آن هایی که در آن دانشکده بی ریخت کوچه معروف آی میوه توچال مترجمی یا ادبیات انگلیسی خواندند، حتمن آن زن را می شناسند که مانتوهای مدل خفاشی جوراواجور می پوشد با مقنعه هایی همرنگ مانتو.
او در کلاس های ادبیات انگلیسی هربار اگر میخواست از صنعت تضاد بگوید، مثالش یک چیز بود. می گفت فروغ said: " من از تو می مردم/ اما تو زندگانی من بودی." تکرار این بیت از روی عادت نبود، روتین کلاسی نبود. این را اگر به چشم های او وقت خواندن این بیت نگاه می کردی، به وضوح می دیدی.
میز اتاق مدیر یکی از گروه ها بازار مکاره ای تماشایی بود. یک روز دستانش در بالا و پایین کردن تلنبار روی میز، کپه کاغذهایی را سرازیر سطل آشغال کنار میز کرد. آخرین کاغذ آن تلنبار سرازیر شده، یکی از کاغذهای امتحانی دانشکده بود که جوهر آبی که معلوم بود از آن خودکاری با مارک بیک است، شاه بیت معروف زن مانتو خفاشی را روی آن نوشته بود، کج و معوج و آشنا. به آشنایی آستین های پف دار دستی که این بیت را هم می خواند و هم روی تخته وایت برد با ماژیک سبز می نوشت، کج و معوح و آشنا...
پ.ن: اگر بازی درنیاورد- این وبلاگ لعنتی را می گوی-م که حکایتش، حکایت جهنم ایرانی ها شده است. اگر و اگر و اگر...آن وقت می نویسم زیاد، روزمره و زنانه و درپیت و فمینیستی و سیاسی و اجتماعی و نق نوقی و دروازه و دیوار و دار و درخت و دعوای زن و مرد همزیست همسایه... بازی اگر درنیاورد فقط!
Permalink |
Comments 6
.::
نظرات خوانندگان
ببخشید ما سوادمون نکشید متوجه موضوع خانم خفاشی بشیم ! البته سعی مان را کردیم .
---------
فرناز: شاید باید بیشتر سعی کنید :-)
عماد :: 6 تیر 1387 5:34 بֽظֽ
سلام فرناز عزیز،
من هربار اینجا سر می زنم و می بینم که مشکلات تو و این وبلاگ همچنان پابرجاست کلی از خودم خجالت می کشم که با اینها ادعای دوستی و رفاقت نتوانسته ام وقتی برای رفع مشکل این وبلاگ پیدا کنم. ولی باور کن همین الان که ساعت از 6 صبح گذشته همچنان مشغول کار هستم و زندگی فعلی من فقط در یک پروژه خلاصه می شود و می بینی که حتی در گوگل تاک و جاهای دیگر هم آنلاین نمی شوم مبادا که جذابیت دوستان باعث شود چند دقیقه ای سنگینی کار را فراموش کنیم...
اما فکر می کنم یک راه خوب وجود داشته باشد. شما می توانی از انجمن های ام تی برای طرح مشکل و پیدا کردن راه حل استفاده کنی و فقط کافیست که اعلام کنی که یک developer نیستی و صرفاً یک کاربر هستی و لیست کامل و دقیق مشکلات را هم برایشان بفرستی. معمولاً مشکلی نیست که در این انجمن ها حل نشود...
http://forums.sixapart.com
در نهایت هم اگر موفق به رفع مشکل نشدی باید از کسی که با اصول نرم افزار آشنایی دارد بخواهی تا در migrate کردن به نرم افزاری دیگر یا update کردن همین نرم افزار کمک کند. یعنی طوری که آرشیو ها از دست نروند...
دلم برای نوشته هایت تنگ شده و ممنون از همین چند خط که احتمالاً با هزار مصیبت منتشرش می کنی.
-----------
فرناز: مرسی آرش جان از راهنمایی :-) دل خودم هم برای نوشتن خیلی تنگ شده.
آرش :: 6 تیر 1387 6:26 قֽظֽ
راستش من هیچ کسی را پیدا نکردم که یقه اش را بگیرم تا مشکلات اینجا را مرتفع کند. به یکی زنگ زدم و هنوز دهنم باز نشده و بعد از حال و احوال مابین حرفهاش گفت دیگه کارهای قالب نمی کنه و حوصله اش را نداره و منم بیخیال گفتن شدم.
به یکی دیگه خواستم بگم داشت شکایت می کرد از کارهای عقب افتاده و کارهای تلمبار شده و سفارشات روی دست مانده، به این هم هیچ نگفتم.. یعنی گفتنش فایده ای نداشت، می ماند بین بقیه ی کارهای عقب مانده اش شاید..
خلاصه شرمنده که کاری از دستم برنیامد.
---------
فرناز:آخیییی مرسی دنیا جانم:* همین که به یاد من و این وبلاگ فلک زده بودی کلی با ارزشه :-)
دنیا :: 5 تیر 1387 0:38 قֽظֽ
فرناز جان بنویس، درستش کن اینجا رو ، زود، زود، زودتر
-----------
فرناز: ایشالله :-(
شروین :: 4 تیر 1387 11:47 بֽظֽ
در حالی که کشور ما و مردم ما با هزاران مشکل و بدبختی اقتصادی و اجتماعی دست به گریبانند و از شدت بلایای مختلفی که بر سرشان می بارد سیه روزگاری بی مانندی را می گذرانند ُ، مقامات تصمیم گیرنده و بازجویان وزارت اطلاعات و سایر همکارانشان در نیروی انتظامی و قوه قضائیه کشور همه نکبتها و بدبختیهای جامعه را به امان خدا رها کرده اند و در پی خفه کردن صدای ضعیف تعدادی زن بی دفاع و بی پناه و بی آزار و مظلوم هموطنشان بر آمده اند . زنانی که خواهران و دختران و مادران آنها هستند و جز تغییراتی اندک در قوانین مدنی و جزایی کشور چیز دیگری را از حکومت خود طلب نکرده اند ...
( ادامه این مطلب را در وبلاگ کارزار یک میلیون امصا در انگلستان بخوانید)
-----------
فرناز: دوستان عزیز کارزار یک میلیون امضا در انگلستان! من صمیمیانه ازتون می خواهم انقدر تصویر زن ایرانی را یک تصویر زن قربانی مظلوم بدبخت توسری خورده ارائه نکنید. با جلب ترحم نمی شود کار اکتیویستی کرد! ارادت!
کارزار یک میلیون امضا در انگلستان :: 4 تیر 1387 10:40 بֽظֽ
که امیدوارم بازی در نیاره
---------
فرناز: که هی میاره :-( شاید باید اسباب کشی بروم بلاگ اسپاتی، ورد پرسی جایی.
رها :: 4 تیر 1387 2:00 بֽظֽ
|