Home | Contact | Archives


 

 
 

مطلب قبلي :: خانه :: مطلب بعدي

 
 

یکشنبه ۱۷ شهریور ۸۷

آیا فاصله بسیار است میان "من" و "من"؟

 



اخیرن یکی از وبلاگ نویس ها* که از ایران برای سفر تفریحی به هلند آمده بود را دیدم. قراری گذاشتیم و در کافه ای قهوه ای نوشیدیم و گپی زدیم. پیش از این همدیگر را ندیده بودیم، عقاید بسیار متفاوتی داریم و نوع وبلاگ هایمان هم بسیار متفاوت است. همه تماس ما بیش از این دیدار چندباری کامنت گذاشتم در وبلاگ هم، آن هم همه انتقادی و در نقد نوشته دیگری بوده است.

آخر دیدارمان گفت که چقدر با تصورات او و تصویری که از وبلاگم متصور می شود فرق دارم. بار اولی نیست که این اظهار نظر را از خواننده های وبلاگم که در دنیای حقیقی من را دیده اند می شنوم. در همه سال های گذشته این نظر را بارها و بارها شنیده ام. اکثرن معتقدند خود واقعی من بسیار مهربان و شاد و آسان گیرتر از وبلاگم است.

امروز در قطار که نشسته بودم فکر می کردم چه ابعادی از "من" تا به حال در این وبلاگ جلوه داشته است؟ چند درصد من؟ به نتیجه مشخصی نرسیدم. فکر کردم از شما و به خصوص آن دسته از خوانندگانی که من را در دنیای حقیقی هم دیده اند بپرسم "من" وبلاگ نویس با "من" دنیای حقیقی چقدر متفاوت است؟ در چه زمینه ها و ابعاد و مواردی؟ با کدام یک بیشتر ارتباط گرفته اید و کدام را ترجیح می دهید؟ راستی! اگر ابتدا من دنیای حقیقی را شناخته و بعد وبلاگم را خوانده اید چطور؟

* مطمئن نیستم مایل باشند اسمشان را بگویم.

Permalink | Comments 12
 


 

.:: نظرات خوانندگان



Nice site, thanks for information!

YahooBot :: 21 آبان 1387 11:56 بֽظֽ


من که هر دو رو خیلی خیلی خیلی دوست دارم. چه فرناز رو چه صاحب وبلاگ امشاسپندان رو... اما واقعا خیلی خیلی با هم فرق دارن... من انتظار داشتم یه دختر ۳۰ ساله‌ی خیلی جدی رو ببینم اما یه دختر خیلی شاد و سرزنده و مهربون رو دیدم که با کمال تعجب یه سال هم از من کوچیکتر بود... نزدیک بود شاخ درآرم واقعا...
اما هر دو تاشون به نظر من ماه و مهربونن. خیلی خیلی هم ماه و مهربون...
دل من هم برای واقعیه کلییییی تنگ شده... گفته باشم:*

-----------
فرناز: آخییی...مرسی سیما جون. دل من هم کلی برای جفتتون تنگ شده. شما دو نفر از ان آدم های نازنین دور و نزدیک من هستید :*

سیما :: 22 شهریور 1387 0:05 قֽظֽ


با شخصیت واقعی تو زیاد آشنا نیستم و فقط چند باری از دور رفتارت را دیده ام. احتمالاً می شود بازوانت را مصداق همان دو ساحل ناهمرنگ شمشیر و نوازش دانست و این در همه جا صدق می کند و شاید تنها پوسته ها ظاهری متفاوت داشته باشند.

----------
فرناز: شاید...

آرش :: 21 شهریور 1387 0:28 بֽظֽ


ببين من فكر مي کنم خيلي ها كه خودتو نمي شناسن از نزديك
احتمالاً موقعي كه وبلاگتو باز مي كنن
يه پيش فرض هم توي ذهنشون هست به دليل فمينيست بودنت.
پيش فرضي كه از تبليغات بوجود اومده و بر طبق اون توي ذهن يه فمينيست اصلاً مردها جايي ندارند یا حداقل جنس دوم هستند!
و اين الزاماً به نوشته هاي خودت هيچ ربطي نداره.
بنابراين وقتي با خودت آشنا مي شن اين مساله خيلي به چشمشون مياد كه تو اصلن شبیه این کلیشه نيستي. مخصوصاً وقتي كه پست هاي مربوط به جنسيتتو مي خونن بيشتر متوجه مي شن كه ذهنيتشون قالبي بوده.

