 |
| |
پنجشنبه ۲۳ اسفند ۸۶ |
... |
 |
|
چند روزی است دوست و دشمن و غریبه و آشنا دهن میل باکس ما را باز مورد عنایت قرار داده اند...یکی لیست "یاران خاتمی" می فرستد تا بار دیگر به خودم یادآوری کنم که مورچه چی بود که کله پاچه... ادامه ...
Permalink
|
| |
یکشنبه ۱۹ اسفند ۸۶ |
هشت مارس یک مسموم غذایی |
 |
|
سال قبل چه روزهای گندی برای من بود... سال قبل، هشت مارس با حمله به خانه ما و منصوره شروع شد...با گشتن خانه ما...پدرم را داشتند می بردند جای من...گروگان گیری که من بروم خودم را معرفی کنم...یک مامور طبقه... ادامه ...
Permalink |
Comments 11
|
| |
سه شنبه ۱۴ اسفند ۸۶ |
شاید تمرین عملی دورریختن خودسانسوری! |
 |
|
من هنوز زیاد درگیر خودسانسوری هستم...استاد گزارش نویسی زور می زند این خودسانسوری را از من جدا کند، می گوید اینجا دنیای آزاد است، وظیفه روزنامه نگار این است که حقایق را بی ذره ای خودسانسوری بنویسد. گزارش ها را... ادامه ...
Permalink |
Comments 16
|
| |
چهارشنبه ۸ اسفند ۸۶ |
مثل یک نسیم |
 |
|
گفت:" اه اه اه، گربه همسایه سمت چپ است. پررو و شکمو، من که گاهی لگدی هم بهش می زدم. حالم از این حیوانات خانگی بهم می خورد." آقای صاحبخانه دو روز قبل از اینکه راهی کامبوج شود، وقتی روی... ادامه ...
Permalink |
Comments 20
|
| |
یکشنبه ۵ اسفند ۸۶ |
چیزی تو همان مایه آسمان همه جا یک رنگ است و این ها! |
 |
|
محل وقوع: گوگل تالک بنده: این دوچرخه من برای دومین بار در دوهفته گذشته پنچر شد. یک عدد آقای هلندی ساکن شهری که دوساعت با اینجا فاصله دارد که دوست بنده هستند: اه! چه بد! حتما چرخ پوسیده. بنده: فکر... ادامه ...
Permalink
|
|
 |