Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

چهارشنبه ۳۰ مرداد ۸۷

یک گوشه بیرون زده دیگر همان "ایرونی بازی آشنا"!

 



همایون خیری عزیز در روز اول هفت روز هفته آخرش نوشته است:

«خيلی مبارک است که راديو زمانه دو ساله شده. خيلی خسته نباشند همه‌ی کسانی که دارند برای اين راديو زحمت می‌کشند، بخصوص برای مهدی جامی مدير راديو زمانه. کار رسانه‌ای هميشه دشوار است و شنونده‌ها هم هميشه متوقعند. اين‌ها به کنار. اما انصافأ به نظرم می‌رسد مهدی جامی همه‌ی زحمات خودش و همکارانش را به سادگی بی ارزش می‌کند. هيچ هم تعارف ندارم در اين مورد. بلاخره هرخواننده‌ای می‌تواند با خواندن يک نوشته حس نويسنده‌اش را درک کند. در يادداشت دو سالگی زمانه (از رنگ گل روی زمانه تا رنج خار باغبان‌هاش) به قلم مهدی جامی از همان اول معلوم می‌شود که مهدی با کينه ورزی دارد با همه چيز روبرو می‌شود. يک نمونه‌اش انتقاد‌های روزنامه‌ی هلندی‌ست که درست بر خلاف اين که مهدی نوشته است که "زهرنویسان فولکس کرانتی بددهنی‌هاشان را کرده‌اند و فراموش‌شده اند"، از قرار هيچ هم فراموش نشده‌اند چون مهدی خودش آن‌ها را يادآوری می‌کند. ادامه‌اش هم اين است که نوشته "در سال جدید میلادی تا این‌جا آسوده بوده‌ایم و مشغول به تحکیم مواضع و سازمان‌دهی بهتر نیروها!". يعنی نه تنها هيچکس فراموش نشده بلکه تازه اول کارزار است. هيچ جای اين تحکيم مواضع را هم به طنز نمی‌شود برگزار کرد. حقيقتش چند روز بعد که مهدی با شعف فراوان مقدمه‌ا‌ی برای انتشار نظر يکی علاقمندانش نوشت باز دوباره يادآوری کرد که برای سازمان‌دهی بهتر نيروها دارد يارکشی می‌کند. علتش اين است که خودش برای مقدمه‌ای که نوشته يک عنوان پر طمطراق تراشيده که عبارت است از "کاشفان فروتن زمانه". يعنی واقعأ هر کسی از زمانه تعريف کند می‌شود کاشف فروتن؟ خوب برای مدير يک رسانه اين روش درستی نيست که به مخاطبانش لقب بدهد، يکی بشود کاشف فروتن آن يکی بددهن. هيچ فرقی نبايد ميان مخاطب علاقمند يا منتقد وجود داشته باشد. رسانه که نمی‌تواند مخاطبانش را دستچين کند و به آن که تعريف می‌کند پاداش بدهد که "... از او دعوت می‌کنم هر وقت خواست برای رسانه خودش بنویسد ..." و از آن که انتقاد می‌کند به زهرنويسی ياد کند، زهرنويس را هم که دعوت نمی‌کنند جايی. اين را خود مهدی دو سال پيش در سيبستان لقب داده بود "همان ايرونی بازی آشنا". سال گذشته هم در مذمت اين دستچين کردن مخاطب نوشته بود "... صحبت از عليانی شد يک اعتراض شديد اللحن دارم. به خودش هم گفته ام که آخر برادر اين چه کاری است که تو و يکی چند تن ديگر از وبلاگ نويسان کرديد در سال پار که برای وبلاگتان قفل و کليد گداشته ايد. وبلاگ را آدم می‌نويسد مثل نانی که در طبق دجله می‌گذاشتند. تا به دست هر که خواست برسد. توجيهات فرمود اما ما نپذيرفتيم. به همين سادگی.". با وبلاگ که از اين حرف‌ها می‌شود زد لابد صد برابرش را بايد به راديو گفت. حالا به همين سادگی آن زير نوشته کاشف فروتن، خود صاحب نوشته و يکی دو تا مخاطب ديگر دارند بگو مگو می‌کنند که تو از خودشانی يا نه. خوب خود مهدی اين‌ها را به جان همديگر انداخته با چيزی که نوشته که هر وقت خواست برای رسانه‌ی خودش بنويسد. آنوقت آن کاشف فروتن بايد توضيح بنويسد که "من افتخار دوستی با هیچ یک از بچه‌های زمانه را نداشته‌ام". اين يعنی مهدی دارد کار آدم‌ها و نظرشان را بی ارزش می‌کند. خوب برادر اين همان "ايرونی بازی آشنا‌"يی‌‌ست که خودت مذمتش کردی که.»

من با این چند خط بسیار موافقم. یک انتقاد اساسی دیگر هم از مدیریت رادیو زمانه دارم.به نظرم لازم نیست برای اثبات آنچه انجام داده اید و نقاط قوت خود، مدام پای مقایسه با رسانه های دیگر فارسی به خصوص رادیو فردا و بی بی سی را وسط بکشید و با لحنی که من در آن تفاخر آزاردهنده ای می بینم همان مثل معروف " من آنم که رستم بود پهلوان" را تکرار کنید!