نكته ديگه اينكه با خوندن نوشته هاي توممكنه اون جنبه يك زن معترض مبارزه جو كه توي داوري هاش خيلي سياه و سفيد مي بينه به ذهنش بياد.در حاليكه از نظر من تو خيلي خاكستري تر از وبلاگت هستي، خیلی خاکستری تر.البته من اين شانس را داشتم كه فاصله آشنايي وبلاگي و غير وبلاگي من و تو خيلي زياد نبود
و خوب شروع دوستي مون هم با يك گفتگوي مفصل راجع به عقايد فمينيستي بود.هم در تريبون فمينيستي و هم تلفني
و هم وقتي حضوري همديگرو ديديم.
خب از نظر من تو رو ميشه يه آدم عدالتخواه و فعال حقوق بشر با تمركز به حقوق زنان دونست تا كليشه هايي كه ممكنه خواننده هات دچارش باشن.
نمي دونم تونستم درست برسونم يا نه خواهر!

----------
فرناز: رساندی برادر:-) و مثل همیشه تیزبینی دیگه :-)

آبچینوس :: 20 شهریور 1387 11:11 بֽظֽ


سلام:
من فرناز وبلاگ را خیلی دوست دارم چون نزدیک به آرمان های من است !
یکی دوبار هم باهات چت کردم و اطلاعات ازت گرفتم ولی فکر کنم هر جوری که هستی خیلی خووووووفی!!!
فرناز لایحه ی حمایت از خانواده هم که تصویب شد!!!!
حالا باید به شخصه چه خاکی بر سر بریزم!!!!!!!
گل بود به سبزه نیز آراسته شد!
این همه زحمت برای امضا و لغو یک سری تبعیض ها وحالا دوباره یک سد زشت ساخته شد؟!
پر از سوال و بغض هستم!
در هر صورت نوشته هایت را دوست دارم!!!امیدی است بر تمام نا امیدی هایم !!

-----------
فرناز: ممنون یاسمن جان. حالا باز خوبه ان دو ماده کذایی حذف شد. هرچند همین هم که تصویب شد ابدن لایحه پیش رو یا به درد بخوری نیست! ناامید نباش...مملکت ما همین هست دیگر. تغییرات صبر ایوب لازم دارد!

yasaman :: 19 شهریور 1387 8:37 بֽظֽ


salam farnaz aziz be web loge man ham sar bezanid khoshhal misham nazar yadetoon nare merci anouhe

anouhe :: 19 شهریور 1387 0:25 بֽظֽ


يه دخمل مهربوني كه تو هلند مهربون تر هم شدي. به نظر من هم از وقتي رفتي هلند لطيف تر شدي اين و توي نوشته هاي قبل و بعد مهاجرتت مي شه حس كرد. به غير از مهربوني ات كه خيلي برجسته است، خيلي هم با اراده اي

------------
فرناز: مرسییییی :دی

شروين :: 19 شهریور 1387 8:01 قֽظֽ


خب البته اینجانب در دنیای رئال سرکار را ندیدم.
ولی کلن نظر من اینکه خوبه ! فقط لطن وقتشو بیشتر کنین !!
گذشته از شوخی به نظر من اگه بخوایم رفتار کلن همه را رو بر حسب زمان رو یه نمودار رسم کنیم، مسلمن با در عبور زمان منحنی فراز و فرودهای بسیاری دارد. من فکر میکنم شدت این نقاط عطف (عطف در معنای ریاضی) در دنیای مجازی بیشتر است یعنی قله های فراز بلندتر و دره های فرود عمیق تر. و طبیعتن خیلی از خصلت ها و ویژگی ها هم خیلی کمرنگ شده یا اصلن از بین می روند.
خب این تفاوت باعث میشه که درک ما در دنیای مجازی چیزی غیر از دنیای حقیقی باشد.
اگه بخوایم به فرهنگ محافظه کاری ایرانیان هم اشاره ای بکنیم خب مسلمه که در حقیقت مهربانتر و آسانگیر تر می شویم لابد !دی:
یه نکته ی دیگه هم هست اینکه یحتمل اون زنهای درونت اینجا بیشتر خودی نشان میدهند. منظورم این نیست که در حقیقت نیستند بلکه اینجا پررنگ ترند.
ببخشین اگه که رک گفتم.

