Home | Contact | Archives


 

 
 

شهریور 1386

 
 

جمعه ۳۰ شهریور ۸۶

هوس...

 



واژه " دوست" به دلم می نشیند... شاید به همین خاطر است که وقتی کسی می پرسد فلانی را می شناسی و ارتباط من با فلانی در حد سلام و علیک و گاه دیدن و چند کلمه حرف زدن...
ادامه ...

Permalink | Comments 24
 


 

دوشنبه ۲۶ شهریور ۸۶

چرخ زنان...

 



رفیق! انگار از لجن و کثافت گریزی نیست... ما مدام خود را از دایره های لجن پراکن ها، اهالی قبیله نسبت های ناروا، دروغ های زشت حقیر دور و دورتر می کنیم، حلقه یاران و دوستان و معاشران خود را...
ادامه ...

Permalink | Comments 15
 


 

چهارشنبه ۲۱ شهریور ۸۶

دخترکی که من بودم...

 



دو روزی است که کمی حال و احوال پرسی و ماچ و بوسه و قربان صدقه اورکاتی با یک همکلاسی دوران دبیرستان، پرتابم کرده است در سه سال دبیرستان...پانزده تا هفده سالگی من. من هم مثل خیلی ها هیچ نوستالژی...
ادامه ...

Permalink | Comments 21
 


 

یکشنبه ۱۸ شهریور ۸۶

تازه شدن...

 



واژه ها، منفرد و یکتا، ارزش دارند...یک ارزش منحصر به فرد. با یکدیگر که ترکیب می شوند، معنا و بار دیگری پیدا می کنند...بستگی دارد به چیدمان این ترکیب. گاهی حاصل ترکیب ها دلچسب است، گاهی زنگ دار...گاهی آزاردهنده و...
ادامه ...

Permalink | Comments 15
 


 

جمعه ۱۶ شهریور ۸۶

ما چندباره تکرار می شویم...

 



لباس های کثیف را داخل ماشین لباسشویی می ریزم، نرم کننده که رنگ نارنجی دلبرانه اش را دوست دارم، پودر لباسشویی...روی ماشین لباسشویی چند قطره از نرم کننده ریخته و خشک شده است...از پله ها پایین می روم... دستمال به...
ادامه ...

Permalink | Comments 22
 


 

جمعه ۹ شهریور ۸۶

اسمش را بگذارید غم...

 



دیشب حوالی ساعت سه از خواب پریدم...شاید پانزده دقیقه ای طول کشید تا یادم آمد این تخت غریبه، این اتاق با سقف شیروانی اش و این آیینه بالای سرم کجا است و باید به ان خو کنم.... ژاکتم را به...
ادامه ...

Permalink | Comments 90