

------------
فرناز: آرش جان! انقدر اعضاب من را خط خطی کرده این وبلاگ و مشکلات اعصاب خردکن فنی اش که از هرچی وبلاگ نویسی است خسته و زده شده ام. کسی هم که تا حالا نتوانسته مشکلش را رفع کند :-(..... آرشیو را هم که یادم نیست چی نوشتم که اروتیک بوده :دی

آرش :: 5 خرداد 1387 9:08 بֽظֽ


به قول مامانم اميدوارم خدا به زمين گرمشون بزنه :) حالا چرا زمين گرم، من اصلا اطلاعی ندارم... سوای شوخي، برای چی ويزا ندادند؟ يعنی اميدی هست که تجديد نظر کنند؟

----------
فرناز: رفتارشون زننده و بد بود و من قصد ندارم دنبال هیچ تجدید نظری باشم نازخاتون جان... حال من را این رفتارهای توهین امیز همه را به یک چشم دیدن این ها بهم می زند و نمی خواهم خودم را هی در معرض اون قرار بدهم :-)

نازخاتون :: 5 خرداد 1387 8:30 بֽظֽ


سلام . اميدوارم خوب باشي فرناز بسيار عزيز. آنچه به جرات ميتونم بگم اينه كه تمام انرژي هاي اين هستي ، تمام كائنات ، تمام آنچه در اطراف ما اتفاق ميافته ، فقط يك سو دارد: (( از بين بردن خود )) . نحوه عملكردش هم به اين صورته كه به هر چي بچسبي ( اعم از آدم يا معيار يا ارزش يا . . . ) جلوي چشمت خردش ميكنه . پس مادامي كه خود هست ، خواسته هست و مادامي كه خواسته هست ، خراب شدن هست و در نتيجه رنج هست. اما روزي ميرسه كه شدت اين رنج ها ، اين له شدن ها ، اين خراب شدن هاي دروني ، كار خودش رو ميكنه و چيزي از ((خود)) باقي نميگذاره. اونجا حس ميكني سرمنشاء همۀ آزارها ، همين (( خود )) بوده. اين خود ، هميشه رئيس بوده و من مستخدمش. مستخدم بودن عيب نيست. اما . . . اما بايد صادقانه پاسخ داد كه راندمان اين مدت خدمت ، اين قرباني شدن براي ايجاد تغيير چند درصد بوده؟ آيا اين صرف انرژي توجيه معقولي داره؟ يه دفعه حس ميكني انگار زمان ايستاده ... انگار چيزي كه تا به حال همه جا حملش ميكردي ديگه سنگيني نداره :) بله! اين رنجها يك آگاهي ديگري رو باز كرده . . . ديگه واژه ، مسخره ميشه... ايجاد تغيير ، نقد ، بازي ذهن ، . . . جذابيتش رو از دست ميده. در عوض يك هوشياري عميق و يك آگاهي كارآمد هميشه حضور داره... اين آگاهي اجازه نميده درگير بشي ... اين هوشياري ، هنر مواجه شدن با بسته هاي مختلف ذهني و حسي رو با خودش مياره. درگير نبودن با بيرون و درون ، يكپارچگي رو به همراه داره. يكپارچگي آنچنان جذابه كه همه چيز و همه كس رو جذب ميكنه. مثل خلاء . اونجا آدمها بدون دعوت به سمتت ميآن تو رو نگاه ميكنند و اگر تغيير نكنند حتماً يه تكوني ميخورند . . . تو بدون قرباني شدن به راهت ادامه ميدي . . . با سرخوشي و رقص . . . اما رد پات كاملاً محسوسه . . . براي همه . . .

علي :: 5 خرداد 1387 10:31 قֽظֽ


فرناز جان خوشحالم که به زودی همديگر را می​بينيم. برکلی... اسمت را که ديدم ذوق کردم از ته دل. نمی دونم اصلا يادته من چه شکليم؟ :) شاد باشی نازنين!

-----------
فرناز: زیاد ذوق نکن نازخاتون جان چون ویزا نداده اند!

نازخاتون :: 5 خرداد 1387 3:46 قֽظֽ


بلاگر گرامی و متعد جناب فرنازمندان

این جانب آقای همخونه واجد شرایط زیر می باشم:

یک فرد

این کاره

معتمد

متعهد

مطمئن

متمدن(البته می خواستم بدونم پوینت آو ویوی شما دقیقا نمنه؟)

البته این جانب تا به حال ام تی کاری نکرده ام اما به هر صورت برای ما کار عار نیست و خدا رو شکر هر کاری رو زود می گیریم.

ولی غرض از مزاحمت این که می خواستم عرض کنم روی ما لطفاً حساب نکنید چون وقت نداریم. ما یک کامنتی می خواستیم عرض کنیم که خورد به دیوار و ایمیلاً عرضش می کنیم:

وب توپسی داری. به کلبه ما هم سری بزن ببین با تبادل چی موافقی. می دونم این صفحه مقدس مکان این گونه جوات بازی ها نمی باشد. اما خواستم به اطلاع برسانم یک فقره عروس خانوم عسل و مربای وین نشین دبی نشان دیشب مهمان ما بودند. شما چه خبرا؟ راستی این آدمPost و Jozab رو نفهمیدم یعنی چی؟ در مورد دوست واقعی هم نظر لطفته. ما انجام وظیفه می کنیم. ضمنا می خواستم بدونم با من موافقی که این کامنت باید پاک می شد؟ بالاخره اگه ما آبرو نداریم شما که دارید. والسلام علیکم و رحمه الله

پ ن ن ن ن : تقصیر خودته سیفی جان که پایه کل کل می شی. خوش بگذره

----------
فرناز: نه خوشم میاد کم نمیاری ها :-))) وجدانن چطور دلتون آمد بی من عروس دبی نشان دعوت کنید؟ هی هی هی روزگار... هیچ هم باهات موافق نیستم این کامنت بایس پاک بشه...ابرو هم که دو تا دارم...بالای دوچشمانم! تو هم دو تا ابرو داری دیگه! :-دی...در پایان یک بیت از استاد بزرگ زمان اینجا ذکر می شود: آره تو محشری/ از همه سری!! قندقندی و آلوچه خانوم را از طرف من بماچید استاد :-)

آقای همخونه :: 4 خرداد 1387 8:03 بֽظֽ


غلط نکنم این معجون پستی و جذابیت به وبلاگت هم سرایت کرده :دی

----------
فرناز: می خواهم تحویل تیمارستان بدهمش :-))

لیلا :: 4 خرداد 1387 7:32 بֽظֽ