پ.ن. : به ابن تیجه رسیدم که گور بابای سیاست، من با این قدرت شناخت باید برم تحلیلگر مسائل روانشناختی شم !!البته تعریف از خود نباشه ها !!

پ.ن2: در مورد جوابت به کامنتم در پست قبل : اِ اِ ... خب چرا میزنی حالا ؟

------------
فرناز: حمید جان! ممنون از نکته ای که گفتی. باهات موافقم و خیلی هم به نظرم این روند طبیعی است. بعد هم واسه چی بزنم آخه؟ من و زدن؟ :دی...درباره سیاست هم آی گفتی!

حمید :: 18 شهریور 1387 9:17 بֽظֽ


می بخشی فرناز جان که اینو می گم ..من یکی دو بار که شما رو دیدم حالا شاید بنا به دلایلی مثل همه آدم واقعی بیرون از اینجا رو دوست نداشتم!!!...صریح بود ولی خب من فرناز امشاسپندان را بیشتر دوست دارم..

------------
فرناز: ممنون ازنظر صریحتان :-)

الهه :: 18 شهریور 1387 8:52 قֽظֽ


۲ سالی‌ هست،، neveshte شوما را میخوانم،، این مشگل همه ایرانی‌ هست درون و biroon،زندگی خصوصی و نبرد برای که اجتمها بهتر. مثل اون پزهای دوزاری

از فارسی‌ بدم از شوما معذرت می‌خوام

--------------
فرناز: من مساله نبرد حیطه خصوصی و اجتماعی ندارم. با نام خودم می نویسم و در زندگی عادی هم همین طور از عقایدم دفاع می کنم . زندگی خصوصی ام چیز پنهانی از هیچ کس نیست. فکر می کنم موضوع درباره من بحث ابعاد مختلف روحیه و رفتار و شخصیت باشد که برخی در این جا برجسته تر هست و برخی در دنیای واقعی و شاید اصلن از بعضی از انها در دنیای مجازی خبری نباشد/ با این حال ممنون از نظرتان :-)

Marco :: 18 شهریور 1387 0:29 قֽظֽ


Salam,
engar hamin alan in post ro gozashti, kolan migan MAN az do ghesmat tashkil shode, there is an I and there is ME ya SELF. I is the visible part of you that able to move. But, SELF is the part of you that is able to process the events and situations according to previous experiences or things you have learned from others. Self is able to make decisions and these decisions are very complicated production of combination of I and Self. People can make various types of decisions in similar situations. I don't want to get too much into the process of desicion making and the affect of I or SELF in it but just to make a note that you might in context of your weblog make decisions which may vary from the ones you make in here-now situations. That maybe why people find different sides of you in these different contexts. (decisions could mean types of behaviour or speaking rituals that people choose in their states of affairs)

I am lost after reading this, what about you?

-------------
Farnaz: No.I did not lost Mahsheed jan. I remembered Dr.Masserat Amir Ebrahimi's good articles about ''self'' in cyber space and blogsphere which i learned from them a lot.

Mahsheed :: 17 شهریور 1387 10:30 بֽظֽ


اجازه خانم : من که فرناز دنیای واقعی را ندیدم و نمی شناسم اما در مورد نوشته های "امشاسپندان" به نظرم میرسه از زمانی که خواننده وبلاگت شدم حتی کاراکتر مجازی ات تغییر کرده راستش دروغ چرا با این که همیشه نوشته هات برام جذابیت داشته اما آن اوایل همیشه خدا پست هات رسمی بود و به نظرم می آمد پشت این نوشته ها یک دختر جوان ضد مرد(!) گنده دماغ وجود داره (شرمنده خیلی رک گویی شد) . اما به مرور و بعد از تعدیل فشارهای بیرونی و مخصوصا بعد از مهاجرتت آن روی لطیف فرناز خانم را هم مشاهده فرمودیم :دی

------------
فرناز: ا چه باحال! :دی ... خودم هم فکر می کنم تغییر محیط خیلی تاثیر رو روح و روان و امنیت و به تبع ان نوشته ها و سبک آدم ها دارد. من هم لابد استثنا نبودم دیگه :-)

لیلا :: 17 شهریور 1387 10:20 بֽظֽ