Home | Contact | Archives


 

 
 

دی 1386

 
 

پنجشنبه ۲۷ دی ۸۶

وزن بودن...

 



احساس می کنم تسلیم شده ام. نه از سر ضعف و ناچاری... انگار که یک روز صبح بیدار شوی و لای این سه نقطه های فراوان میان نوشته هایم رگه های یک حقیقت گس را ببینی که نبض دارند. شاید...
ادامه ...

Permalink | Comments 15
 


 

چهارشنبه ۲۶ دی ۸۶

محض خالی نبودن عریضه

 



اینجا برای چی پینگ شده؟!!خب برای اینکه دست خالی نروید، مصاحبه "ریک نیمن" با "جرمی پارکسن" که یکی از خبرنگاران فعال بی بی سی است را ببینید. چند هفته پیش برای درس "روزنامه نگاری شهروندی" باید این مصاحبه را از...
ادامه ...

Permalink
 


 

یکشنبه ۲۳ دی ۸۶

پراکندگی ها

 



- در امارات متحده عربی به زودی زنان قاضی کار خود را شروع خواهند کرد.(+) این زنان در حال حاضر مشغول گذراندن دوره های آموزشی لازم هستند و به زودی وارد سیستم قضایی شده و انحصار مردانه شغل قضاوت در...
ادامه ...

Permalink | Comments 13
 


 

جمعه ۲۱ دی ۸۶

جامانده ها (دو)

 



می گویند آدم ها گاهی جذب کسی می شوند که برعکس آنها است؛ خصوصیاتی دارد که تو نداری، مکمل تو می تواند باشد و بعد البته فوری اضافه می کنند که البته پایه ها و پرنسیپ های دونفر شبیه هم...
ادامه ...

Permalink | Comments 21
 


 

چهارشنبه ۱۹ دی ۸۶

وسط میدان جنگ...

 



زن بودن در ایران یعنی جنگ تمام عیار هر روزه...بار چندم است این را اینجا می نویسم؟ همیشه قبل از اینکه در خانه را باز کنم جلو آینه قدی دم در نفس عمیقی می کشیدم و چند ثانیه ای به...
ادامه ...

Permalink | Comments 15
 


 

یکشنبه ۱۶ دی ۸۶

مرد سه در آن سوتر...

 



سه در آن سوتر خانه مرد همسایه است؛ که عینک طبی اش را بالای سر می زند و شلوار جین و کت مخمل کبریتی یا جیر می پوشد. روز دوم ورودم به این خانه صبح کله سحر زنگ در به...
ادامه ...

Permalink | Comments 24
 


 

جمعه ۱۴ دی ۸۶

تیتر نداریم!

 



صدایم گرفته است، مثل خروس! جیغ زدم بالاخره ... ریز و خفه و بعد هم بنفش و بلند...اما وقتی تلفن را برداشت، بغض بود و قربان صدقه و خنده... هم من، هم او. لعنت به هرچی تلفن همراه است که...
ادامه ...

Permalink | Comments 13
 


 

دوشنبه ۱۰ دی ۸۶

جا مانده ها(یک)

 



هر رابطه ای یک یا چند جمله کلیدی دارد. از جایی به بعد جمله کلیدی آن رابطه که حالا خیلی دور است، تغییر کرد ... " من می خواستم عید بیام خواستگاریت، خودت نخواستی و گفتی نه!"... راستش این یک...
ادامه ...

Permalink | Comments 18
 


 

یکشنبه ۲ دی ۸۶

از مجموعه دلتنگی ها...

 



یاد هاله افتاده ام....بهترین دوست دوران دانشگاه که متولد آذرماه بود و چقدر شبیه من... که وقتی از چیزی ذوق می کرد جیغ های خفه کوتاه بامزه ای می کشید و کم کم من را هم وادار کرد که همراهش...
ادامه ...

Permalink | Comments 12