Home | Contact | Archives


 

 
 

دی 1385

 
 

شنبه ۳۰ دی ۸۵

« امینه مسعود جانجوا» به دنبال آزادی افراد ناپدید شده

 



چقدر خبرها و گزارش های رسانه های رسمی و پر تیراژ کلیشه ای، تکرار مکررات و قالبی است؛ این وسط اخبار رسانه های رسمی و پرتیراژ و روزنامه های کشور ما ( چپ و راستش هم فرق ندارد!) چقدر کلیشه...
ادامه ...

Permalink | Comments 5
 


 

دوشنبه ۲۵ دی ۸۵

این تعصب مذهبی، آن عرف های بی منطق

 



نمی دانم درباره زن میانسالی که این روزها در راس مهم ترین اخبار اسرائیل قرار گرفته است شنیده اید یا نه. جایی از رسانه های فارسی زبان ندیدم که درباره این موضوع مطلبی نوشته شده باشد. « میریام شیر» تا...
ادامه ...

Permalink | Comments 26
 


 

شنبه ۲۳ دی ۸۵

« واگویه های زنی هراسان»

 



این ها را برای « ن.م» عزیزم می نویسم که هر روز چند بار به اینجا سر می زند، که دوستش دارم و این را خوب می داند. اسمش را بگذاریم « ترس های زن بیست و چهارساله» یا شاید...
ادامه ...

Permalink
 


 

پنجشنبه ۲۱ دی ۸۵

در چشم بر هم زدنی

 



او برای من مترادف شده است با چوب... از همان بالای سه پله ای که می رسد به آن در چوبی سنگین، بوی چوب می پیچد در مشامت... در را که باز کنی و وارد خانه شوی، همه جا چوب...
ادامه ...

Permalink
 


 

سه شنبه ۱۹ دی ۸۵

سیمون دوبووار نود و نه ساله شد

 



امروز روز تولد سیمون دوبووار است؛ فیلسوف فمینیست، رمان نویس و نظریه پردازی که سهم به سزایی در بسط و تبیین فمینیسم ( چه در تئوری و چه در عمل) دارد. یکی از دو دختر خانواده ای از طبقه بورژوای...
ادامه ...

Permalink | Comments 14
 


 

شنبه ۱۶ دی ۸۵

فمینیست محبوب من: 2- ژیزل حلیمی

 



«"مادرم مرا دوست نداشت." بعضی وقت ها به خود می گفتم که هرگز مرا دوست نداشته. همیشه در کمین لبخندهایی که به ندرت بر لب می آورد و نثار بقیه می شد، بودم. او با آن رفتار متکبرانه، برق عجیب...
ادامه ...

Permalink | Comments 12
 


 

پنجشنبه ۱۴ دی ۸۵

زنستان 18

 



پرونده هجدهمین شماره زنستان « زن و ادبیات» است.: - گفتگو با سیمین بهبهانی:رقص کولی واژه ها در جشن بودن / منصوره شجاعی - فریبا وفی،برنده رمان برتر جایزه گلشیری :نویسنده شدن برایم یک رویا بود /گفتگو:فیروزه مهاجر - ملاقات...
ادامه ...

Permalink
 


 

چهارشنبه ۱۳ دی ۸۵

My Life Without Me

 



دلخوشی حال و هوای ابری این روزهایم فیلم دیدن شده است.شب ها چراغ اتاقم را خاموش می کنم، پتویم را روی پاها می کشم، گوشه ای را روی سر لپ تاپ می کشم و یک دست زیر سر غرق تماشای...
ادامه ...

Permalink | Comments 22
 


 

دوشنبه ۱۱ دی ۸۵

زن آپارتمان طبقه پایین

 



ده دوازده روز پیش از پله ها بالا می روم. به پاگرد طبقه سوم می رسم؛ در را باز کرده است. من: چه بوی بدی تو ساختمونتون میاد. این بو از کجاست؟ او: یکی دو روزی هست این بو میاد....
ادامه ...

Permalink | Comments 32
 


 

شنبه ۹ دی ۸۵

برای سکوت ها و خاموشی ها

 



کمکش کردم که روی تخت بنشیند و ژاکت دیگری را تنش کردم... با احتیاط و آرام آرام آستین را روی دست گچ گرفته اش کشیدم و بالا بردم، دکمه های ژاکت را بستم و داشتم ملحفه را مرتب می کردم...
ادامه ...

Permalink | Comments 23
 


 

جمعه ۸ دی ۸۵

...

 



"مواظب باش پسرم، آن بالا کسی هست که می تواند روی همه ما بشاشد!" ( ایتالو کالوینو) مهم نیست فاعل این امر چه کسی باشد؛ همیشه، همه وقت و همه جا بالاخره کس یا کسانی هستند بالاتر از ما...گاهی در...
ادامه ...

Permalink
 


 

سه شنبه ۵ دی ۸۵

شعر زنان افغان

 



حدود دو ماه پیش بود که در شهر کتاب نزدیک خانه، لابلای قفسه های کتاب می چرخیدم و گاه دستم به سوی قفسه ای می رفت و کتابی را بیرون می کشید. خیلی اتفاقی نگاهم به طبقه زیرین یک قفسه...
ادامه ...

Permalink | Comments 12
 


 

یکشنبه ۳ دی ۸۵

Merry Christmas

 



کریسمس را به همه دوستان عزیز مسیحی، همه آن عزیزانی که در خارج از ایران و یکی از کشورهایی که کریسمس از سنت های آنها است و به همه کسانی که نو شدن را دوست دارند و از هر...
ادامه ...

Permalink | Comments 17
 


 

جمعه ۱ دی ۸۵

یلدا بازی ما!

 



دیدم برادر میرزا پیکوفسکی، همسایه معظم و محترم وبلاگی دعوتمان کرده است یلدا بازی کنیم. من هم فی الفور فکرم رفت به اعترافات مگویم و آستین ها را بالا زده و شش تایی از این ناگفته ها را رو کرده...
ادامه ...

Permalink | Comments 32