 |
| |
یکشنبه ۳۱ تیر ۸۶ |
به سردی زمهریر... |
 |
|
پدرم بار دیگر سکته کرد... یک بار دیگر پیشانی مهربانش را دانه های عرق سرد مثل زمهریر پوشاند... یک بار دیگر تعادل خود را از دست داد و زمین خورد... ما بار دیگر هراسان هر یک گوشه ای دویدیم... همه... ادامه ...
Permalink |
Comments 41
|
| |
جمعه ۲۹ تیر ۸۶ |
زنان روسپی ترک نامزد نمایندگی مجلس می شوند |
 |
|
دو زن که پیش از این به روسپی خانه های قانونی ترکیه فروخته شده و سالها وادار به فحشا شده بودند، در رقابت های انتخابات آتی ترکیه نامزد شده اند و هدف خود از کاندیداتوری را جلب توجه افکار عمومی... ادامه ...
Permalink |
Comments 7
|
| |
سه شنبه ۲۶ تیر ۸۶ |
همین جوری! |
 |
|
- پوست تن حساسی دارم...با کوچک ترین برخوردی با هرچیز از در و دستگیره گرفته تا زمین خوردن، چنان کبود می شود که اگر کسی نداند فکر می کند چه خشونت علیه زنان و کتک کاری شدیدی نسبت به اینجانب... ادامه ...
Permalink |
Comments 20
|
| |
پنجشنبه ۲۱ تیر ۸۶ |
دور، مثل چهارده سالگی |
 |
|
هفته ای نیست که لااقل سه بار از کنارش رد نشوی... از همان تابستان چهارده سالگی که کارنامه ثلث سوم را هم گرفتی و دلت غنج زد که حالا می روی دبیرستان... آن روزها ورود به دبیرستان در ذهن چهارده... ادامه ...
Permalink |
Comments 17
|
| |
سه شنبه ۱۹ تیر ۸۶ |
زن عاشق تبعید شده به آزادی |
 |
|
اگر فضانوردی بودی، تو را به قمر خویش فرا می خواندم، در فرودگاه سندباد و سیمرغ و جنی و شاطر حسین، و دیگر دوستانم به پیشبازت می آمدند، علاء الدین، چراغ جادو و قالیچه پرنده اش را، به تو پیشکش... ادامه ...
Permalink
|
| |
پنجشنبه ۱۴ تیر ۸۶ |
با زنان، دورتادور زمین |
 |
|
روز بیست و چهارم ژوئن، نیروهای پلیس پاکستان به زور وارد یک خانه امن در کراچی که دختر شانزده ساله ای که قربانی تجاوز گروهی یازده مرد است با خانواده اش در این خانه امن پناه گرفته بود شده و... ادامه ...
Permalink |
Comments 11
|
| |
چهارشنبه ۱۳ تیر ۸۶ |
همین حوالی... |
 |
|
آن مرد، صاحب یک کافیشاپ معروف در خیابان فرشته، بلوز صورتی را با کراوات صورتی ست میکند، کت چهارخانه سفید و مشکی خوش دوختی بر تن میکند. بوی ادکلن او از همان دم در کافی شاپ هم شامه را نوازش... ادامه ...
Permalink
|
| |
یکشنبه ۱۰ تیر ۸۶ |
غیر منتظره ها اتفاق می افتند... |
 |
|
«م» را از زمانی که هجده ساله بودم می شناسم. با «ر» ازدواج کرد؛ بعد از دو سال دوستی عاشقانه. سه سال بعد هم پسری به دنیا آورد... یکدیگر را دوست دارند، زندگی آرام و شادی دارند، زندگی جمع و... ادامه ...
Permalink |
Comments 48
|
| |
دوشنبه ۴ تیر ۸۶ |
بردگی جنسی نبود، میل خودشان بود! |
 |
|
ده روز پیش گروهی از نمایندگان مجلس ژاپن و تعدادی از روزنامه نگاران، اساتید دانشگاهی و شماری از اعضای حزب لیرال دموکرات و حزب دموکرات این کشور نامه سرگشاده ای را در روزنامه واشنگتن پست منتشر کردند و استثمار جنسی... ادامه ...
Permalink |
Comments 12
|
| |
جمعه ۱ تیر ۸۶ |
زنی که سرنوشت محتوم را دوست نداشت... |
 |
|
گاهی که دلم برایش تنگ می شود می روم سراغ فیلم "واکنش پنجم". انگار گوهر خیراندیش در نقش "زیر مدینه" تکه هایی از او را تصویر می کند...تکه هایی از بودنش...وقتی که هنوز بود. نه سیه چرده بود و نه... ادامه ...
Permalink |
Comments 7
|
|
 |