 |
| |
شنبه ۳۰ اردیبهشت ۸۵ |
هنگامه ی خر کردن!/ و خبری مهم! |
 |
|
داشتم تو سالن مطبوعات چرخ می زدم که جلو غرفه ماهنامه «زنان» رسیدم. اتفاقن خانم دقیقی- مسول بخش ادب مجله- داخل غرفه بود. سلام علیک و روبوسی کردیم. خانم دقیقی به داخل غرفه دعوتم کرد، نشستیم و گپی زدیم... دست... ادامه ...
Permalink
|
| |
چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۸۵ |
وقتی پستی پر از درخواست می شود! |
 |
|
بعد مدتی طولانی دوستی را دیدم، نه که ان سر دنیا باشد یا حتا ان سر ایران...نه! دلیل ندیدنش روزهای شلوغ و پر از بدو بدو من و سری که هزار سودا دارد بود و البته آن یک کم بی... ادامه ...
Permalink
|
| |
یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۸۵ |
به یاری سبز شما برای تهیه گزارش نیازمندم! |
 |
|
کسی از دخترهایی که این وبلاگ را می خواند مهندس صنایع یا الکترونیک هست؟ یا اینکه کلن تو کارخانه ها و شرکت های صنعتی شاغل باشه؟ ممنون می شوم اگر مایل به مصاحبه هستند به من ایمیلی بزنند. ایمیل من... ادامه ...
Permalink
|
| |
دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۸۵ |
با خواهرهایم |
 |
|
کفش روی بالش مخملی قرمز کفش فقط یک کفش سیندرلا فقط یک سیندرلا اوپک که حوصله نداشته باشد سرم اندازه ی همه بالش های چرک می شود و کسی که نمره ی پایم را نمی داند روفرشی منگوله دار همه... ادامه ...
Permalink
|
| |
یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۸۵ |
لینک، لینک، لینک/ لینک از همه رنگ/شامپو گلرنگ!!+ پی نوشت |
 |
|
نمی دانم این چه صیغه ای است که هر شماره زنستان را که می خواهیم روی نت بفرستیم، یک بلایی نازل می شود و یک جای سایت را بهم می ریزد! و همه باید دست به دست تا خود صبح... ادامه ...
Permalink
|
| |
سه شنبه ۵ اردیبهشت ۸۵ |
دستی از غیب برون آمد و... |
 |
|
هدف هرگز وسیله را برای من توجیه نمی کند... روش دستیابی به خواسته ها برای من خیلی مهم است.به دنبال راه ها و مجاری تازه تر رفتن و تلاش در این جهت که دسترسی به مجاری برای عده بیشتری از... ادامه ...
Permalink
|
| |
یکشنبه ۳ اردیبهشت ۸۵ |
بیش از این ها دیگر نمی توان خاموش ماند! |
 |
|
من به نشانه ها باور دارم...اتفاق های پیش بینی نشده، اتفاق های نامنتظره، آدم های تازه وارد غریب... هیچ کدام دیگر من را به هراس نمی اندازند. حتا سلام های نامنتظره ای که از پشت سرت می شنوی، معرکه است... ادامه ...
Permalink |
Comments 19
|
|
 |