من خواننده دایمی و مستمر هیچ کدام از رسانه های فارسی نیستم، خواننده گاه گاهی همه آنها چرا. دلبستگی خاصی هم به هیج کدام ندارم... من خواننده خنثی هربار این مقایسه را در نوشته های زمانه ای ها دیده ام - که زیاد هم دیده ام!- احساس کرده ام که در موضع دفاع از آن یکی رسانه جای گرفته ام. چرا؟ چون دوست ندارم کسی کلمات را با زور به من بقبولاند که من بهترم و برتر و روی صفحه هایم کلیک بیشتر شده است! اگر معتقدید مخاطب نادان نیست و شعورش محترم است، اجازه دهید بی اینکه شما مدام به او به اشکال مختلف بگویید که فقط شما هستید که ابتکار و نوآوری دارید و بازدید بیشتر و غیره، خود خواننده و شنونده و بیننده باشد و قاضی. دوسالگی تان با تاخیر مبارک :-)

Permalink | Comments 3
 


 

.:: نظرات خوانندگان



ببخشید که نمی نویسم فرناز جون و شما هم دو نقطه دی مهمانم نمی کنید. در مورد ماجرای رادیو زمانه من هم دل پری دارم و حتی تا حدی موافقم با این چیزی که می گویی .
ولی راستش تجربه به من ثابت کرده شما به عنوان فرناز جون، معمولا با کسانی درمی افتید که تحویلتان نمی گیرند و از یک شب زندانتان داستان های بلندبالا نمی نویسند و از شما یک اسطوره مبارز و برابری خواه نمی سازند. رفتار شما فرناز جون، کاملا نشان گر این هست که هرجا از شما به این عناوین یاد می شود، دوستان خود را می یابید و حالش را هم می برید با نون قرض دادن به همدیگر. آنجایی که صدای خودت از همین رادیو زمانه مشکل دار که اصلا قبولش نداری به دلایلی که خودت خوب می دانی، پخش می شود، هیچ مشکلی با سیستم نداری، چون به شهرتت کمک می کند و چون در خدمت توست سیستم حالش را می بری. خودم صدایت را در یکی از همان برنامه های بی نمک رادیو زمانه شنیدم که قند توی دلت آب می شد از اینکه دیگران صدای یک افه فمینیست را خواهند شنید.
می دانم که این را هم پابلیش نمی کنی فرناز جون! خوب می شناسمت که عشق شهرت هستی. یک خیالپرداز دروغگو که با دروغ هایش آنقدر زندگی می کند که مثل واقعیت می شوند.

----------
فرناز: برای کسی که در تاریکی بی نام نشان می نشیند سنگ پرت می کند و آنقدر ترسو است که جرات ابراز نظر (البته تهمت!) با نام را هم ندارد، شاید همین را هم نباید نوشت. این هم دو نقطه دی که رسم مهمان نوازی باشد :دی

یکی که تو را می شناسد :: 4 شهریور 1387 1:10 بֽظֽ


بنده به عنوان کسی که شریک جرم مدیریت محترم بوده است برای چنان مقایسجاتی از همین تریبون اعلام میکنم که بدانید و آگاه باشید زمانه زمانه هم رسیده و یحتمل اگر فضای باز سیاسی ایجاد شود در همانجا چاپیده و اگر نشود در جای دیگری منتشر می شود باشد که بندگان خدا از سر تقصیراتم برای چنان تحلیل های کوبنده ای که خلق را به فغان در آورد بگذزند!

------------
فرناز: :-)

امید :: 2 شهریور 1387 2:39 قֽظֽ


درود
خوبید ؟ چند وقتی بود نشد که بیام وبسایت شما کنون این افتخار نصیبم شد
یادم میاد از آقای همسایه هلندی و شریک جنسی و ... خیلی می نوشتی ...
ما وطن دوستان ایرانی افسوس میخوریم که چرا باید شاهد باشیم دختران درمانده ایرانی از روی اجبار فقر و فقدان آموزش در امارات متحدی عربی به خارجیان خدمات جنسی ارائه کنند اکنون شاهدیم یک دختر تحصیل کرده تر از آنها در هلند با آقای همسایه ...
در نابودی جمهوری کثیف اسلامی تردید ندارم ولی مطمئن باشین جایگزین این حکومت هر چه که هست نباید افرادی را در سیستم مدیریتی و حکومتی خود جای دهد که رفتارهایی خارج از چارچوب انسانی همچون هم جنس بازی را تئوریزه میکنند و یا ارزشی برای بانوان ایرانی قائل نیستند که خود را به آسانی در اختیار غیر ایرانیان قرار میدهند.

امید
یک ایرانی سکولار و دموکرات

-----------
فرناز: و انشالله که در حکومت بعدی ایران (کدوم بعدی راستی؟!) شاهد حضور عزیزانی مثل شما نباشیم که با هر همسایه ای که چای بخورند لزومن بعدش هم سکس می کنند! چون لابد به مصداق ضرب المثل معروف کافر همه را به کیش خود پندارد، از مطلبی که درباره چای خوردن با همسایه بغل دستی بود فانتزی تخت خواب بعدش را هم کرده اید :-)))

و در این ایران سکولار دموکرات بعدی به سرگردگی شما ایرانی ها هم فقط باید با ایرانی ها بخوابند :-)) دم شما گرم! یک سور به هیتلر زدی که جناب :-)) پیشنهاد می کنم شعار "ای بانوی ایرانی/ جفتک تو تخت فقط با ابرمرد ایرانی" را از الان سرلوحه مانیفست خود قرار دهید. با تشکر!

پ.س: راستی اساسن اینکه تردیدی در نابودی جمهوری اسلامی ندارید چه ربطی به این مطلب و اقای همسایه هلندی و آقای پارتنر بنده و خود بنده داشت؟ :-))

امید :: 1 شهریور 1387 0:14 قֽظֽ